آیا کسب علم و دانش هدف است یا وسیله؟      ( از کتاب شناخت)   « با عرض معذرت از املا...»

 با توجه به این امر که کارهای بسیاری با کمک علم صورت می گیرد نمیتوان علم را وسیله تلقی کرد چون معنی وسیله قرارگرفتن علم و دانش این است که فرد به کسب علم و دانش بپردازد برای توسعه طلبی، ریاست جوئی و دست یابی به دیگر اغراض شخص تعبیر ما در این بحث اگر کسب علم برای رسیدن به اغراض شخص باشد اینجا علم و دانش وسیله و آلت واقع شده جهان فعلی با این دید به علم و دانش نگاه می کند که آن را در جهت رسیدن به اغراض شخصی خود بکار گرفته که ثابت کردیم عالم در حالی که عالم است جاهل هم هست. عالم کشیده شدن علم در مسیری ناپسند سودجوئی استعمارگران است. در این بحث به تعبیر ما علم هدف است بدان معنا که با کمک آن انسان رسالت خود را میتواند انجام داده و به جامعه و نسل بشر همانند ادیسون خدمت کند. علاوه بر اینکه انسان با کمک علم و دانش رسالت خود را عملی می سازد، اصلاً علم و دانش جزء فطرت و طبع انسان است گمشده ای است که پیدا گردن آن لذت بخش است علم و دانش انیس و آرامش بخش روح و روان انسان است حتی اگر کاری هم به وسیله آن صورت بگیرد خود وجود علم زینت انسان و گلستانی است که هرگاه روح و روان انسان درآن گردش و تفریح میکند علما و دانشمندان واقعی خیلی دیر پیر و افسرده میشوند همیشه شاداب و با نشاطند اگر واقعاً به خاطر خود علم پیگیری و کسب شود علاوه بر اینکه اصلاً در جهت اغراض شخصی بکارگرفته نمیشود و جلو بیساری از مفاسد گرفته میشود این گونه علما هستند که به جامعه خدمت می کنند بو علی سیناها و... شیخ طوسیها اینها علم را به خاطر خود علم کسب کردند که تا آن اندازه برای جامعه مفید و هنوز دانشمندان و... ازآثار علمی آنها بهره می گیرند یکی از دانشمندان اروپائی میگوید: کسب هنر به خاطر خود هنر است نه چیز دیگر یکی از دانشمندان دیگر خارجی نتیجه چندین سال تحقیق خود را در مورد شیفتگان علم و دانش این طور بیان میکند. من چندین سال تحقیق دریافتیم کسانی وقت تحقیق و مطالعه چنان حالتی پیدا می کند که اصلاً چیزی درکنار خود حس نمی کنند. بدان جهت است که از کسب علم و دانش لذت میبرند.

 در واقع انسان لذتی که از علم میبرد شاید از چیز دیگر نبرد مخصوصاً وقتی پس ساعتها تعمق یک مطلب علمی را کشف می کند کسب علم وقتی انی طور باشد مفید است، و انسان دوست دارد تا بی نهایت پیش برود چون هرچه پیش میرود و ازچهل فاصله می گیرد احساس سبکی، آرامش، امنیت، اعتماد بنفس و... در او بیشتر می گردد وقتی مسائل علمی را که کشف کرد و متوجه آنها میشود لذت میبرد و هرچه بیشتر از کسب علم و دانش سیر نخواهد شد تا جان به جاستان دهد علمی که این طور کسب شود علم است علمی است که جامعه از آن سودمند خواهند شد، علمی است که هیچ زیانی برای جامعه نخواهد داشت، علمی است که صرفاً با کمک آن انجام وظیفه شده و رسالت انسان انجام می گیرد علمی که در قرآن و احادیث از آن تعریف شده این علم است هر وقت خودمان را و یا کسی دیگر را در چنین موقعیت و حالت روانی یافتیم بیقین به علم واقعی دست یافته و آن را شناخته ایم آن گاه همه چیز و حتی استراحت شبانه روزی خود را فدای آن می کنم همان طور که ابوریحان بیرونی... کردند.

علم و دانش هر اسانی بر دو قسم است

 علم و دانش انواع و اقسامی دارد که مورد بحث ما نیست منظور از این دو قسم علم و دانش آن علم و دانشی است که در وجود هر فردی به طور فطری و عارضی وجود دارد. درگذشته گفته شد تمام علوم با همان فطرت انسان آمیخته است و اصلاً جدا کردن علم از هر چیزی به خصوص انسان مساوی است با نابودی آن. خداوند از همان اول خلقت تمام علوم را که به آن اسماء حسنا گفته میشود به آدم یاد داد. این علوم همانند خواص گیاهانی در انسان موجود است که با انجام کاری بر روی آنها آن خواص میتوان ظاهر می کردد مانند سیاه دانه که بقولی دوازده رقم دار و ازآن میگیرند خواص انسان هم در کارخانه دانشگاه ظاهر خواهد شد در حدیث آمده که علم بر دو قسم است علم مطبوع و علم مسموع، علم مسموع مفید نخاهد بود هنگامی که علم مطبوع نباشد علم مطبوع همان علوم فطری و به عبارت دیگر وراثتی هم میتواند ضمیمه آن باشد. علم مسموع همان علومی است که در مدارس کسب می گردد اینکه میفرماید علم مسموع بدون علم مطبوع سود ندهد. همانطور که خداوند در قرآن میفرماید همه چیز را زوج و جفت خلق کرده است علم مطبوع و ممسوع هم جفت خلق شد همان گونه که روح و جسم زوج و جفت است. علت سود ندادن علم مسموع این است که آن علم مطبوع هنگامی ظهور پیدا می کنند که انسان تزکیه نفس کرده و خود را زهد و تقوا آراسته نموده باشد آنگاه آن علم مطبوع هنگامی ظهور پیدا می کنند و علامت آن این است که حقایق زیادی را انسان درک میکند بدون آنکه از کسی چیزی شنیده باشد و یا آنکه کتابی را مطالعه نموده باشد. در گذشته در کلام رسول اکرم (ص) گذشته که میفرمایند اگر بدی ها را شما از خود دور گردانید. خواهید دید آنچه زا من می بینم. سلمان فارسی به این مقام رسید که میگویند سلمان فارسی در حد خود از علم غیبت خبر داشت و ریگهای بیان را زیر دیگ جمع می کرد که همانند هیزم شعله می کشید. حضرت آیت الله (امام) خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران در موارد زیادی می فرمایند علم بدون تقوا فاسد کنند ه است وقتی تقوا نباشد آن علوم فطری ظهور پیدا نمیکند و همین است که علم مسموع انسانها و جهان را(درباره رابطه علم و تقوای دفتر 34 ص 42-43)به فساد میکشد اگر ریشه فسادهای عمده بین المللی را بیابیم خواهیم دید منشأ آن افراد بی تقوا و منحرف هستند بطور کلی اینها بوده و خواهند بود که علم و دانش در راه نابودی انسان بکارگرفته شده و میشود. علم در کالبد شریح قاضی بی تقوا دستور قتل امام حسین را صادر میکند.

محمد علی باب را وامیدارد ادعای مهدویت، امامت و حتی ادعای رسالت کرده و با دست خود قرآن نوشته و ادعا کند قرآن او سرآمد قرآن پیامبر است!!؟. نمونه آن در تاریخ زیاد است وقتی بر اثر جهل و... علم مطبوع و فطری که نیازی به استاد ندارد نباشد مثل این است که روح و یا جسم بتنهائی بخواهند ادامه حیات انسان را تضمین کنند علم فطری غیر از علم مطبوع است در علم مسموع احتمال اشتباه و خطا زیاد است و روی همین جهت است که نظریه دانشمندان گذشته با نظریه دانشمندان جدید تفاوت داشته و گاهی بطور کلی یک دیگر را نقض می کنند اما علم فطری این گونه نیست در واقع میتوان علم فطری را به روح و علم مسموع را به جسم تشبیه کرد و این روح است که تمام چیزها را درک می کند، لذت غذا و... حس میکند به همین جهت است که افراد دانشمند هرچه با تقوات بوده اند بازده و اثرات علمی آنها واقعاً مفید و جالب است مانند آیت الله (امام) خمینی (ره) در این عصر و دیگر بزرگان دین در گذشته. این مطلب مؤید آن مطلب است که در گذشته گفته شد در دعا می خوانیم خدایا بتو پناه میبریم به علمی که نفع ندهد یعنی در جهت صلاح جامعه بکار گرفته نشود. به نظر من افراد فاسد بی سواد باشند بهتر است چون بقول شاعر دزد وقتی با چراغ وارد خانه شود میتواند چیزهای قیمتی و بهتری را بدزد.

 خلاصه اینکه تقوا باعث ظهور علم مطبوع میگردد و علم مطبوع همانند روحی است که در جسم کارساز است و به جسم معنا می بخشد: (العلم علمان مطبوع و مسموع و لا ینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع= نهج البلاغه (فیض) ص 1235)و (علم لاینفع کدواء لا ینجع: علم لا یصلحک ضلال و مال لاینفعک و بال= غرر الحکم ص 498) و(قلمها اگر در دنیا برای خدا و برای خلق خدا بکار بیافتند، مسلسلها کنار می رود و اگر برای خدا و برای خلق خدا نباشد مسلسل ساز می شود. ابزار کوبنده انسان با دست قلمدادها و با دست علمائی که در همه دانشگاه ها هستند، با دست آنها وجود پیدا کرده است (ص 213) و همه ترقیات بشر هم با دست علما و با قلم و بیان علما وجود پیدا کرده است)= سخنرانیهای (آیت الله) امام خمینی ششماهه دوم سال 59 ص 214) و(... تمام این ادیان ساخته شده است، از دانشمندان و علما سرچشمه گرفته است. علمی که پهلوی [داشت] او اخلاق و تعهد اسلامی نبوده است، تهذیب نموده است دنیا را دانشگاه به فساد کشانیده است... و اگر چنانچه تخصصها و علمها منفصل باشد از اخلاق منفصل باشد از تهذیب منفصل باشد از انسان آگاه، انسان متعهد [متفصل باشد] این همه مصیبتهائی که در دنیا پیدا شده است از همان متفکرین و متخصصین دانشگاه ها بوده (ص 178) دانشگاهی که در خدمت آمریکا باشد نبودش بهتر است...= همان کتاب فوق ص 179)

مدیریت در نگاه حفظ و توسعه علم

 یکی از مسائل مهم علم و دانش که نه تنها در علم بلکه در هر چیزی مهم است. حفظ و توسعه علم و دانش است. علم و دانش را از خطراتی که متوجه آن می شود حفظ کنیم به فرهنگ بیگانه و خواسته های منحرفین آلوده نگردد. مسیر علم و دانش عوض نگردد مثل امروز که در جهان علم و دانش مسیرش کج شده است توسعه علم و دانش مورد اهمیت قرارگیرد بدان معنا که فرد از همان اول با دیدی بلند در پی کسب درجات بالای علمی باشد مثل حال نباشد که هشتاد درصد به فکرند حد اکثر اکثر یک فوق دیپلم گرفته و بکاری مشغول شوند. در اینجا این سؤال پیش خواهد آمد راه آن چیست؟ و چه باید کرد؟ به نظر من راه کار این است کهه برای علم و عالم ارزش قائل باشیم با توجه به این واقعیت که علم به خودی خود ظهور پیدا نخواهد کرد باید آن چیزی که علم درآن ظهور پیدا کرده و شکوفا میشود مورد توجه قرار گیرد اگر بخواهیم هم علم محفوظ بماند و توسعه یابد و بدرجات عالی برسد راه کار این است که جویندگان علم و دانش را مورد تقدیر و تشویق قرار دهیم در جامعه برای عالم و دانشمند و بطور کلی متخصصین دری جداگانه باز گردد این همه آیه قرآنی و احادیث درباره تعریف و تمجید از علم، عالم، نیکوکاری و نیکوکار... برای ایجاد عشق وانگیزه در جهت حفظ و توسعه علم و... است. زیر بنای حرکت در عالم عشق وانگیزه است این عشق و انگیزه بود که تمدن و صعت را به انیجا رساند نه صرف مادیات با نیازهای ضروری وقتی جامعه به علم و عالم بها بدهد، قدردانی بکند این عمل علاوه بر اینکه در فرد انگیزه و علاقه ایجاد میکند این زمینه فکری را در فرد جویند ه علم و دانش بوجود می آورد که کار او منحصر بفرد نیست، در جهت جامعه و برای جامعه است. همین امر باعث میگردد کسب علم و دانش برای اغراض شخصی نباشد، علم و دانش از آلودگیهای فرهنگ بیگانه و... در امان بماند بقولی شنیدم آیت الله (امام) خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران (ره) فرموده اند تشویق مردم باعث دلگرمی و پای داری من در نهضت امام سال 42 وقتی توسط ساواک دست گیر و بتهران برده میشود مردم تهران و اطراف قیامی کردند که شاه را مجبور ساخت امام را آزاد کند مردم تهران برای ویران نمودن کاخ شاه حمله ور میشوند که به رگبار بسته شده و دهها هزار آنها شهید میشود یکی از همکاران ما گفت: من آنوقت تهران بودم در همان روز قیام مردم یک خیابان را پر از زن چادر سیاه دیدم که یک صدا شعار میدادند یا مرگ یا خمینی... در واقع این گونه تشویق وتقدیرها است که انسان را باری خدمت به جامعه استوار میدارد. اصلاً بها دادن بکار پسندیده هر فردی در جامعه همان زمینه فکری را در جامعه زنده میکند که کار منحصر به فرد نیست، برای جامعه است و باید در خدمت جامعه باشد با این تشویق و تمجیدها که انسان عاطفی تشنه آن است. دیگر مسائل شخصی بدست فراموشی سپرده خواهد شد، فکرها همه یک فکر میشود افکار فردی بیک فکر همگانی تبدیل میگردد روی همین اصل است که اسلام میگوید بزرگان جامعه را پدر و کوچیکان را فرزندان خود بدانید فرد برای کار پسندیده پدر و فرزندان خود ارزش قائل است از آنها تقدیر میکند. در زمان حکومت اسلامی در ایران روز معلم، روز دانشجو و...، اعلام شد و روز معینی را مراسم می گرفتند اما فقط همان مراسم بود نه آنچه مورد نظر این بحث ما است نظر بحث ما این است که علاوه بر آن مراسم باید جوی در جامعه بوجود آید که همگان با دیده تحسین به عالم، دانشمند و متخصص نگاه کند: (و قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون) و(... و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به... آل عمران آیه 7)و (العلماء امناء الله علی خلقه: العماء مصابیح الارض و خلفاء الانبیاء و ورثتی و ورثه الانبیاء: العلم افضل من العباده و ملاک الدین الورع (ص 426) العلم حیاه الاسلام و عماد الایمان و من علم علماً اتم الله له اجره و من تعلم فعمل علمه الله ما لم یعلم)= نهج الفصاحه ص 427).

 در پایان دو نکته قابل ذکر است یکی اینکه همانطور که قبلاً اشاره شد تعریف و تمجید آیات و احادیث عمدتاً به خاطر تشویق و ایجاد انیگزه در جویندگان علم آن چیزیکه خودم تجربه کردیم با مطالعه احادیثی درباره فضیلت عالم آن چنان گرمی در من ایجاد شد که پس از گذشت 20 سال از آن زمان تاکنون همان گرمی بحال خود باقی است. نکته دوم که بسیار قابل توجه است این واقعیت است که منظور از علم در بحث و احادیث صرفاً علم اسلامی نیست بلکه هر علمی است که در زندگی مادی و معنوی بشر نقش داشته باشد و به صلاح جامعه باشد. چون اسلام قبل از هر چیز بزندگی مادی انسان توجه دارد. بدان جهت که دنیا زیر بنای آختر و از این طریق انسان میتواند به ارزشهای جاودان برسد (ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی لاخره حسنه) و(الدنیا مزرعته الاخره)

آیا عامل جهل تنها خود انسان است؟

و به عبارت دیگر آیا عوامل و زمینه های جهل و انحراف خود انسان است یا عوامل دیگر خارجی نیز وجود دارد؟. این سؤالی است که در ذهن هر کسی خواهد آمد به خصوص وقتی که درباره جهل و علم بحث می شود دانست این امر که آیا عامل جهل از خود انسان است یا عوامل دیگر هم دخالت دارند در صورتی که دیگر عوامل هم دخالت داررند باید به فکر این قضیه هم بود و در حد امکان از آنها جلوگیری نمود. و در مورد این سوال که عامل جهل و گمراهی خود انسان است یا عوامل دیگر نیز دخالت دارند یا نه قبل از پرداختن به جزئیات بحث ذکر این واقعیت لازم است بدانیم. جامعه همانند اجزا و اعضای یک ماشین و یا هر مجموعه دیگر با هم ارتباط تنگاتنگ دارند. همه اجزا بر روی هم تأثیر واقع می شود. یک فرد بدکار، دروغگو و... در 24 ساعت اقل کم بایست نفر تماس مستقیم خواهد داشت صفات او همانند مرض مسری روی دیگران اثر می گذارد جسم سردی را اگر چند دقیقه درکنار جم داغی قرار دهند. حرارت کسب کرده و داغ می شود این حرارت موجود در این جسم مال خودش نیست اما اگر جسم سرد دیگری را در کنار آن قرار دهیم این حرارت به جسم  سوم... منتقل خواهد شد.

 بسیاری از افراد فکر می کنند هرکس اختیار خودش را دارد و میتواند هر کاری بکند. آقا من اختیار خودم را ندارم؟ به شما چه؟ و... اما غافل از اینکه زندگی انسان یک زندگی فردی نیست بلکه یک زندگی اجتماعی و همگانی است اصلاً زندگی فردی وجود ندارد خود خانواده یک زندگی اجتماعی است و هر خانواده ای خود یک جامعه کوچک است اینکه گفته می شود زندگی فردی بدان جهت که میان برخوردهای اجتماعی و خانوادگی وجه ممیزی باشد که شنوند بدان منظور چیست. به هر صورت آحاد جامعه به هم پیوستگی عمیق و هماهنگی دارند که از هم جدا شدنی نیست و هر عضوی در مقابل عضو دیگر تأثیر پذیر است بچه همان طور رشد میکند که والدین اوست. روی همین جهت است که اسلام تأکید دارد انسان عمل ناپسندی انجام ندهد مخصوصاً در انظار مردم. مشروبات الکلی که درحال حاضر میلیونها انسان را بدام اعتیاد مرگ کشیده و 37 کمپانی فروش و تولید مشروبات الکلی در جهان وجود دارد تنها یکنفر بار اول معجونی از آب انگور برای رفع سر درد خود ساخت که امروز جهان را گرفته است. با توجه به این امر که هر فردی آسیب پذیر است و دیگر عوامل در جهل و گمراهی او اثر دارد. به بینیم عوامل دیگر چیست و چه باید کرد.

عوامل جهل در نگاه گمراهی

 این که گفته می شود عوامل جهل و گمراهی متیواند دو جور باشد جاهل و ناآگاه باشد اما گمراه و فسادگر بدان معنا نباشد افرادی را در جامعه مشاهده خواهیم کرد که به کسی اذیت نمی کنند به گناه و فسادی دامن نمی زنند اما در عین حال نادان و بقول معروف ساده و گول خورند و قسم دوم ممکن است همان جهل و نادانی انسان را به گمراهی کشیده باشد که در این مورد جهل و گمراهی با هم هماهنگند مانند مردم زمان جاهلیت که هم جاهل بودند و هم گمراه و به هر فساد اخلاقی و... دامن میزدند. این قسم دوم مورد بحث ماست که از اول کتاب تاکنون اطراف آن بحث میشود این جهل و نادانی است که هم فرد و هم جامعه را به نابودی می کشاند گرچه جهل در مورد اول نیز ضایعاتی خواهد داشت داشت اما آن به حداین جهلی که زمینه گمراهی میگردد نمی رسد.

1) وراثت زمینه گمراهی: وراثت یکی از عوامل و زمینه گمراهی انسان است در این جا هم همان دو قسم فوق وجود دارد جهل و ناآگاهی وراثتی فرد را در یک شرایط خاص قرار داده اما در واقع گمراه و آلوده کننده جامعه درآن حدیست و گاهی عوامل دیگر روی این زمینه تأثیر گذاشته و باعث گمراهی انسان میگردد. وراثت امری است که از عهده انسان خارج است و هر چه هست از آبا و اجداد به ارث رسیده و بقول امروزی یک امر ژنتیکی است طوایفی را خواهیم دید که اکثراً صفت و یا صفات ناپسند خاص را دارند که باعث انحراف آن شده است مانند همان اعراب زمان جاهلیت. درمیان افراد شاهد کسانی هستیم همانند والدین خود گمراهند یا صفات ناپسندی دامنگیر آنها شده است. علاوه براینکه وراثت ممکن است انسان را به گمراهی بکشد اگر فرد درصدد اصلاح خود برآید با توجه به اینکه اصلاح به سختی و کندی صورت خواهد گرفت بعد از پاک سازی باز هم اثر و رنگی ازآن وراثت باقی خواهد بود که امکان دارد روزی فرد را به حال اول و گمراهی برگرداند همانطور که شیطان پس ازآن همه عبادت و بندگی خدا به گمراهی کشیده شد؛ ونیز امثال طلحه وزبیر...

2) تأثیر صفات و رفتار والدین: بعد از وراثت اجدادی وراثت والدینی و تأثیرات خانوادگی مهم ترین عامل جهل برای نسل بشر به شمار می آید در این جا از قسم اول تأثیر عامل بیشتر و به شکل عملی صورت می گیرد. البته ما در اینجا بنا نداریم به طور مفصل در این باره بحث کنیم. همین اندازه که روشن شود محیط خانواده یکی دیگراز عوامل جهل و به عبارت دیگر از موانع شناخت بوده کافی است. در این مرحله از اهمان زمان انعقاد نطفه تمام صفات خوب و بد والدین درخمیر مایه اولیه وجود دارد که درآینده ظهور میکند؛ آقا مانند پدرش کم حافظه است، کودن و سفیه است، تند مزاج و بداخلاق است... دختر همانند مادرش کثیف و عاری از فرهنگ بهداشت و... است من خودم نمونه های زیادی را دیدم و می بینم که بعضی از آنها واقعاً رنج آور است خصلت بد یک مادردرچندین دختر او کاملاً منعکس شده است برای درد یک نفر میشد کاری کرد اما الا تعداد زیاد شده بدبختی این است که اکثر اولاد هریک از اینها مانند خود آن ها خواهد شد من خودم تجربه کرده ام این گونه فرزندان نه خود چیزی درک می کنند و نه قابلیت آگاهی دادن به آنها درشان وجود دارد پس از آنکه فرزند بدنیا آمد علاوه برآن صفات که با جسم و جان او آمیخته شده است تمام رفتار والدین در آنها منعکس شده و در دراز مدت و کوتاه مدت ظهور پیدا میکند. که به آن تربیت خانوادگی میگویند.

 بعضی فرزندان  از بچگی، بعضی لوس و نازپرور، بعضی تنبل و بی عارند، فرزندان خود را تربیت می کنند و کسانی هم که واقعاً مصمم هستند تربیت کنند چون وارد نیستند از این طریق وضع را دگرگون می سازند اصولاً اگر بخواهیم میزان آگاهی جامعه و دیگر مسائل اخلاقی و... آن را دانسته و ریشه یابی کنیم باید تربیت های خانوادگی را مورد دقت و بررسی قرار دهیم. اگر تربیت های درست خانوادگی ده درصد است به همان اندازه باید منتظرآگاهی و شناخت جامعه بود همین جا، جا دارد این نکته مورد توجه قرار گیرد اگر بخواهیم جامعه ای سالم، آگاه، باسواد و... داشته باشیم باید از خانواده ها شروع کنیم زیر بنای جامعه خانواده است سنگ زیر بنا خانواده است و باید از اینجا شروع کرد و الا فایده ندارد. آنچه راخود من از تحقیقاتم بدست آورده ام اگر برای آگاه نمودن جامعه از خانواده شروع نکنیم. علاوه بر اینکه کار مشکل تر خواهد بود برنامه های ارشادی و... درجامعه آن نتیجه مطلوب مورد نظر را بدست نخواهد آورد. به هر صورت خلاصه کلام اینکه این محیط و تربیت خانوادگی یکی از عوامل و زمینه جهل و نارسانی ها در شناخت واقعیات است که انسان ضرورتاً به آن ها نیاز دارد.

3)مربیان... درنگاه جهل: مربیان و اساتید نه تنها در مدارس هر جا که باشد تأثیر عمیقی بر روی نسل بشر دارد در واقع محیط تعلیم و تربیت محیط دوم بعد از محیط خانواده است و به همان اندازه که نسل بشر در محیط خانواده اول شکل می گیرد در محیط دوم، دو چندان تحت تأثیر واقع شده و شکل میگیرد در محیط آموزش و تعّلم دو جور اثر پذیری وجود دارد یکی همان اثر پذیری که والدین عامل آن می باشند و دوم گرایشات خطوط فرهنگی همان طور که اعمال و رفتار والدین در نسل جدید اثر دارد اعمال و رفتار اساتید عیناً همان تأثیر را خواهد داشت افکار اعتقادی، اخلاقی و... استاد کاملاً در شاگرد منعکس می گردد شاگرد در محضر استاد عالم خاص دارد و خواسته هائی که آرزو می کند به آنها دست یابد آرزو دارد همانند استاد کسانی تحت فرمان او باشند. لذا میکوشد لباسی تهیه کرده و بپوشد که رنگ و فرم لباس استاد را داشته باشد. هر کاری می کنند کودک قانع شود که رنگ لباسش رنگ لباس برادرش باشد قبول نمیکند در نتیجه می یابند که فرزندشان رنگ لباس استادش را علاقه مند بوده است. تجربه شده شاگردانی که درآینده خود بدرجه استادی میرسند روی کلاس درس همان گونه تدریس کرده و حتی دست خود را بحرکت در می آورند که استادشان بوده است از قول فرمانده نظامی شنیدم که فرمانده سرباز را از نحوه سلام کردنش می شناسند. مدتی که در جنگ 8 ساله عراق علیه ایران در جبهه در میان واحدهای ارتش تبلیغ میکردم سربازان هر واحدی اکثراً آن گونه بودند که فرمانده آنها بود.

 به هر صورت اساتید تأثیر عجیبی دارد و بیساری چوب اساتید را میخورند. قسمت دوم عاملی است که از مواد درسی ناشی میگردد تمام مواد درسی که اخلاقی، اعتقادی، تاریخی، فرهنگی... است در واقع یکنوع مواد خوراکی و غذای روح و روان نسل جوان است. همان طور که در گذشته در مورد انتخاب گری انسان بحث شد این روحیه در نسل جوان اوج و شدت زیادتری دارد مطالب درسی تماما چیزهائی هستند که محصل جوان آنها را انتخاب میکند این جهت بقدری تأثیر دارد که روی همه چیزهای دیگر را خواهد پوشانید اگر تربیت خانوادگی درست صورت گرفته باشد و از نژادی پاک و شایسته باشند و استاد اخلاقی و شایسته ای آن مواد را تدریس کند امکان انحراف و گمراهی زیاد است در زمان شاه مواد درسی مدارس ایران مواد غربی بود نتیجه آن را خود بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد بودیم که تعدادی از فرزندان خانواده های مذهبی و پاک نژاد به انحراف کشیده شده و سنگ فرهنگ غرب را بسته میزدند. در زمان شاه قبل از انقلاب شاهد بودیم که یک سوم نسل جوان دردام فسادهای اخلاقی واردات غربی قرار گرفته بودند. فرهنگ غرب از طریق مدارس آنچنان تأثیر عمیقی روی نسل جوان گذاشت که هنوز بعد از گذشت 14 سال از استقرار حکومت اسلامی هنوز ریشه های گندیده آن فرهنگ باقی است که در مواردی برای حکومت اسلامی مشکل ایجاد کرده و میکند این بزرگترین مانع دانش، آگاهی و شناخت است بطوریکه نسل جوان از همان اول عالوه بر اینکه موقعیت و اهمیت جوانی خود را درک نمیکند بلکه خود را در بست باخته و خود را فدای رسیدن به آمالهای غرب گونه خود می کنند در این قسمت اخیر والدین و اساتید بی تقصیرند و مقصر اصلی مقررات درسی و فرهنگ مورد آموش از طرف دولت است خواه خود مستقیماً عامل آن باشد یا بنیابت از استعمارگری درآن دخالت داشته باشد مانند شاه ایران که ما خود شاهد آن بودیم همه چیز بدست آمریکا و با نظارت آمریکا صورت میگرفت!؟

(... تمام گرفتارهای ما برای همین است که رجال ما در سابق [زمان شاه] چه آنهائی که در مجلس بودند و چه آنهائی که دولت را در دست داشتند و چه آنهائی که ارتش را در دست داشتند در سابق قضیه اسلام پیش آنها مطرح نبودند آنهائیکه در تربیت بچه ها وارد بودند اصلاً کاری به اینکه این بچه تربیت اسلامی بشود تا یک روح بزرگ پیدا کند که تحت سلطه اجانب واقع نشود و (ص 20) تحت سلطه داخل هم واقع نشوند. وقتی که آنها خودشان تعهد اسلامی نداشتند بچه های ما هم همانطور تربیت می شوند گروه گروه در دانشگاه ها می رفتند و گروه گروه از دانشگاهها بیرون می آمدند و از اسلام خبری نبود...)= سخرانیهای امام خمینی در ششما اول سال 136 ص 21) و(... شما دیدید که در این مدتی که دانشگاههای ما دست نااهل بود تعلیمات تعلیماتی بود که جوانان وقتی از آنجا با این تعلیمات بیرون می آمدند غرب زده بودند حتماً باید پیوسته به غرب و خارج باشد (ص 243)... اینهایی که راه افتادند در خیابانها و یا در خود دانشگاهها و درگیری ایجاد میکنند و زحمت برای دولت و ملل ایجاد میکنند اینها اشخاص هستند که طرفدار غرب یا شرق هستند بعقیده من طرفدار غرب اند طرفدار آمریکا اند (ص 49) اگر ما تربیتی اصولی در دانشگاه ها داشتیم هرگز طبقه روشنفکر دانشگاهی نداشتیم که در بحرانی تربین اوضاع ایران [زمان استقرار حکومت اسلامی] ایران در نزاع و چند دستگی با خودشان باشند و از مردم برید، باشند و از آنچه که بر مردم میگذرد چنان آسان گذرند که گوئی در ایران نیستند)= سخنرانیها امام خمینی ششماهه اول سال 1359 ص 13) این است موانع شناخت و به عبرات دیگر عامل جهل و گمراهی که علماء دانشگاهی ما با آن همه علم جاهل ترین افراد باشند و به تعبیر در بحثهای گذشته عالم جاهل و جاهل عالم که حدود ده نفر از شخصیت های بزرگ علمی را خودم شاهد بودم که در بحران استقرار حکومت اسلامی رسوا و وجه مردمی خود را بطور کلی از دست دادند و چند نفرشان به جهت شدن جرم اعدام شدند، تعدادی فرار کردند و تعدادی هم منزوی گشتند!؟

4) زمامداران فاسد و فاسد کننده: چهارم از عوامل جهل خارجی هر انسانی زمامداران فاسد و فاسد کننده اند. فاسد است خودش خباثت درونی دارد فاسد کننده است جامعه را به فساد میکشاند. اگر کمی در جامعه دقت کنیم کسانی را خواهیم  دیدکه خودشان فاسد و بدکردارند اما در و دکانی برای به فساد کشیدن دیگران باز نکرده اند اینها خطری زیادی ندارند مگر اینکه وجود اینها برای افراد نفذ پذیر مانند فرزندان و... مضر است و در مقابل کسانی را خواهیم دید علاوه بر اینکه خودشان فاسدند برای بفساد کشیدن جامعه بهر شکلی و بهانه ای دانسته یا ندانسته، در و دکان باز کرده اند. این گروه برای جامعه مضر است یکی از شیوه های استعماری در جهل نگاه داشتن جامعه است تا با استفاده از تاریکی بتواند براحتی به چپاول جامعه بپردازد جلو چشم مردم همه چیز آنها را ببرند بگونه ای که مردم توانند درک کنند دزد در خانه قبلاً گذشته که امام خمینی به همین نکته اشاره داشتند. با توجه به این مطلب زمامداران هم باید دو گروه باشند گروهی فاسد و گروهی فاسد کننده. گروه دوم منظور بحث ما است این گروه جامعه را به فساد می کشند علاوه بر اینکه در موارد زیادی همانند استعمارگران راه های آگاهی را بر روی مردم می بندند آگاهانه یا نا آگاهانه زمینه هائی را بوجود می آورند که مستقیم و غیر مستقیم و گاهی بسیار پیچیده و خرند جامعه را به جهل و گمراهی همگانی و عمومی میکشاند ممکن است عمداً قصد گمراهی و حماقت مردم را نداشته باشند اما حرکت، مرام و سیاست آنها جز این نتیجه ای نخواهد داشت.

سیاست هراستعمار بزرگ و کوچکی این گونه است چون منطق و کارشان دور از واقعیات است. پدیده ای بهتر از آن نخواهد داشت. همان  طور که در بحثهای گذشته گفته شد جامعه یک موجود واحد است که از اجزا و اعضائی تشکیل یافته است و یک زمامدارچرخ امر و نهی، بکن و نکن... جامعه را در دست دارد اصلاً راه گریز آنچنانی وجود ندارد مرام و مسلک او در صدا و سیما، مطبوعات مدارس، ادارات، نیروهای رزمی و... راه دارد از کوچک و بزرگ، پیر و جوان... هرآن و لحظه ای با یکی از این گونه مسائل سر و کار دارند هر چند خانواده ای مذهبی باشد و از طرف دیگر فرزندان خود را درست تربیت کنند این جو حاکم خواه و ناخواه آنها را تحت تأثیر قرار خواهد داد اینهائی که می گویم عیناً خودم در زمان شاه با تمام وجود لمس کردم و گاهی واقعاً برای ما مشکل بود و بخاطر دور ماندن از آلودگی از بسیاری مزایا که حقمان بود محروم ماندیم شرایط بگونه ای بود که جوانان و نوجوانان والدین خود را مسخره میکردند آنها را کهنه پرست و قدیمی می خواندند رادیو، تلویزیون و مطبوعات آنها را بطرف سینماها، کاباراها، قمارخانه ها، کنار دریارها و... کشانیذه بود. جوانانی از خانواده های مذهبی جوانان از مسجد، قرآن، موعظه و... کاملاً فاصله گرفته بودند. مصرف مشروبات الکلی در شهرهائی بصورت خوراک معموملی درآمده بود پس از چند ماه که تازه لباس طلبگی پوسیده بودم در یکی بخرج میداند مواردی بود که بوسیله فرزندان منحرف خود به عنوان مخالف سیاسی به زندان ساواک کشانده میشدند زنهائی بودند به اختیار شوهر نبودند چون شاه به زنها اتفخار آزادی داده بود؟؟!! هر جا مایل بودند میی رتند اگر شوهر زیاد پافشاری میکرد جایش در ساواک بود.

 خلاصه زندگی داشت بیک زندگی حیوان گونه ای مبدل می شد تمام شیوه های استعمار آمریکا بوسیله شاه درایران اجرا میشد به اوج خود رسیده بود که انقلابی شد و همه را دگرگون کرد الآن وارد پانزدهمین سال پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار حکومت اسلامی میشویم که به عنوان دهه فجر جشن باشکوهی در ایران جریان دارد و تمام شهرها و روستاها آئین بندی و زینت شده است. با توجه به مطالب فوق کاملاً روشن است چگونه انسان در این گونه جوها به جهل و گمراهی کشیده میشود زمامداران فاسد مهم ترین عامل جهل و گمراهیند همان طورکه قبلاً گفته شده هر چند نژاد و وراثت خوب و پسندیده باشد تربیت خانوادگی در حد قابل قبولی باشد باز هم جامعه تحت تأثیر قرار میگیرد مخصوصاً نسل جوان همانطور که گفته  شددد گروهی از این زمامداران که امکان دارد از عوامل خارجی هم باشند (مانند شاه ایران) برای به انحراف کشیدن جامعه در و دکان باز کرده اند هم خودشان عقیده دارند باید مردم آگاه نباشد تا اداره و کنترل کشور به راحتی صورت گیرد مانند شاهان ساسانی که سواد دار شدن خاص شاه در باریان بوده و هم عامل خارجی این هدف را دنبال میکند. امریکا عمداً در صدد بود که از این طریق اسلام و اسلام گرائی را از میان بردارد که جای شرح آن نیست. واقعاً اینها سد راه گرایشات به واقعیات و آگاهیها شده بودند و از طرف دیگر زمنیه های متعددی در جهت گرایش به جهل و گمراهی فراهم آورده بودند: (ینتفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله= انفال آیه 36) (الذین یصدون عن سبیل الله یبغونها عوجا= اعراف آیه 45)و (کذلک زین لفرعون سء عمله و صد عن السبیل= غافر آیه 37) و(... این کسی بود که جوانهای ما را به مراکز فحشا در عصر تاریک پهلوی کشیده شده بودند (ص 162): ما یکی از گرفتاریهای بزرگمان در زمان طاغوت، گرفتاری بدست مطبوعات بد. طاغوت مهره هائی که در خدمت او بودند و در خدمت اجنانب انتخاب میکرد و زبده های آنها را انتخاب میکرد برای اداره مطبوعات و برای تبلیغات به ضد اسلام و به ضد کشور، لاکن با آب و رنگ اسلامی و ملی... اخلاق الهی را در زمان طاغوت درست برعکس همه این معانی مأموریت داشتند که کشور ما را با آن تبلیغات دامنه دار این رسانه های طاغوتی تمام مسائل اسلامی و تمام مسائل کشوری را به طرف منافع طاغوتی سوق دهند و صدمه ای که اسلام از مطبوعات و رسانه های طاغوتی خود از کمتر دستگاههائی خورد و آنقدر که جوانهای ما را این مطبوعات فاسد و آن محلهای فاسدتر و آن رادیو و تلیزونهای فساد فاسدتر به فاسد کشدند معلوم نیست که مراکز فساد آنقدر به فساد کشید [5] باشند. این مجلات بود که جوانهای ما را بجای اینکه به طرف دانشگاه بکشد به طرف علم و ادب بکسد، به طرف فساد کشاند..)= سخنرانیها (آیت الله) امام خمینی ششماهه اول سال 1359 ص 350)و (... از کودکستان تا دانشگاه مرکز جولات دستهای خبیث استعمار است و آنها خوب می دانند که اگر این نوباوگان را از راه مستقیم و صراط الله خارج کنند به مقاصد شوم خودشان خواهند رسید و لهذا کوشش آنها هدف آنها از کودکستان شروع می شود و تا دانشگاه جریان دارد...)= سخنرانیها امام خمینی ششماهه دوم سال 1359 ص 299) کلمات گهربار آیت الله (امام) خمینی (ره) بقدری گویا است که دیگر لازم نیست شرح داده شود چگونه زمامداران عامل جهل و گمراهی و مانع شناختند

               5) انسان در نگاه جهل: و به عبارت دیگر خواسته های نفسانی انسان زمینه و عامل گرایش به جهل و گمراهی است تاکنون عوامل خارجی جهل مطرح شد که باعث گرایش انسان بطرف جهل و گمراهی میگردد و اکنون عامل درونی گرایش به جهل و گمراهی مورد بحث قرار می گیرد. در گذشته گفته شد آیا عامل جهل خود انسان است یا عوامل دیگر هم وجود دارد. با مطرح کردن مطالب گذشته تا حدودی روشن گردید، خود انسان تنها عامل جهل نیست و عوامل خارجی نیز دخالت دارند. قبل از طرح جزئیات بحث ذکر چند نکته لازم است اول اینکه اگر زمینه درونی نباشد عوامل خارجی همه بی اثر خواهند بود هر چند گسترده و به صورت جو حاکم باشد آن اثر زیان بار را نخواهد داشت. شیطان قسم یاد می کند تمام بندگان خدا را گمراه می کند مگر آن کسانی را که خالصند: (و لاغوینهم اجمعیت الا عبادک منهم المخلصین) دوم اینکه گفته میشود خواسته های انسان زمینه گرایش به جهل و گمراهی است بدان معنا نیست که انسان به تمام معنا آگاه است و این خواسته ها او را به انحراف می کشند بلکه آن عدم آگاهی که بتوند زمینه قرار گرفتن آن خواسته ها در وادی دیگر وجود دارد که با پی گیری این خواسته ها جهل و گمراهی هم تشدید میگردد و هم توسعه و زایش پیدا میکند و آن جهل و عدم آگاهی زیان بارکه مورد بحث کتاب است پدیده می گردد که امکان دارد تا سقوط نهایت جهل و گمراهی انسان را پیش ببرد همان گونه که ابوجهلها، خوارجها، طلحه و زبیرها و... به این درد گرفتار شدند زمینه جهل و گمراهی در آنها وجود داشت در شرایط حساس خواسته ناپسند آنها باعث شد آنها را بقدری به طرف جهل و گمراهی بکشد که شمشیرهائی که روزی بطرف دشمن اسلام کشیده میشد بطرف علی (ع) و علی ها کشیده شود!؟ ذهنتان متوجه تاریخ شد اما همین اندازه کافی است که به سراق اصل مطلب برویم.

«اینکه خود انسان عامل جهل و زمینه انحراف است= دفتر 35 ص 1-2»

جهل در نگاه عوامل  درونی

 و به عبارت دیگر زمینه های جهل و گمراهی. چون تعداد عوامل جهل و گمراهی زیاد و اکثراً تو در تو و گسترده است ما آن ها را در یکجا و بطور اجمالی مورد بحث قرار میدهیم.خود بزرگ بینی، تفوق طلبی، خود محوری، مطلق گرائی، حرص مال، حب جا و مقام، ریا کاری و خود خواهی، بخل و حسد، کینه و عداوت، ظلم و ستم و... شهوت و هوا و هوس... و خلاصه این گونه صفات ناپسند عامل جهلند چون همان طور که خود پدیده جهلند مولد و تولید کننده جهل نیز خواهند بود بعضی بطور مستقیم و بعضی من غیر مستقیم عامل و زمینه جهلند من باب نمونه خود بزرگ بینی حالتی است که انسان را از استقاده از تجربیات و مشورت با دیگران محروم میسازد و تنها بر بافته های فکری خود تکتیه دارد درحالیکه خداوند انسان اجتماعی را برعکس آن خلق کرده و گشودن گره های مشکل زندگی را با مشورت و همفکری ممکن دانسته است این امر که خود جهل است به همان اندازه فرد ازآگاهیهائی محروم مانده و دچار مشکلات، گاهی انحراف و مانند آن میشود و از چیزهائی که باعث شناخت بیشتر انسان میگردد محروم می مانند. تنها حرص مال انسان را در وادی جهل قرار میدهد همه چیز در نظر انسان جنبه مادی پیدا میکند حتی نماز و کار نیک در موارد طوری انجام میدهد که کمک به کسب مادیات و مال اندوزی باشد مخصوصاً اگر مغازه دارد... باشند به خاطر جلب توجه افراد و جذب مشتری عبادت و کار خیر را به خاطر جذب مشتری انجام میدهد. حرص مال همان طور که در گذشته گفته شد رشوه خواری، غشق در معامله، کم فروشی و... زائید. حرص مالند که انجام هر کدام خود عین جهل است جهل آن است که انسان از واقعیت دور و گریزان باشد حرص مال از بیساری چیزها انسان را دور می سازد.

 اصولاً افرادی که حرص مال دارند کمتر در مساجد و محافل وضع و سخنرانی حاضر میشوند. حضورشان حضور قلب نیست بلکه بقول معرف هرکس بفکر خویش است کوسه بفکر ریش است. کمتر موفق میشوند کتابی بخرند یا مطالعه کنند. بفکر نیستند درباره حقایق و ارزشهای انسانی چیزی بپرسند و اگر هم اتفاقاً چیزی بشنوند از این گوش وارد و از گوش دیگر همه را اخراج میکنند، حریص مال بی شک دنیا پرست است که در حدیث آمده (حب الدنیا رأس کل خطیئه. دوستی دنیا منشأ همه بدیها است) اصولاً حریص مال در حل مشکلات روزمره خود به بن بست میرسند و به سختی بحل مشکلات میپردازند چون آگاهی چندانی ندارند و بر مبنای یک آئین و روش الهی آنچانی برخوردار نیستند. هوا و هوسها و تمایلات جنسی را زیاد مورد تجزیه و تحلیل قرار نمیدهم خوب است به اثرات آن توجه کنیم که در گذشته در این باره بحث شد و وضع اخلاقی کشورهای غربی را دیدیم چه بود که در یک کلام گفته شد زندگی در غرب بیک زندگی حیوانی مبدل شده است (دواؤک فیک و داؤک منک= علی (ع))و (اعد ای عدوک نفسک التی بین جنبیک(ان اول ما عصی الله عزوجل به ستت، حب الدنیا و جرالریاسه و حب الطعام و حب النوم و حب اراحه و حب النساء)= کافی جلد 3 ص 397= رسول اکرم)و(خود انسان مایه همه بدبختیهاست= سخنرانیهای امام خمینی ششماه دوم 359 ص 305 تا...)

(حب مال و... غرر الحکم ص 38= دفتر 16 ص 238)