(از کتاب شناخت)    « با عرض معذرت از املأ...»

7)مسئولیت ها در نگاه شغل: در بحث های گذشته نمونه و نظیر این مطلب را داشتیم و به عنوان دیگر در این باره بحث شد اما مطلب بقدری مهم است که جا دارد کتابی مستقل در این باره نوشته شده و بقدری مطالب تکرارشود تا واقعیت مطلب جا بیفتد. این امردر میان بسیاری از دردها همگانی و عالم گیرتر است این کشور و آن کشور این مذهب و آن مذهب اصلاً درآن راه ندارد یک خواسته و حرکت انسانی است که قهراً وجود هر انسانی را در برخواهد گرفت اصولاً کمتر به مضرات آن توجه میگردد چون اثرات منفی آن خیلی خزنده و ظریف ظهور میکند وقتی مسئولیت  ها یک شغل تلقی گردد همان اثرات سوئی را خواهد داشت که در گذشته کراراً عنوان شد. درست تمام کارها جنبه مادی و خودگرائی، خود پرستی، سود جوئی پیدا میکند و کارها به گونه ای ردیف میگردد که با سیاست مورد نظر طرف هماهنگ باشد اگر واقعاً زمامداران مسئولیت را یک رسالت و درجهت خدمت به جامعه تلقی میکردند به نظر شما دیگر چه دلیلی داشت که این طور به کشتار مردم و حتی اقوام خود بپردازند؟!.

 درگذشته به این نکته اشاره شد که شرایطی را زمامدارن منحرف بوجود می آورند که قهراً جامعه و بخصوص نسل جوان را بدامان جهل و گمراهی میکشد مسلم خود زمامدار در درجه اول به جهل و گمراهی کشیده شده که پدیده وجودی او دیگران را به جهل و گمراهی می کشاند یکی از موانع بزرگ آگاهی ، زمامداران فاسد هستند شرایطی که بوجود می آورند عوالم و خواسته هائی که در چنین شرایط بر جامعه حاکم میگردد خلاء را کاملاً پر میکند و دیگر جائی برای دانش و آگاهی باقی نخواهد بود در زمان شاه ایران قمار بازی، کناردریها، کاباراها، سینماها و... فساد بقدری توده جوان را بخود جذب کرده بود که دیگر چیزی برای کسب علم و دانش باقی نگذاشته بود آن زمان کامپیتر برای تصحیح امتحانات نبود زمانی هم بود که باب و دروازه رشوه کاملاً باز بود اکثر کسانی که پول دار بودند با رشوه مدرک گرفتند نه با درس خواندن چون پول دارها هم بیشتر دنبال آن راه ها میرفتند دیگر وقتی برای درس خواند مطالعه کتابهای دینی رفتن به مساجد وگوش دادن به پندیات باقی نمانده بود!؟ مسلم وقتی یک مسئول کار خود را یک رسالت بداند می کوشد آن چه مصالح جامعه درآن است صورت گیرد. من خودم خیلی کم دیده ام که مسئولی کار خود را یک رسالت تلقی کند و ملاحظه کردم هرجا تا حدودی مسئولیت یک رسالت تلقی میشود بازده و اثر کار خوب است. آیت الله امام خمینی را شاهد بودیم که مسئولیت در نظر ایشان کاملاً یک رسالت تلقی میشد بارها خود را خادم و خدمت گذار مردم معرفی میکرد زمامدارنی تعارف کرده و شعار میدهند تا پایگاه مردمی خود را حفظ کنند اما ایشان اصلاً به فکر پایگاه نبود تا با شعار در میان مردم برای خود پایگاه درست کند هرچه می گفت حقیقت و عمل بود نه صرف گفتار و حرف گفتن، فرمود: من دست بغالها و.. را میبوسم!؟ باور کن اگر بغالی دست خود را میداد او با کمال میل می بوسید همان گونه پیامبر(ص) دست کارگر را بوسید.

نمیدانم مطالب را چگونه عنوان کنم که باور شود اگر مسئولیت ها یک رسالت تلقی شود چه اثرات مثتبی خواهد داشت و اگرشغلی تلقی شود چه زیانهائی دارد، وقتی توده مردم از یک زمامدار واقعاً راضی هستند و درکشور دیگر آرزوی مرگ و نابودی زمامدار را دارند نمیدانم چرا ما فکر نیستیم علت آن را بررسی کنیم چه چیز علت این دو موضوع متضاد است و حال آنکه هر دو زمامدار و سرپرست کشورند این واقعیت است که ما زمان شاه را با تمام وجو لمس کردیم زمان آیت الله خمینی را هم دیدیم اکثر توده مردم از شاه متنفر واو را با خواری از ایران فراری دادند ولی درگرد شمع خمینی پروانه وار پر زدند و سوختند 70 هزار در انقلاب و 300 هزار درجنگ به عشق خمینی و به فرمان او جان دادند که نتیجه این جان دادن ها در امان ماندن کشور از یک خطر نمونه خطر چنگیز مغول و گسترش اسلام در جهان و بازگشت عزت اسلام و مسلمین بود زندگی زمان شاه را کاملاً به خاطر دارم این زمان را هم الآن با تمام وجود دارم لمس میکنم که چه آرامش و امنیت اخلاقی و... بر جامعه حاکم است همه اینها بازده همان جهان بینی است.

. (مهدی بیا شاه مسلمان شده= آب وضوش خون جوانان شده ص 20: ای شاه خائن آواره گردی= خاک وطن را ویرانه کردی: کشتی جوان وطن الله و الله= کردی هزاران تن کفن الله و الله: مرگ بر شاه مرگ بر شاه= ص 63: کشتار صدها انان در مشهد و کرمانشاه= ثابت شده به هرکس با توپ و تانک این شاه= مرگ بر شاه مرگ بر شاه= ص 74: الا ای آیت الله خمینی= گل سرخ گلستان حسینی= اگرچه در پاریس تبعید تو هستی= یگانه مرجع تقلید تو هستی: الله الله، روح الله: یا مرگ یا خمینی: ص 75: شعارها در انقلاب اسلامی) و اما شعارها از همان کتاب بعد از رحلت آیت الله (امام) خمینی صفحه اول: امت جدا شد از امام آه واویلا= عمر عزیزش شد تمام آه واویلا: ای یاد تو در عالم آتش زده بر جانها= هر جا زفراق تو چاک است گریبانها: (یک خبرنگار [انلگیس] ایرانی [الاصل] که مراسم بخاک سپاری آیت الله خمینی را از تلویزیون دیده مراسم را بدین جهت برای ما گزارش کرده: من تصاویری را که دیدم آدم را واقعاً بیاد روز عاشورا و حتی قیامت مینداخت. درست مثل روز قیامت بود. ازدحام بحدی بود که چند ردیف پاسدارها و حتی پلیس نمیتوانستند مردم را از جائی که برای قبر کنده بودند دور بکنند. تعداد جمعیت روزی را بیاد می آورد که آیت الله خمینی بایران برگشت قبل از انقلاب و تمام خیابانها پر از مرم بود بیشتر مردم داشتن  گریه میکردند تو سر خودشون می زدند و لباسهای سیاه بتن داشتند. تقریباً شش تا هلیکوبتر نشستند نزدیک قبر تا اینکه مطمئن بشند که میتوانند جنازه را بیارند برای دفن، یک مقدار از مردم بی هوش شدند و ماشینهای آتش نشانی آب می پاشیدند روی سرانیها [که حالت خفگی به آنها دست ندهد] بیشتر مردم سعی میکردند که خودشان را بجنازه برسونند و آن را لمس بکنند بخاطر اینکه آن جنازه را مقدس میدانستند)= رادیو ایران 19/3/68 بنقل از رادیو انگلیس).

 من خودم همین صحنه را از تلویزیون که مستقیم و همزمان پخش میشد دیدم. خاک قبر امام را به عنوان تبرک بردند که یک مشت ازآن را باقی نگذاشتند دفعه اول تمام پارچه های جنازه را به عنوان تبرک بردند و مانع میشدند جنازه بخاک بسپرند. چرا که راضی نبودند اما در میان آنها نباشد. افراد با ا شنیدن خبر درگذشت امام درآن واحد جان دادند!؟ در مراسم وادی از جنازه امام در مصلای تهران و روز خاک سپاری تعدادی جان دادند و صد ها نفر بی هوش و بر اثر ازدحام مجروح شدند!؟ با اینکه مردم درست خبر نشدند بودند و بسیاری هنوز از شهرستانها در راه بودند و به تهران نرسیدند و الا بیش از ده میلیون برای تشییع جنازه جمع میشدند (همان سیل جمعیتی که در ده سال پیش در بازگشت آیت الله خمینی بایارن را استقبال کرد امروز جنازه او را بخاک سپرد... حضور شش میلیون زن و مرد عزادار کلیه راهها را بین مسجد و مصلا و گورستان [بهشت زهرا] مسدود کرده بود..= رادیو یران 19/3/68 بنقل از رادیو آمریکا).

 خلاصه کلام اینکه من خودم چه در سطح جهان و چه در میان توده مردم ضایعاتی از این جهان بینی مورد بحث مشاهده کرده و می کنم که چیزی مانند آن مرا رنج نمیدهد جهان بینی که عکس آن مرا رنج نمیدهد جهان بینی که عکس آن جهان و جامعه را گلستان و خود فرد را عزیز و محترم میدارد همان طو که آیت الله (امام) خمینی را خود مشاهده کردیم که مردم در مدت دو سال گبند و بارگاه با عظمت او را گنبد و گلدسته های سر به فلک کشید ساختند؛ ملاکان  زمین های خود را برای توسعه قبر امام هدیه کردند.