راههای شناخت در نگاه موانع... ( از کتاب شناخت) « باعرض معذرت از املا...»
با اضافه نمودن آفات شناخت در مورد آفات شناخت به گونه های مختلفی در گذشته مطالبی عنوان گردید موانع و زمینه های شناخت تا حدودی بررسی شد. راههای شناخت کم و بیش در بحثهای گذشته آمد. نتنها شناخت بلکه هر چیزی چند اصل کلی دارد راههای کسب علم و دانش، زمینه کب علم و... موانع کسب علم... و آفات کسب علم و دانش شناخت هم دارای این چند اصل مهم خواهد بود. این مطالب چون به نحوه دیگر در گذشته آمده است ما در اینجا فهرستی از آنها را برای یاد آوری و بدست آمدن سر نج کار می آریم و رفته رفته بحث کتاب را بپایان میرسانیم.
1) زمینه ها و لوازم شناخت: و به عبارت دیگر عوامل شناخت هم به لحاظ مواردی میتواند گفته شود اولین چیزیکه در شناخت مهم است هدف. هدف در واقع از شناخت چیست. همان طور که سؤال می گردد هدف از کسب و کار و... چیست؟ اگر واقعاً ما بدانیم شناخت چه اثری دارد عدم آن چه زیان هائی را در برد دارد آنوقت کسب علم و دانش جهت و هدف پیدا می کند. انسان میداند در پی چه درمانی و نهایتاً معالجه چه دردی است یکی از مشکلات اساسی ما این است که در کارها یک هدف معین و مشخص آن طور که نظر کاب است نداریم. بعد از هدف استمرار و پشت کاراست کسانی هستند که از جهات دیگر مشکل اسا سی ندارند اما چون در امر شناخت، کسب علم و دانش پشتکا را ندارند بجائی نمیرسند. در نیمه راه می مانند. در همین راستا عامل مخرب دیگر در کار است افرادی هستند پشت کار دارند اما چون دید آنها یک دید والا نیست به کم قانع شده و بساط کسب دانش را جم می کنند این خیلی خطرناک است و تاکنون ضربه زیادی بر رشد و توسعه علم و دانش وارد کرده است که در بحث های گذشته گفته شد یکی از علل ایران امروز کمبود متخصص، استاد دانشگاه، طبیب و... دارد همین کونه نظری است. بهر صورت وسعت و بلند نظر بهترین زمنیه و عامل شناخت و کسب درجات عالی علم... است. بهترین زمینه و عامل کسب شناخت این است که کسب علم، دانش و آگاهی های لازم مانع رسیدن بدیگر خواسته ها و آمال باشد.که در میان عده زیادی قضیه برعکس است کب مال و... مانع کسب دانش... است کسانی هستند چون در پی کسب دانش و... هتسند بدیگر آمالها میرسند و کسانی هستند چون بدنبال دیگرخواسته ها هستند به کسب علم و دانش نمیرسند یا ناقص و ناتمام میرسند. تا آنجا که من ملحظه کرده ام حدود ده درصد شاید باشند که کسب علم و... برای آنها مانع رسیدن بدیگرآمال و خواسته های مادی است، این گونه افراد موفق و پیروز زند ابوریحان بیرونی بقدری محو کسب علم و دانش شده که همه چیز را فراموش می کند و برای اینکه از هر کس آزاد باشد و وقت او گرفته نشود از میان مردم کناره می گیرد که لقب (بیرونی) را از همین جا بدست می آورد.
اکثر دانشمندان و... نامی به درجات عالی علم و دانش نرسیده اند مگر اینکه کسب علم و دانش را مانع رسیدن به خواسته ها دیگر دانسته اند آن طو رکه دیگران از مزایای دنیا بهره بردند اینها نبردند و خود را محروم ساختند. ابتکار و خلاقیت بهترین زمنیه وعامل کسب علم و دانش است ممکن است کسی از جهات دیگر در حد مطلوب باشد اما از ابتکار و خلاقیت برخورد نباشد. علاوه براینکه بدرجات عالی علم و دانش پر و بال دار نخواهد رسید. درکسب علم و دانشی که ابتکار و خلاقیت نباشد لذت و نشاطی در کار نخواهد بود هنگامی که لذت و نشاط نباشد انگیزه و علاقه آن چنانی برای تحرک گرم و پویا وجود ندارد خلاقیت زمینه و اصل ابکتار است کسانی که خلاقند مبتکر و مخترع خواهند بود خلاقیت و ابتکار مانند چاهی است که آب از کف آن می جوشد هر چه از آن بردارند از کفت آب جوشیده و برمیگردد کارهائی که عامل آن خلاقیت و ابتکار بوده چون آثار وجود یخودش شخص است لذت دارد انسان احساس غرور، اعتماد بنفس میکند عشق و علاقه به کار را در وجود انسان زنده و شکوفا می گرداند.
و خلاصه زمانی و جائی را در زندگی خود برای کسب علم و دانش در نظر بگیرد. با افراد آگاه و دانا، رفاقت و دوستی داشته باشد و از انتقادات و پیشنهادات دیگران استقبال کند سال 1370. در استان کردستان در نیروهای انتظامی سقز برا ینروهای رزمی آنها که درکل منطقه مستقر بودند در خود شهر سه ماه کلاس داشتیم که در هفت دوره هر دوره 12 روز پایان گرفت یکی از رمز موفقیت ما این بودکه صندوق انتقادات... گذاشتیم و بطورکامل نظرات آنها را در مورد محتوا و اجرای کلاس بدست آوردیم. انتقادات سازنده انسان را از کمبودهای علمی، مدیریت و... با خبر میسازد و انسان را وادار میکند آنها را بهر نحو ممکن بدست آورد. حسن دیگر انتقاد این است وقتی انسان در کنار خود رقیبی را مشاهده می کند، بیشتر احتیاط می کند به فکر می شود نواقصی خود را رفع و دفع کند و خود را آن گونه بسازد که در همه جا و هر زمانی وجودی قابل قبول داشته باشد. وقتی خداوند عالم تصمیم گرفت انسان را خلق کند ملائکه به او انتقاد کردند و گفتند انسانی که خلق میکنی فساد و خون ریزی خواهد کرد. خداوند مثل ما عصبانی نشد و با کمال خون سردی فرمود آنکه من میدانم شما نمیدانید و درهمان جلسه عملاً ثابت کرد که آنها اشاره کرده و واقعیات امر برای آنها روشن نبوده. حضرت موسی وقتی با حضرت خضر همسفر می شود با اینکه قرارشد هرکاری کرد به حضرت خضر انتقاد نکند ولی بار اول خضر فرمود مگر قرار نبود چیزی نگوئی؟ موسی گفت: ببخشید، بار دوم انتقاد کرد و گفت: ببخشید بار سوم. خضرجواب و دلیل هرسه کار مورد انتقاد موسی را بیان کرد و از موسی جدا شد. خداوند کار حضرت موسی را بد و ناپسند به حساب نیاورده است. که توضیح فلسفه عمیق ...آن مفصل است.
2) برداشتن موانع: یکی از مهم ترین کسب علم، دانش و کلاً هر ارزشی موانع است ممکن است دیگر لوازم از هر جهت موجود و در حد کمال باشد اما همین که مانع وجود داشته باشد هیچ نتیجه ای بدست نخواهد آمد یک وسیله نقلیه که همه چیزآن مرتب و محکم است به جائی رسید که ده دقیقه پیش پل را آب برده است آقا برای کسب علم و دانش کمبودی ندارد اما از جهتی منع شده و نمیتواند به کسب علم و دانش بپردازد. موانعی که ممکن است در مورد کسب علم وآگاهی سر راه انسان بپایدر زیاد و مصادیق آن گوناگونه و غیر قابل شمارش است. موانع کسب علم و دانش برد و قسم است قسم اول موانعی درونی که صفات و خصلت های ناپسند باشد و قسم دوم موانع خارخی که به وسیله دیگران ممکن است ایجاد گردد موانع داخلی به نظر میرسد از هر مانعی بدتر و سختر باشد موانع داخلی به همان اندازه که بدتر است باعث موانع خارجی نیز خواهد شد یکی از موانع داخلی رکود فکری و فقر فرهنگی است فقر فرهنگی و فرهنگ فقری باعث وابستگی کشور میگردد وقتی. کشور مستعمره استعمار شد یکی از موانع بزرگ کسب علم و دانش واقعی و درک واقعیات وجود استعمار و اعمال شیوه های استعماری است. ما خود در زمان شاه شاهد این امر بودیم و در جهان فعلی کشورهای مستعمره به همین روز گرفتارند که روزنامه و تفسیر سیاسی شاه شاهد این امر بودیم از آن سخن می گویند. در اینجا ما خلاصه ای از موانع درونی و برونی را عنوان می کنیم امید است اولین بار موانع را برداریم تا از هر نظر زمینه آماده گردد.
1)موانع درونی: موانع درونی زیاد است که ما چند مورد آن را به عنوان نمونه مورد بحث قرار میدهیم. قبل ازآن درباره برداشتن موانع درونی یک دوره خودسازی و پاک سازی لازم است یعنی در حد لازم و جود انسان از تمام صفات ناپسند باید پاک شود هنگامی که کسب علم، دانش و آگاهی های لازم ممکن و در جهت مصالح فرد و جامعه بکار گرفته خواهد شد که وجود انسان از صفات ناپسند خلاء داشته باشد مسلم تا طرفی کاملاً خالی نشود نمیتوان چیز دیگر درآن ریخت اگر ریخته شود صفات ناپسند درونی همه را فاصد می کند. علم، دانش وآگاهی های لازم درست مانند عسل است که در کاسه پر از سرکه ریخته شود سر که عسل را کاملاً فاسد میکند.
درگذشته گفته شد. علم و دانش روز در جهان فعلی بحد زیادی رسیده اما همین علم و دانش در اختیار بشری قرارگرفته که دارد جهان را بتباهی می کشد در واقع مثل همان ریختن عسل در کاسه پر از سرکه است. درحالیکه مرض (ایدز) ناشی از هم جنس بازی جهان را تهدید میکند. امروز در راه پیمائی جشن پیروزی 22 بهمن 57، انقلاب اسلامی مجری راهپیمائی گفت: رئیس جمهور جدید آمریکا (بیل کلینتون) هم جنس بازی را در ارتش آمریکا آزاد کرده است!؟! و مدتی پیش شنیدیم که هدیه دیگر این رئیس جمهور آزادی سقط جنین بود که با مخالفت توده مردم روبرو شد. پاک سازی درونی بقدری مهم و کارساز است که خداوند عالم پس قسم و سوگند بچند رمز و رستگاری انسان تزکیه نفس را عنوان میدارد و پیامبر اکرم(ص) آن را جهاد اکبر معرفی می کند: (... و الشمس و ضحیها (1) و القمر اذا تلیها (2) و النهاد و ما طحیها (3) و لیل اذا یغشها (4) و السماء و ما بینها (5) و الارض و ما طحیها (6) و نفس و ما سویها (7) فالهما فجورها و تقویها (8) قد افلح من زکیها (9)= و الشمس) من نمیدانم خداوند چرا قسم یاد میکند آن بچند چیز بسیار مهم و مقدس. در حلیکه ما اگر حرف کسی را به راستی و درستی قبو نکنیم حرف و کلام خدا را بدون قسم هم قبول میکنیم. اما چرا خداوند سوگند یاد میکند؟ به خاطر اهمیت کاراست اصولاً در میان کفار آنهائی که خباثت کمتری دارند کار آنها را بیشتر از کار دیگران مورد پسند است که ما در این عصر رئیس جمهور شوروی سابق گورباچف را دیدیم. با وجود اینکه کمونیست بود چقدر برای امنیت و آرامش بین المللی، آزادی انسانها تلاش کرد و تا حدود زیادی آمریکا را با این عقیده خود هماهنگ نمود و بیساری از موشکهای دور برد را منهدم کردند. خلاصه کنیم و وارد اصل مطلبی شویم که حرف در این باره زیاد است.
1) رفع خودپرستی: خود پرستی و خود خواهی که در گذشته در مورد آن بحث شد درآن جا خود پرستی را یکی از زمینه های گرایش به جهل و گمراهی عنوان کردیم. دراینجا آن را یکی از موانع کسب دانش و آگاهی مورد نظر کتاب عنوان میکنم خود خواهی و هرصفت ناپسند دیگر دو بعدی عمل می کنند در یک بعد زمنیه گرایش به جهل و گماهی بیشتر و بدترند و در بعد دیگر مانع گرایش به سمت واقعیات می باشند انسان وقتی به عللی به شدت نگران است این نگرانی باعث نگرانی های دیگر نیز خواهد شد و از طرف دیگر. مانع خوشحالی و شادی است با توجه به این امر تا خود خواهی در وجود انسان وجود دارد هم باعث پیدایش و زایش صفات و اعمال ناپسند دیگر میشود و هم مانع درک واقعیات و کسب آگاهی های لازم ما تاخود خواهی را از خود دور نگردانیم نمی توانیم جائی برای آگاهی های لازم داشته باشیم. علامت دوری ازاین صفت آنگاه است که انسان احساس می کند لا اقل همان اندازه که به فکر خویش است به فکر دیگران هم هست. درد جامعه را حس می کند دردهای جامعه و جهان او را بخود مشغول می کند دائم به فکر علاج و چاره اندیشی است به هر قیمتی شده آرزو می کند برای حل مشکلات و درمان دردهای جامعه وجهان کاری کرده باشد. چنان به نظر میرسد که اگر خود خواهی از میان جامعه برداشته شود تما صفات ناپسند دیگر تحت الشعاع قرار خواهند گرفت کسی که خود خواه نیست دیگر امکان ندارد حسود، بخیل، غیر عادل، رشوه خوار، ستمگر، بی انصاف، بی رحم، خائن، کلاش، سربار جامعه، بی تفاوت، سهل انگار... باشد چون تمام این صفات پدیده ای از صفت خواهی خواهند بود.
2) تکبر و خود بزرگ بینی: تکبر و خود بزرگ بینی صفاتی هستند که از همان صفت خودخواهی و خود پرستی توّلد یافته اند خود پرستی هنگامی که به تکبر و خود بزرگ بینی سر درآورد خطر آن دو چندان میگردد ممکن است یک آدم خود پسرت و خود خواه از نظر اخلاقی برای جامعه مهره نامناسبی باشد اما در کسب علم و دانش، کسب آگاهی های لازم قابل قبول باشد اما یک فرد متکبر و خود بزرگ بین علاوه بر اینکه برای جامعه مضراست اکثراً درکسب علم و دانش... کوتاه خواهند آمد. فرد خود بزرگ بین دیگر خود را از هر علم و دانش بی نیاز حس میکند حاضر نیست درانسان نباشد حس میکند اگر چیزی را نمیداند حاضر نیست از علم، دانش، تجربیات دیگران بهره بگیرد خود را من بزرگ و آقا می دانند. هنگامی که این احساس در انسان نباشد حس می کند اگرچیزی را نمیداند حاضراست آن را کوچک ترین افراد بپرسد در صورتی که زمینه های دیگر آگاهی در آنها وجود داشته باشد می توانند به آگاهی های لازم دست یابند.
خود بزرگ بینی مرحله دوم و به عبارت دیگر پدیده ای از خودپرستی است. مدتی در وادی خود پرستی گام برمیدارد همین که ازاین کانال موفقیت هائی بدست آورد. غرور و عجب وجود او را فرا میگیرد. غرور و عجب را فدری رشد میکند و درکنار آن درختی بنام خود بزرگ بینی رشد نموده و تنومند میگردد با تنومند شدن این درخت تکبر بوجود می آید تکبر انسان را بوادی برتری جوئی، زیاده خواهی. توسعه طلبی و سلطه گری دعوت کرده و عملاً وارد کار میشود ریشه خود پرستی خود دوستی است یعنی هر انسانی فطرتاً خود را دوست دارد هنگامی که سیر خود دوستی تحت برنامه و مقررات اسلامی نباشد از حد گذشته و همین طور یکی از دیگری زایش کرده و رشد میکند تا به سر حد تکبر میرسد از تکبر استعمار بوجود می آید و از استعمار جنایت که مواردی ازجنایت مستقیم و غیر مستقیم استعمارگران به عنوان نمونه درگذشته ذکرشد این گروه هستند که جهان را تباه کرده و در حال حاضر در تباهی سیر می کند استعمار جهان را بفساد کشیده و می کشد چون خود را می خواهند نه دیگران را. روز 22 بهمن (71)
در راهپیمائی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت کرده بودیم مربی راهپیمائی در ضمن سرزنش از جنایات جهانی آمریکا گفت: رئیس جمهور آمریکا (بیل کلینون) عمل هم جنس بازی را در ارتش آمریکا مجاز اعلام کرده است این درحالی است که مرض ایدز ناشی از هم جنس بازی جهان را به شدت تهدید میکند چندی پیش شنیدم همین رئیس جمهور سقط جنین را آزاد کرده است که با مخالفت مردم آمریکا روبرو گردید. در یک کلام باید گفت جهان قربانی عده ای خودپرستی از میان پنج میلیارد انسان روی کره زمینه شاید بطور مستقل دویست نفرخود پرست زمامدار بیشتر نباشند که جهانرا به فساد کشیده اند. چنان در پیوندهای جامعه ریشه زده اند که جدا کردن آنها به سر حد محال است این را ما خود الآن شاهدیم آمریکا در جهان شرایطی را بوجود آورده است که رهائی ازآن به سرحد محال رسیده است (... معاویه انسانی بود فقط فکر خودش و برای خودش و انسانهای دیگر را برای اشباع جاه طلبی های خود به زور استثمار کرده بود پس او یک موجود خودخواه، خود پسند و خود پرست بود ولی ابوذر برعکس با اینکه همه امکانات برایش فراهم بود و همین معاویه حاضر بود که بهترین شرایط زندگی برای او فراهم کند. به خاطر اینکه معاویه مبارزه کرد تا آنجا که جانش را بر سر اینکار گذاشت... ما چرا علی (ع) را یک انسان کامل می دانیم؟ برای اینکه درد اجتماع را حس می کرد، برای اینکه «من» او تبدیل به «ما» شده...= مجموعه گفارها جلد 1 ص 434= شهید مطهری) آیات فراوانی از قرآن درباره استکبار و استعمار آمده است. نتیجه تحقیقات ذهنی و مقایسه عوامل فساد که دیگر برای خود من روشن و بلا تردید است همه فسادها از ناحیه استکبار و استعمار است است که فقط در همین باره یاد داشت برداری می کنم کتابی مستقل درباره استعمار و مضرات آن نوشته شود.
3) استعمار و استثمار:یکی دیگر از موانع کسب آگاهی های لازم و مفید استعمار و استثمار است کلمه استعمار یعنی به بهانه کمک، خدمت... در کشور مورد نظر نفوذ کردن است و کلمه استثمار یعنی بهر کشی سود جوئی از کشور مورد نظر در بحث های گذشته این مطلب را داشتیم وقتی شیوه های استعماری که بیشتر محور فحشا و... دور میزند، شرایطی را در جامعه بوجود می آورد. علاوه بر اینکه فرصتی عملی و فکری برای کسب حقایق، دانش و معلومات باقی نمی ماند. اصلاً ارزش های انسانی و... به گونه دیگر ظهور می کند در ارتش آمریکا جواز لوط و هم جنس بازی جای یک ارزش و دانش انسان سازی را میگرد. در گذشته گفته شد در زمان شاه ایران ارزش به ضد ارزش تبدیل گشته بود. راه علاج این است که این با یک همت همگانی برداشته شود تا هنگامی که این گونه موانع وجود داشته باشد تربیت خانوادگی هر چند کامل بوده باشد در محیط ناسالم کم پیدا میگردد جان سالم بدر بردن ملت ایران وقتی شاه را بیرون کردند بعد از او تمام کارخانجات و صنایع پیچیده که قبلاً بدست کارشناسان خارجی درست می شد الآن بدست کارشناسان ایرانی درست می گردد. ایران به کشورهای دیگر کارشناس می فرستد بعد از پیروزی انقلاب تاکنون دهها اختراع و ابتکار صورت گرفته است. دوران استعمار را اگر به پرنده در قفس تشبیه کنیم کاملاً مطلب روشن می گردد پرنده هنگامی که در قفس است حتی آن لحظه ای هم که دارد آب یا دانه می خورد به این فکر است که چگونه و از چه راهی از قفس خارج گردد هنگامی که آزاد شد تازه فکرش آزاد می گردد و آنچه که لازمه زندگی آزاد اوست عملی می گردد. به هر صورت این بزگرترین مانع است که تا برداشته نشود فایده ندارد 80 درصد طعمه این صیاد می شوند و آن 20 درصد هم دردی اساسی از دردهای جامعه دوا نخواهند کرد: (و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل= بقره آیه 205) نساء آیه 51: غافر آیه 60)
راههای گریز از موانع
با توجه به این واقعیت که هیچ کاری در عالم بدون مانع نخواهد بود و این یک امر طبیعی و از خصوصیات نظام خلقت و سیر تکاملی خواهد بود. در مورد موانع چند راه وجود دارد که ما بتوانیم با وجود موانع موفق باشیم. اول اینکه به هر طریق ممکن مانع را برداریم و از همان مسیری که حرکت کرده ایم راه خود را ادامه دهیم من باب مثال اگر استعمار مانع کاراست تا ممکن است استعمار را برداریم و اگر نشد مسیر را عوض کرده از راه دیگر حرکت کنیم همان طور که حضرت رسول عده ای از مسلمانان را به حبشه فرستاد و در آن جا به فعالیت اسلامی پرداخته و اسلام را درآنجا بنا نهادند. خود رسول اکرم(ع) هم وقتی دید شرایط برای ادامه کار رسالت در مکه مساعد نیست و با این وضع رسیدن به اهداف رسالت در حال حاضر غیر ممکن است به مدینه هجرت کرد. درمدینه شرایط مساعد بود علاوه بر خود سازی داخلی و دفع چندین درگیری نظامی توانست طوری سازمان دهی کند که در ماه مبارکی طی یک لشگر کشی مکه را بدون خون ریزی فتح و اسلام را در آنجا شالوده ریزی کند و راه. دوم اینکه خود را از مانع رد کند در گذشته مطالبی در مورد برداشتن موانع عنوان شد. در این جا چند مورد راه فرار از مانع عنوان میگردد.
1) دوست و رفاقت: با توجه به اینکه دوست و رفاقت در سرنوشت انسان در تمام ابعاد نقش و اثر دارد اگر دوست و رفاقتی داریم یا همسر و اقوام نزدیکی داریم که به هر شکلی مانع رشد علمی و... ما شده است در صورتی که نتوانیم او را تحت تأثیر قرار داده و از این طریق مانع را برداریم باید راه دیگر را در پیش گرفت که آن گریز از مانع است باید تا آن اندازه که انسان بتواند به اهداف مورد نظر خود برسد به همان اندازه از دوست فاصله بگیرد در حوزه علمیه این رسم میان طلاب است که بعد از درس استاد همان درس را با هم مباحثه می کنند چند روز با این هم مباحثه بحث می کند اگر دید مانع رشد اوست او را ترک و با فرد دیگری مباحثه را ادامه میدهد اگردید این استاد خوب نیست در درس استاد دیگر شرکت میکند. حتی اگر مشکل مهمی پیش نیاید و واقعاً داشتن چنین مانعی رشد علمی و رسیدن بدرجات عالی علمی است می تواند از او جدا و کسی را انتخاب کردکه لا اقل مانع رشد او نباشد از اقوام میتوان بنحوی فاصله گرفت بسیاری از محصلین بوده اند که رفیق، دوست و اقوام ناباب باعث شده اند در نیمه را عقب گرد کرده ترک تحصیل کند و یا بکم قناعت کند. سلمان فارسی اگر سلمان فارسی می شود. از قوم و قبیله خود فاصله می گیرد. حر شهید ریاحی از لشگر یزید فاصله می گیرد چون با وجود بودن در لشگر یزید نمی توانست حر معروف شود که امام حسین(ع) سرش را بدامن بگیرد. حضرت رسول(ص) از عمو و عموزادهای خود جدا شد و حضرت ابوطالب و فرزند گرامیش علی (ع) را برگزید.
2) به مکان دیگر رفت: گاهی به خاطر شرایط استعماری و مانند آن باید به جائی دیگر رفت یعنی امکان رشد درهمان مکان هست اما مانع نمی گذارد که در گذشته گفته شد در صورت امکان میتوان به کشور و یا شهر دیگر مهاجرت نمود. گاهی مانع این است که اصلاً وسیله و زمینه رشد نیست مثلاً زمان گذشته حدود 80 سال پیش که در ایران حوزه علمیه به این صورت فعلی وجود نداشت از ایران برای تحصیل علم حوزه ای به نجف اشرف می رفتند از ولایت و محله خود ما چهار نفر رفته بودند که من بازگشت آنها را بیاد دارم اینکه در حدیث گفته میشود (اطلب العلم و لو بالسین (چین)) دانش را طلب کنید ولو در مسافرت به کشور چین یعنی اگر در جائی مانع وجود دارد به جائی که مانع نیست باید رفت. ایران هنوز از خارج مستقنی نشده و برای کسب تخصص هائی ناچار است دانشجویان خود را به خارج بفرستد.
ملاک درنگاه میزان آگاهی چیست؟
و در بیان دیگر درکسب آگاهی ها آیا انسان به جائی خواهد رسید که که نهایت و فقط آخر باشد؟ در مورد سؤال اول باید گفت: ملاک و میزان این است که انسان به گمراهی کشیده نشود و لا اقل اگر برای جامعه مفید نیست زیان بار نباشد همین که جامعه را آلوده نکند به بیک سر حد قابل قبول رسیده است، این که نمی تواند برای جامعه سازنده باشد زیاد مهم نیست اصل نظر کتاب اول تا آخرآن جهلی است که جامعه و جهان را آلده می کند و در مورد جواب سؤال دوم باید گفت: غیر ممکن است انسان به جائی برسد که دیگر نقطه آخر باشد چون بنای نظام خلقت براساس تحرک است و باید کارها لایتنها باشد تا تحرک درگرمی خود ادامه داشته باشد اگرچنین باشد که انسان به جائی برسد که همه چیز را بداند یک حالت یک نواختی پیش آمده و سقوط میکند حتی معصومین درهرچیزی بنهایت نمیرسند، نسبت بما این طور تصوی میشود که به نهایت رسیده اند اما نبست به وسعت علم خداوند باز محدودند و به نهایت نرسیده اند. پس نظر کتاب این نیست که انسان در معلومات بجائی برسد که دیگر نقطه آخر باشد.
البته حرکت باید چنین باشد. ما باید بگونه ای باشیم که بتوانیم یک جامعه را هدایت کنیم و این کمال آگاهی است و ما باید بکوشیم تا کمال آگاهی است و ما باید بکوشیم تا کمال آگاهی را بدست آوریم اگر به آنجا دست نیافتیم لا اقل باعث فساد و گمراهی دیگران نشویم مهم این است که نقص درکار نباشد و عدم کمال زیاد زیان بار آور نیست یک دانه میوه اگرکوچک اما سالم باشد طوری نیست اما اگر کرم خورده باشد هر چند بزرگ باشد باز هم مضر و زیان آوراست همان طورکه در گذشته گفته شد علم و تمدن جهان تقریباً بحد کمال رسیده اما دنیا را به فساد کشیده است این خطرناک و نابود کننده می باشد نه آنکه سالم است اما کمال چندانی ندارد. در تعبیر دیگر ملاک آگاهی قابل قبول، کارساز، مفید و... این است که انسان مصالح و مفاسد هر چیزی را بداند این تنها کافی نیست که حق و باطل را بشناسد، اسلام واقعی را از اسلام غیر واقعی تمیز دهد، حرام و حلال را بداند... مهم این است که بداند گرایش به باطل گریز از حق، اسلام و... در دراز مدت و کوتاه مدت چه زیان های فردی و اجتماعی بطور مستقیم و غیر مستقیم، مرموز و غیر مرموز دارد این ملاک شناخت مورد نظر واقعی است آن شناخت اولیه تنها کافی است بسیاری هستند که که حق و باطل را می شناسند اما از حق گریزان و در دامان باطل قراردارند می دانند محرمات و... چیست اما در عمل مرتکب آنها میشوند که احادیث و آیات قرآن آن دانستن بدون عمل را اصلاً کافی نمی دانند مانند عالمی که میداند اما عمل ندارد (العالم بلا عمل کالشجر بلاثمر) میدانند اما برخلاف عمل می کنند (یعرفون نعمه الله ثم ینکرونها و اکثرهم الکافرون= النحل آیه 83) و در مورد کسانی که حتی این آگاهی را ندارند و نمی تواند حق و باطل و مانند آن را درست بشناسند می فرماید:(قل ان الله قادر علی ان ینزل آیه و لکن اکثرهم لایعلمون= انعام آیه 37) .
در واقع میتوان شناخت و عدم شناخت را به سه قسم تقسیم کرد قسم اول که هنوز حلال و حرام و... رادرست تمیز نمی دهند قسم دوم که حلال و حرام... را از یکدیگر تمیز میدهند اما به آن عمل نمی کنند. و قسم سوم که میداند و عمل می کند مصالح و مفاسد هر عملی را میداند اثرات مثبت و منفی آنها را در جامعه میداند عمکرد و ظهور پدیده آنها را در کوتاه مدت و دراز مدت میداند. چطور بطور مستقیم و غیر مستقیم اثر گذاشته و ظاهر میشوند بطور خرنده و پیچیده و از کجا، کی و چگونه اثرات اعمال خوب و بد ظهور میکند. همه را میداند این شناخت است که وجودش ضامن سعادت... جامعه و عدمش موجب فساد جامعه و جهان است که ما فعلاً شاهد آنیم میلیاردها دلار صرف خرید سلاح مرگبار و دسته دسته انسان بوسیله آن کشته می شوند و در کنار آن دسته دسته کودکان و... درآمریکای لاتین، آفریقا بر اثر کرسنگی، عدم بهداشت، تغذیه نامناسب جان میدهند و حدود یک پنجم جمعیت پنج میلیاردی جهان با فقر و فلاکت زندگی میکنند که گاهی تلویزیون صحنه های دلخراش از آنها را نشان میدهد. کشتار انسانها را هم نشان میدهد (شرح بیشتر دفتر 37 ص 221)