دوم: پس ازعادت به سحر خوابي چه بايد كرد؟ ( از کتاب سحر خیزی.)
سحرخوابي چه به علت وراثت و ژنتيك باشد يا از راههاي ديگر.چون تربيت و تأثيرات اجتماعي ...مانند دوست.. و يا همسر...، اينجاست كه به راه كارهايي نياز است تا شايد به عنوانی از اين مهلكه نجات پيدا كرده و خود را از ارزشهاي مادي و معنوي محروم نكرداند. اين كه ما وقت اذان بيدار شده و نمازرا با حوصله بخوانيم و در بعضي از مواقع بعد ازآن نيم ساعتي بخوابيم، يا گاهي از شبها ناچار بوده ايم به عللي دير بخوابيم و براي جبران آن وقت سحر خواب باشيم و يا در مواقعي به علت كسالت و بيماري سرشب خواب نرويم كه قطعاً سحركه خواب شيرين است بايد و لازم است آن را جبران كنيم. به اين گونه سحرخوابي هاي ضروري، سحر خوابي مورد مذمت گفته نميشود يعني زيان مادي، معنوي، روحي و رواني چندان و غيرقابل جبراني ندارد. حتي بيماري كه سرشب خواب نمي رود، چون خواب يكي ازنيازهاي ضروري بدن است و كمبود آن باعث مشكلات غيرقابل جبراني ميشود، مانند ديابت ...بد نيست كه بيمار بعد از نماز صبح راحت بخوابد و كاري هم نداشته باشيم، تا خودش بيدار شود، چون خواب سحرگاهان براي اكثر بيماري ها بهترين داروي آرام بخش است. برخلاف خواب وسط روز و بعد ازظهر كه براي حتي آدم سالم هم خوب نيست، چون باعث بالا رفتن سطح رطوبت در بدن ميشود، انجام ميدهند داناست.»[1]:«آيا آنها به پرندگاني كه بر فراز آسمانها نگه داشته شدهاند (تا بر زيبايها افزوده شود) نظر نيفكندند (تا عبرت بگيرند و بدانند كه) هيچ كس جز خدا آنها را نگاه نميدارد، در اين امر نشانههايي (از عظمت و قدرت خدا) است براي كساني كه ايمان آوردهاند.[2]»: در كتاب رفتار درماني اول و دوم درباره موسيقي درماني كاملاً توضيح دادهام و از قرآن، شواهد تاريخ دلايل علمي و طبي كمك گرفته ام ولي گمان نميكنم هيچ موسيقي همانند صداي پرندگان دلنواز باشد.
به هرصورت براي نجات اين گروه از سحرخوابان، راه كارهايي وجود دارد كه بايد به آنها توجه كرد:
1) تأثير سحرخيزي والدين: چون در مورد سحرخوابي كودكان بحث شده، جا دارد به اين امر مهم نيز توجه شود و آن را در واقع به عنوان كاري پيشگيرانه مورد عنايت و دقت قرار داد. بچه هايي كه از والدين سحرخيزي را به ارث ميبرند يك واكسن ضد سحرخوابي است كه در هر لحظه ممكن است آن مشكل دامنگير نسل بعدي شود، جلوي آن را خيلي راحت ميگيرد كمتر كتاب تربيتي است كه به اين امر مهم توجه نكرده باشد، كه حتي از همان زمان قبل از انعقاد نطفه همه صفات (خوب و بد) والدين وارد نطفه ميشود و زمان انعقاد اين صفات كار خود را براي ظهور درآينده شروع ميكنند، دانشمندان عقيده دارند حتي نوع نگرش والدين در هر شرايطي در آئينه وجود فرزندان منعكس ميگردد. بچهاي كه به طور اتفاقي نزد گرگي پرورش يافته بود، در وقت غذا خوردن با سر به طرف غذا مي رفت!؟ والدين نبايد فكركنند تنها و آزاد مطلق هستند، علاوه بر فرزندان در بيست و چهار ساعت، حد اقل با صد نفر به طور مستقيم و غير مستقيم تماس و معاشرت داريم و همه به نوعي از ما رنگ و بو خواهند گرفت ، آنها در همه آداب و رسوم ما، حتي عطر زدن و يا كثيف بودن ما سهيم هستند. در ميان نزديكان و گاهي در يك شهر در يك كشور.فردي شايسته باشيم باعث سربلندي و يا فردي ناشايسته باشيم باعث سر شكستگي شعاع و اطرافيان خود تا هرجا باشد خواهيم شد شعاع يك مادر در خانه شاع يك پدر در اداره دريك شهر در يك كشور چيزهايي هستند كه در اين عصر مورد توجه است انسان ها از نظر فكري... همانند زنجير به هم متصلند و از يكديگر رنگ گرفته و رنگ ميدهند، بسياري از چيزها بطور ناخود آگاه در جسم و جان ما اثر خواهد گذاشت و اين به خاطر همان واكنش در مقابل عامل اثرگذار است شما يك درخت زيبا را مي بينيد به طور ناخودآگاه خوشتان ميآيد اين همان واكنش شرايط دروني است نه استدلال و اراده عقلايي.
مگر نه اين است كه مادر با نه ماه بارداي، زحمات زايمان، تربيت و نگهداري فرزندان و پدر به گونه ديگر،آن هم با همه وجود و با سوز دل، با عشقي وصف ناپذير براي داشتن يك فرزند سالم و دوست داشتني است مگر آرزو نداريم حتي، اولاد اولادمان كمتر از سردرد هم متوجه آنها نشود؟ پس چرا به فكرآنها نيستيم ،شش ميليون انسان داراي مشكل وراثت و ژنتيكي، مادر زادي واقعاً نگران كننده است وقتي انسان آنها را مي بيند وقتي بعضي از آنها را مي بينيم كه بيتوجهي والدين در امر زمان انعقاد نطفه تا زمان تربيت باعث آنشده جداً نگران شده و ميگويم چرا والدين لبخند و چهره خندان اينها را به غم و اندوه سوزان تبديل كرده اند؟! اي كاش از عالم و دورن اينها خبر مي داشتيم چه خبر است و هر لحظه در درونشان چه ميگذرد چگونه به اطراف خود نگاه ميكنند و چگونه از ته دل آه سوزان ميكشند، شبها چه چيزها درخواب ميبينند همين كه بيدار ميشوند، ميبينند در خواب به فلان خواسته رسيده اند وواقعيت ندارد و درچنين شرايطي چگونه كامشان تلخ و آتش حسرت آنها شعلهور مي گردد!؟ و خلاصه چه كسي و يا كساني بايد جوابشان را بدهد؟!
به هر صورت تأثيرپذير فرزندان كه به آن ژنتيك گفته ميشود توجه كنيم واقعاً فرزندان تا چه حد در شرايط ما شريك و سهيم هستند؟: «و هنگامي كه كار زشتي انجام ميدهند ميگويند پدران خود را بر اين عمل يافتيم.[3]» «گفتند ما فقط نياكان خود را يافتيم كه چنين ميكردند.[4]»: و در مورد اهميت رفع عوامل تأثيرگذار به صورت پيشگيري حضرت خضر (ع) در جواب اعتراض حضرت موسي (ع) كه گفته بود چرا آن كودك را بدون جهت ميكشد اين طور آمده است: «و اما آن نوجوان، پدر و مادرش با ايمان بودند و بيم داشتم كه (اين نوجوان فاسد) آنان را به طغيان و كفر وا دارد.[5]»
همانطور كه قبلاً گفته شد حتي قبل از انعقاد نطفه صفات والدين ساختمان نطفه را تشكيل داده اند لازم است قبل از ازدواج همه جوانان به طور جدي و با دقت در قرنطينه قرار گرفته و نه تنها از يك صافي بلكه از چند صافي عبور داده شوند، در كارخانه هايي پالايش شده و با ُمهر استاندارد وارد بازار تقاضا شوند. نمي دانم چرا حتي يك کبريت بايد مهر استاندارد داشته باشد چون در هزار مورد كبريت زدن يك جرقه آن باعث يك آتش سوزي جزيره شده است ولي براي خطرات انسان خبري نيست در همين سال جاري (85) در شش ماهه اول بيست و پنج هزار طلاق تنها رخ داده در همين استان قم صد هزار بيماري ديابت وجود دارد.
مسئوليت والدين علما و دولت از اين جهت بسيار سنگين است كه دوران شكلگيري انسان از نطفه، جنين، دوران تربيت. اصلاً اختياردر دست نسل ما نيست، هيچ اراده و دخالتي ندارند درست مانند ساخت يك بنا كه نقشه، مكان آن، نوع مصالح آن شكل ساختماني... همه در اختيار ماست نه در اختيار خود بنا، در واقع نسل ما مانند همه ساختمان هيچ دخالتي در شكل گيري و تعيين سرنوشت خود ندارد!؟ واقعاً عجيب است. وقتي در همين چند ماهه پيش كتاب «مشاوره ژنتيك» را گرفتم و مطالعه كردم تازه كاملاً باورم شد هر خدمت و خيانتي به نسل ما ميشود صرفاً از ناحيه والدين است و به عبارت ديگر نسل ما همانند تابلويي است كه با جوهر فكر و قلم رفتار و گفتار هر روز ما گوشهاي از آن نقاشي ميشود. بعضي از آنها از هيولا ترسناك و از آتش سوزانتر و از گرگ درنده تر هستند. خلاصه حتي جزئيترين صفات ما در نسل بي اراده و در بند خواستههاي ما منعكس ميگردد: « آنچه ما به صورت رنگ مو، شكل چشم يا بيني، طول قد، هوش، رنگ چشم، رفتار و... به ارث ميبريم و در خويشاوندان و دوستان مشاهده كردهايم، از نسلي به نسلي ديگر انتقال مييابد و در همين ترتيب بازها[ژنتيك] به رمز درآمده است.»[6]
2) به جهت اهميت امر بايد ابتكار كرد: چون نه سرنوشت يك انسان بلكه سرنوشت انسانهايي در طول نسلهاي متمادي، به دست ما والدين رغم خواهد خورد خيل مهم و خطير است، مهم از اين نظر كه اگر كوتاهي كنيم به قول قرآن باعث نابودي حيات انساني شده ايم كه حيات همه انسان هاست و خطير از اين نظر كه اگر در انجام وظيفه كوتاهي كنیم انساني را كه حيات او حيات همه انسانها است نابود كرده ايم «..هر كس، انساني را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين بكشد( يا ازحيات معنوي ساقت سازد) چنان است كه گويي همه انسانها را كشته و هركس، انساني را از مرگ( و سقوط انساني او) رهايي بخشد، چنان است كه گويي همه مردم را زنده كرده (و حيات معنوي بخشيد) است..»[7] به هر صورت بايد ابتكار عمل به خرج داد و بيتفاوت از كنار مسائل عبور نكرد. که واقعاً خطرناک است!؟
زياد ديده ايم افرادي را كه با روحيه بالا و زنده دلي در كارهاي روزمره خود دست به ابتكارات شگرفي مي زنند. براي اين كه هر كاري بخواهد ميتواند انجام دهد و ابتكار كند. خداوند انسان را بينهايت توانا آفريده و در سوره والتين براي اين كه نشان دهد انسان داراي تواناييهاي بالقوهاي است سوگند ياد كرده است و از طرف ديگر براي استفاده از تواناييها در آياتي با صراحت انسان را به تفكر و انديشيدن فرا خوانده و اينطور آمده است :«حكايات براي مردم بازگو كن شايد بينديشند.»[8]
مراد جلمه (لعلهم يتفكرون) ميباشد كه در هفده آيه آمده است. و نيز در حديث آمده (انديشيدن يك ساعت (ارزش آن به اندازه) هفتاد سال عبادت است) از يك سوي خداوند ما را توانا آفريده و هر وسيلهاي را دراختيار ما قرار داده كه جاي هيج عذر و بهانه نيست و از طرف ديگر بدون ترديد آيا كاري مهم تراز سرنوشت آينده فرزندان عزيز و دلبند خود وجود دارد. لذا از همان زمان كه طفل وقت اذان بيدار شده و در واقع ذكر ميگويد او را بغل كرده و بگردانيم، وقتي دعا و قرآن ميخوانيم به چيزهايي كه او را به خود جلب و سرگرم ميسازد مشغول كنيم، وسايل بازي در اختيار او قرار دهيم و با شرايط موجود هرچه هست او را هماهنگ و هم صدا كنيم وقتي با اين شرايط هماهنگ شده باشد و به سحرخيزي عادت كرد، چون دوران شكلگيري است اين بهترين ابتكار است كه نگذاريم آن چراغ روشن سحرخيزي كودك خاموش گردد. مانند ماه مبارك رمضان بهترين وقت است براي اجرايي و كاربردي كردن اين قبيل ابتكارات با روشي خيلي دوستداشتيني او را به روزه كله گنجشكي واداريم و كلاً آنگونه با او رفتار كنيم، گويي اين يك بچه مثل خودش دست و همراه اوست به قول معروف ( وقتي سرو كار با كودك فتاد بايد زبان كودكي گشاد).
دوستم گفت پدرم وقت اذان كه بيدار ميشد من و برادرم كه خيلي كوچك بوديم، با اين حال ما را به محل كار ميبرد عادت داشت هر وقت بيدار ميشد دعا و قرآن را با صداي بلند ميخواند كه همه را از همان وقت حفظ دارم و همين امر باعث شده است هنوز كه سالها بعد از پدرم براي انجام هر كاري سحرگاهان بيدار شوم، به طوري كه به سحرخيزي عادت كرده و با علاقه بيدار شده و از آن لذت ميبرم كه از كمتر چيز ديگر لذت ميبردم. هر وقت يادم به آن زمان مي آيد براي پدرم طلب مغفرت دارم و موفقيت هاي خود را مرهون او مي دانم بدني سالم، دليشاد، لبي خندان داشته و راضيم كه با مشكل بازدارندهاي روبرور نميشوم. به هر صورت حضرت رسول (ص) ميفرمايند : «اغذوا في طلبا العلم فان الغدّ و بركة و نجاحٌ»؛ براي طلب دانش سحرخيز باشيد زيرا سحرخيزي مايه بركت و كاميابي است.»[9]
در واقع اين قبيل افراد سحرخيز هر چه دارند، در هر كاري موفقند، از هر مشكل بازدارنده اي در امانند، ايماني و معنويتي داشته و لبشان خندان و دلشان شاد است همه و همه مرهون پدر و مادراني است كه واقعاً به هر وسيله تلاش كرده اند فرزندان خود را در زندگي موفق نمايند و براي خود دعا گوياني... باقي بگذارند يادم هست حدود بيست سال پيش از باب نمونه آقايي از پدر خود شكايت داشت چرا نام نا مناسبي براي او انتخاب كرده كه وقتي او را صدار ميزنند به شدت نگران ميشود مواردي را نيز به ياد دارم كه در شرايط حساس عدم موفقيت از والدين بدگويي ميكنند!؟
3) برنامه غذايي و سحرخيزي: خيلي ساده انديش و يا نشانه عدم اطلاع و آگاهي لازم است كه تصور شود برنامه غذايي چه ربطي به موفقيت و يا عدم موفقيت، با سحر خيزي دارد!؟. در حالي كه حضرت رسول (ص) آن را به طور متوقف برداشتن برنامه غذايي دانسته و ميفرمايد :«معده خانه بيماري و پرهيز (از پرخوري و بدخوري) سرآمد همه داروهاست.[10]»
كسي را كه آزمايش كرده بودم گفتم: وضع عمومي بدنتان ايدهآل نيست و بايد رژيم غذايي داشته باشيد و تقويت كنيد، درجواب گفت: ما وضع اقتصاديمان خوب است، گفتم چي و چقدر خوردن ملاك نيست بلكه چگونه خوردن ملاك است. از قول مسئول بهداشت، 80در صد بیماری ها از سوء تغذیه وده در صد به خانواده ربط دارد که آن هم به سوء تغذیه بر می گردد.
يكي از مشكلات كودكان سحرخواب اين است، چون آنها را دوست داريم دست آنها را بازگذاشته ايم هرچه دوست دارند بلامانع و هر قدري خواستند بخورند!؟. علاوه بر اين كه اين گونه الگوي غذايي در بدن آن ها بيش از حد توليد سم ميكند و به خون برگشته و وضع عمومي بدن را مختل و نا متعادل ميسازد. خواب او را هم دچار اختلال ميسازد، وقتي خواب مختل شد چون هر چند بخواند به علت اين كه خواب طبيعي نيست، بدن آرامش خود را به دست نياورده و تجديد قوا نميكند، نزديك سحر كه هوا لطيف و كاملاً آرامش بخش است انسان چنان در خواب عميق فرو ميرود كه حتي با زور هم نميشود او را بيدار كرد. در واقع خواب سحر براي اين گونه افراد يك مسكن آرامش بخش است. چون در واقع به نوعی بیماری مبتلا است که حاصل نا دانی والدین می یاشد!؟
در گذشته به اين نكته اشاره شده، كساني كه بيمارند، يا اين كه از سلامتي خوبي برخوردار نيستند اگر سرشب هم زود بخوابند، چون به علت بيماري سرشب درست خواب نمي روند و بدن از نظر خواب اشباع نشده، از يك سو و از سوي ديگر چون درد و بيماري نزديك صبح كاهش پيدا كرده و هوا لطيف است خيلي راحت خواب ميروند.
به هر صورت برنامه غذايي زمينه است براي سلامت جسم و جان و جسم و جان سالم زمينه است براي خواب راحت كه در همان ساعت اول شب بدن از نظر خواب اشباع شده و چون بدن سالم است، فرد راحت مي تواند سحرگاهان از خواب برخواسته و بيدار باشد چون بدن كاملاً تجديد قوا كرده و اشباع شده است.
البته، در اين مورد فرقي چندان ميان كودكان و بزرگ سالان نيست چون هر دو گروه دچار مشكلاتي از اين قبيل خواهند شد، شايد تجربه كرده باشيم هر شب كه زياد غذا خورده و يا غذاهاي ناجور خورده باشيم يا به بيماري و مشكلاتي از اين قبيل مبتلا و درگير هستيم، برنامه خوابي ما به طور كلي به هم خورده و ممكن است همان روز اصلاً نماز صبحمان نيز غذا شود. شنيدم در يكي از مناطق كشور رسم است بچه ها را هم زود ميخوابانند چون خواب بچه خيلي زياد است و هم اين كه بچهها را شام نميدهند يا خيلي كم كه صبح زود از خواب بيدار شوند.
در واقع اگر ميخواهيم براي سحرخيزي دچار مشكل نشده و خيلي راحت برخيزيم علاوه بر اين كه بايد سعي كنيم بيماري نگراي... نداشته باشيم شب ها، هم غذا سبك، و كم بخوريم وهم قدري راه برويم و زود بخوابيم همان كاري كه ائمه (ع) ميكردند، لذا هيچگاه سحرخيزي آنها ترك نشد. اين فرق دارد كه انسان با زحمت بيدارشده و بيدار بماند تا اين كه اصلاً دلش پر ميزند براي بيدار شدن و بيدار ماندن. اگر ملاحظه كرده باشيم، هر شب كه مشكل، ناراحتي...نداريم، زياد غذا نخورده باشيم، علاوه بر اين كه چيزهاي خوب در خواب ديده و راحت ميخوابيم وقت اذان خيلي راحت بيدار ميشويم ولي هر وقت كه عكس آن است برعكس با مشكل از خواب بيدار ميشويم و در بعضي از مواقع حتي نماز صبح ما ممكن است غذا شود.
ما اگر بتوانيم براي كودكان و خودمان برنامه غذايي خوبي داشته باشيم، نه اين كه نصف مشكل سحر خوابي را حل كرده ايم بلكه همه سحرخيزي را و هر موفقيت و سلامتي ديگري را به دست آوردهايم، يعني داشتن برنامه غذا باعث رشد معنويت... نيز خواهد شد، چون معنويت و ديگر برنامه هاي زندگي به طوركلي تفكيك ناپذيرند،لذا ميفرمايد: (اوصيكم بتقوالله و نظم امركم)؛ «شما را به پرهيزكاري و داشتن نظم و برنامه توصيه ميكنم.» قسمت اول حديث معنوي و اخلاقي و قسمت دوم مادي و در واقع طبي و رفتار درماني وبهداشد است.
4) كاري كنيم كه بچه دوسمان بدارند: آقايي كه از پسر خود شكايت داشت و در ضمن متوجه شدم مشكل ازكجاست به او سفارش كردم و ورقهاي هم در اين باره براي او نوشتم كه از نظر رفتار، گرفتار...كاري كند كه پسرش از اين قبيل اعمال خوشش بيايد تا او عاشق شما شده و حرف او را به همه وجود پذيرفته و بكار ببندد. عاشق به همين جهت است كه اگر معشوق بگويد، با پا برو با سرو ميرود، چرا خود ما فلاني را دوست داريم، به ياد او هستيم، خلاء وجودي او را كاملاً حس ميكنيم، انتظار ديدار او را داريم هر چه بگويد حتي آن را بركار خودمان مقدم ميداريم ...؟! چون به هر صورت چيزي در وجود او سراغ داريم كه از آن لذت برده و ما را متوجه ساخته است اصولاً انسان هم مخلوق زيباست، هم زيبا خلق شده و هم زيبايي را دوست دارد، رفتار نيك... و پسنديده هم چون زيباست آن را دوست داشته و جذب و دلباخته آن ميگردد. در واقع گفتار، رفتار خوب، عاشق را ديوانه ميكند و به طرف خودش ميكشاند همان طور كه آهن ربا آهن را جذب ميكند.
لذا بچهها هرگاه از وجود والدين لذت ببرند عاشق واقعي آنها خواهند شد و تا اين جا يك قسمت عمد كاردرست شده و بقيه مانده براي مديريت در برنامه غذايي بچهها، براي اين كه فرزندان خود را به سحرخيزي عادت دهيم لازم است همه اينها دست به دست هم دهند و در اين صورت مشكل سحر خوابي حل شود.
و نيز اگر زني قصد دارد شوهر سحرخواب و يا مردي در صدد است زن سحرخواب خود را سحرخيز كنند بهترين راهش اين است كه نسبت به يكديگر گفتار و رفتاري داشته باشند كه اصلاً تاب دوري هم را نداشته باشند. آقا بعد از مرگ خانمش به مادر ميگويد: وقتي ازكار مي آيد شربتي مانند شربت همسرش درست كند كه بخورد!؟ من بارها گفتم هدف همان عشق جان سوز است نه شربت يعني اين گونه ميخواهد وجود همسر را در ذهن خود تداعي و اصلاً ببيند. چون همسر در دلش خانه بسيار محكم و زيبايي ازمهرو عواطف انساني ساخته است وقتي به آن نگاه مي كند مثل اين كه خود همسر جلو چشمش مجسم ميشود ولي خود همسر داراي وجود خارجي كه نيست!؟ ايشان تا دو سال زن نگرفت و با مشكل او را واداشتيم تا زن بگيرد!؟
فلسفه آن اين است كه انسان موجودي است صددرصد محبتگرا و تشنه محبت كساني هم كه در ميدان مسابقه تا سر جان پيش ميروند به خاطر همان توجه مردم به آنها ميباشد كه نوعي محب است. محبت در حدي كاربرد دارد كه حتي حيوانات درنده را رام انسان ميسازد لذا با كمك اين قبیل داروي شفابخش...، كاري كنيم كه رابطه ما با فرزندان، رابطه زن با مرد و مرد با زن رابطه دوستي واقعاً دوستي باشد نه حاكم و محكوم و نه آمر و مأمور. اگر توجه كنيم در خانواده هايي كه رابطه دوستي بر رابطه آمر و مأمور برتري دارد مشكلاتي مانند سحرخوابي كه در ميان آنها وجود ندارد هيچ بلكه وضع در همه سطوح در حد ايدهآل است و لذا این كه اسلام درباره ريز و درشت اينگونه مسايل توجه جدي دارد. علي (ع) ميفرمايند : «فضل علي من شئت تكن اميره و استغن عمن شئت تكن ينظره و افتقر الي من شئت تكن اسيره»؛ تفضل و محبت كن به (هر) كسي که ميخواهي تا تو را دوست بدارد و از هر كس بي نياز باش تا مثل او باشي و دست نياز به سوي كسي دراز كني اسير او خواهي شد.»[11]: يكي از همكاران گفت: زماني كه هنوز طلبه نشده بودم در كوچه اي داشتم عبور ميكردم ناگهان دو سگ به طرفم حملهور شدند در همين حال متوجه شدم سگي ديگر آمد و جلو آنها را گرفت، تعجب كردم، بعد كمي كه دقت كردم متوجه شدم اين همان سگ فلاني است كه مدتي از دست من غذا خورده بود!؟
[1] ـ سورهي نور، آيهي 41.
[2] ـ سورهي نحل، آيهي 79.
[3] ـ سورهي اعرا، آيهي 28 و 95.
[4] ـ سوره ي شعرا، آيهي 74.
[5] ـ سورهي كهف، آيهي 80.
[6] ـ مشاور ژنتيك، دكتر غلامرضا نورزاد، ص 65.
[7] ـ سورهي مائده، آيهي 32.
[8] ـ سورهي اعرا، آيهي 176
[9] ـ نهجالصاحه، ص 72
[10] ـ نهجالفصاحه، ص 625.
[11] ـ غرر الحكم