فصل اول فلسفه سحرخيزي
در خصوص فلسفه، ماهيت و مسائل نهفته در وراي سحرخيزي، شبه، حقايي در ذهنم نمايان است ولي نميتوان آنها را از يكديگر تميز داده و علامتگزاري و سپس به قلم آورد ولي آنچه به نظرم قابل طرح است، شايد تاكنون كتابي مستقل و به اين سبك... درباره آن نيامده باشد و اگر آمده ضرورت آن براي دست يابي به يك زندگي ايدهآل مورد توجه و ملموس وتبيين نشده است، لذا سعي ما بر اين است، تا آنجا كه امكان دارد نتايج سحرخيزي را در زندگي روزمره ملموس و اثرات جبران ناپذير سحر خوابي را روشن و محسوس سازيم.
موجودات ديگر و سحرخيزي
همانطوركه اشاره شد در مورد جمادات دقيقاً چيزي در نظرم نيست جز اين كه قرآن به تسبيح و نيايش كل موجودات آياتي را دارد ولي در مورد پرندگان و نباتات قدري روشنتر و حتي براي هر بي سوادي قابل مشاهده است در قديم كه مرغهاي خانگي حتي در شهرها زياد بود. خروس ها حدود ساعت 11 تا 12 شب يك نوبت آوازهخواني داشتند و ديگر نداشتند تا نزديك هاي حدود سه ساعت قبل از اذان صبح، از اينجا باز شروع ميشد و هر نيم ساعت يكبار ميخواندند و نزديك اذان صبح، هر پانزده دقيقه يكبار مي خواندند و اذان كه شد ديگر مرتب ميخواندند تا طلوع خورشيد. خواندن اول را به رسم محلي ما كنيز آزاد كنون ميخواندن، و نزديك اذان را دوره خواني ميگفتند كه علامت اين بود سحري خوردن در ماه مبارك رمضان است. يادم هست چون در دهات براي زود رسيدن به محل كار كشاورزي و رفتن به مزرعه، قبل از اذان، حركت ميكردند وقت اذان پرندگاني در هوا با آوازهخواني خيلي جالبي ميخواندند و علامت اين بود كه اذان صبح است ولي در ميان حيوانات، به خصوص سگ عكس آن بود. از سر شب پاس ميكرد ولي وقت اذان صبح ديگر ساكت مي شد كه مي گفتند خواب رفته است!؟
در مورد گياهان اين را همه ميدانيم كه گياهان هم همانند انسان شب واكنش رشدي ندارند، درست مثل انسان بايد استراحت كنند تا براي فعاليت مجدد آمادگي خود را به دست آورند و قبل از طلوع خورشيد فعاليت خود را شروع ميكنند، در واقع از خواب بيدار مي شوند، بخصوص گلمحمدي شكوفه هاي بستهاش صبحباز ميگردد مسلم اينطور است كه در بهترين وقت، از نظر هواي كاملاً پاك و بدون آلودگي و اين كه هواي قبل از طلوع خورشيد از نظر طبي يك مواد لازم و داروي كاملاً شفابخش است و گياه هم نياز به تنفس و هواي سالم و مفيد دارد. لذا وقت اذان فعاليت خود را شروع ميكند و در واقع همزمان با آوازهخواني بلبلان خوشالحان بيدار شده و فعاليت دلانگيز خود را شروع ميكنند.
اين كه هواي صبح از وقتي كه سفيده بالا ميآيد هواي بهشتي به آن گفته ميشود، اين يك اصطلاح محلي و تنها اعتقاد مذهبي نيست بلكه يك واقعيت علمي است، علاوه بر اين كه انسان در آنوقت احساس ميكند آرامش خاصي به او دست ميدهد و ميتواند نفسي عميقتر از هر وقت بكشد و درآنوقت انسان احساس ميكند در شرايطي الهي و معنوي قرار دارد وقتي است كه از هر وقت ديگر بهتر و بيشتر ميتواند به خدا نزديك شده و مزه معنويت را چشيده و لمس كند. به همين جهت حتي فكر گناه از مخيله انسان خارج ميگردد و در واقع يك دري از درهاي معنويت و عرفان در چنين وقتي بازميگردد و بهترين وقتي است كه انسان حدود و ميدان روحيه معنوي و عرفاني و نزديك بودن به خدا را اندازه گيري كند لذا ديده ميشود افراد داراي معنويت بالا در چنين اوقاتي اصلا ًتمايل به خواب ندارند كه آياتي هم مؤيد آن است. و خلاصه همانطور كه اشاره شده همه آنها به مسائل علمي فلسفي، عرفاني... باز ميگردد كه وقت توضيح آنها نيست.
فلسفه اينكه، چيزهايي به صبح تشبيه شده است.
صبح از نظر لغوي به معناي زيادي آمده است و آن مورد كه نزديكتر به بحث ماست اين واقعيت است كه صبح در آيات به معني بيدار شدن گناهكار از خواب غفلت است و معناي خيلي خوبي است حتي در آياتي آمده وقتي سرگناه كار و ستمگر به سنگ خورده و در بن بست گرفتار مي آيد تازه متوجه ميشود چه كرده و مصل اين كه از شب تاريك وارد صبح روشن شده است و تشبيه درتسي است و اين يكي از خصوصيات زماني است كه نه در شب وجود دارد و نه بعد از طلوع خورشيد و بايد گفت هر چه در صبح وجود و ظهور پيدا ميكند در شب بالقوه موجود بوده است و صبح در اين هواي خاص ظهور پيدا كرده ولي عمر اين خصوصيات كوتاه است و زود از دست ميرود هر كس موفق شود در اين وقت زماني آن را درك خواهد كرد همانند گل محمدي كه صبح باز ميشود و خورشيده كه بال اآمد پرپره شده و بر زمين ميريزد و ديگر شكوفه هاي آن باز نمي شود تا صبح ديگر و نيز خداوند درآيات زيادي نتيجه كار مثبت و يا منفي انسان را به صبح تشبيه كرده است و حكايت ازآن دارد كه صبح چيزي است كه واقعيت هاي پشت پرده در آن وقت و شرايط خاص ظهور پيدا ميكند مثلاً ظلم ظالم پس از سير صعودي كه سير نزولي قرار دارد و رو به سقوط است تازه ستمگر متوجه ميشود از چه واقعيت هايي غافل مانده است و آنجا كه آيه به نتيجه مثبت اشاره دارد، براي اين است كه عملي درست بوده باعث شده فرد به آن نتيجه دست يابد. در اينجا هم همان طور است كه گفته شد يعني تا اين كار صورت نگرفته بود آن واقعيت ها بالقوه موجود بود و حالا كه اين عمل صورت گرفته است واقعيت به فعليت رسيده است مانند اين آيه كه خداوند عالم ميفرمايد:(و همگي به ريسمان خدا {قرآن و اسلام و هر گونه وسيله وحدت} چنگ زنيد و پراكنده نشويد، و نعمت بزرگ خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاي شما الفت ايجاد و به بركت نعمت او «از خواب غفلت بيدار (صبح» و برادر شديد.[1]). عربي آن اينطور آمده است (فاصبحتم بنعمته اخوانا) در واقع آنچه را زمان تفرقه و دشمني از آن غافل ميمانيم وقتي با هم متحد شديم تازه آن نتايج شگرف كنار گذاشته به دست ميآيد و در مورد منفي آن ميفرمايد: («آنها كه ايمان آوردهاند ميگويند آيا اين منافقان همانها هستند كه با نهايت تأكيد به خدا سوگند ياد كردند كه با شما هستند؟! (چرا كارشان بداينجا رسيد؟! (آدمي) اعمالشان نابود گشت(از خواب غفلت بيدار شده) و زيانكار شدند.[2]»): كه عربي آن اينطور آمده :«فاصبحوا خاسرين» و در آيهي 31 همين سوره آمده است ):فاصبح من النادمين) در سه آيه ديگر هم همين (نادمين) آمده است كه در واقع تازه فرد متوجه ميشود چه ارزشهايي را از دست داده است. در واقع خروج از جهل به علم و خروج از گناه به ثواب بايد گفت شب و روز اخلاقي و علمي.
اين هم كه ميگويند، محققين مطالب پيچيده را ميگذارند نزديك اذان به بعد حل كنند و ميگويند يك ساعت مطالعه در اين وقت برابر است با يك روز مطالعه به همين جهت است كه انسان آن قواي ذرهبينيش از نظر عملي تواناتر، آمادهتر و وسيعتر است، درست مانند اين كه انسان در مواقع خاصي حال و هواي خوبي دارد و خوب ميتواند از پس كارها برآيد از هر وقت سرحالتر و بانشاطتر است.. اين به خاطر همان آمادگي سيستمها و سلسله اعصاب عصبي و سيستمهاي فعال مربوط به قواي فكري، ذهن، حافظه و درك است كه در اين موقع عاري از هر عارضهاي است لذا خوب كار ميكنند و هواي صبح اين خاصيت را دارد كه اين سلسله اعصاب و در واقع ماهيچههاي عصبي مغز را تحريك و فعال كند و اين واقعيتي است كه دانش امروزي يكي پس از ديگري دارد به آن ميرسد كه هواي عاري از هر آلودگي تا چه حد در سلامت جسم و جان اثر دارد و تا چه حد توان فكري.. انسان را بالا ميبرد مطالعه در جاهاي كثيب را با مطالعه در هواي لطيف بايد مقايسه كرد تا خودمان عملاً به آن برسيم. اين كه دانشمندان ميگويند تفريح هر درد بيدرماني را قادر است درمان كند و در قرآن به تفريح اهميت داده شده به خاطر حال هواي سالم و نشاطي است كه طبيعت زيبا باعث آن ميشود!؟!
فلسفه سوگند خدا به صبح!؟
خداوند در قرآن به اشياي مختلف انساني، حيواني و جمادي... سوگند ياد كرده است، مانند سوگند به خود انسان نفس زدن اسب رزمنده، انجير و زيتون، خورشيد و... و به هر چيزي كه خداوند سوگند ياد كرده به خاطر اهميت و قداست آنچيز است از نظر اين كه ذات آن موجود ذي قيمت و در زندگي و حيات بشر نقش شگرفي دارد، مانند خورشيد كه سوگند خداوند در واقع به خاطر همين دو امر مهم قداست و نقش آن در سرنوشت بشر است، قداست و اهميت شب قدر به خاطر اين است كه ظرف نزول قرآن وسيله تعيين سرنوشت انسان شده است اين كه خداوند در دو آيه به صبح سوگند ياد كرده است، مسلم به خاطر همان اثر معنوي و مادي است كه براي انسان دارد، معنوي از ايننظر كه عرفا از سرخيزان بوده اند صبح دعا مستجابتر است و لذا خداوند قبل از طلوع و قبل از غروب خورشيد را براي دعا معين كرده است و ميفرمايد :«در برابر آنچه آنها ميگويند شكيبا باش و پيش از طلوع آفتاب و پيش از غروب تسبيح و حمد پروردگارت را به جا آور[3]».
سحرگاهان وقتي است كه از هر آلودگي هوا و اخلاقي پاك و وقتي است كه حتي كمترين گناهكاري بيدار نيست يعني گناهي در اين وقت صورت نميگيرد و اين كه دست پاكترين افراد به در خانه خدا بالا رفته است و همانطور كه قبلاً گفته شد از نظر طبي و نمو و رشد اندام بهترين وقت است كه در بيستوچهار ساعت، ديگر مانند آن زمان صبح پيدا نميشود، تا صبح ديگر به هر صورت خداوند ميفرمايد :«و (سوگند) به صبح هنگامي كه چهره بگشايد(34) كه آن (حوادث هولناك قيامت) از مسائل مهم است.[4]»اين كه خداوند به باز شدن چهره صبح اشاره ميكند، درست مانند همان گل است كه صبح باز شده و زيبايي خود را هويدا ميكند و در آيه ديگر ميفرمايد :«و (سوگند) به صبح، هنگامي كه تنفس كند.[5]»اين آيه موضوع را روشتر ميكند و آن اين كه صبح به نفس كشيدن زمان تعبير شده يعني مانند همان جنيني بي روح كه يك تكه گوشت بيش نيست و پس از آنكه چهار ماه گذشت روح در آن ديده شده نفس كشيده و ارزش پيدا ميكند، مانند مرده و بيهوش كه پس از زنده شدن نفس ميكشد و حياتي نو پيدا ميكند و در آيه ديگر به موضوع ديگري توجه دارد و ميفرمايد :«او شكافنده صح است و شب را مايه آرامش و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است...[6]» شكافتي در مورد چيزي صدق ميكند كه درون آن چيزي قرار دارد كه وقتي شكافته شد، آن چيز ذيقيمت و با ارزش نمايان ميگردد مانند كشف معادن، كشف حقيقتهاي نهان در آزمايشگاهها، كشف واقعيتهاي علمي...، در واقع صبح ارزشهاي مادي معنويات نهفته درون خود را ميگشايد و بهترين وقت براي برداشت ارزشهاي جسمي و روحي طبي و اخلاقي است و بايد گفت صبح عروس زيبا و دلانگيز بيستوچهار ساعت شب و روز است. عروس دوره سال، ارديبهشت ماه است كه گلها شكوفا و سرسبز شده و تراوت خاصي دارد كه در ديگر ماهها وجود ندارد، بهاران است كه همه چيز به جنب و جوش برخواسته و رشد خود را آغاز ميكنند و به ثمر مينشينند ولي در بقيه دوران سال خشك و بيتراوتند و عروص دوران عمر انسان جواني است كه همه چيز درآن زمان شكوفا شده و بعد از آن يكي پس از ديگري پژمرده و روزي هم خزان ميگردد و به قول معروف جواني بهار عمر است كه گلهاي وجود انسان در اين زمان شكوفه ميزند و در واقع ارديبهشت وجود انسان جواني است.
توصيه به سحرخيزي در قرآن
با توجه به اين كه تنها خداوند ميداند، خير و صلاح ما در چيست و در چه مواقعي ميتوان به راحتي و در حد اعلا به آن دست يافت، ترديدي نيست، وقتي خداوند به عملي توصيه و امر كند به خاطر اهميت آن عمل است كه تضمين كننده سعادت دو جهان خواهد بود.
اين كه خداوند درآياتي توصيه و تأكيد ميكند در سحرگاهان بندهاش به راز و نياز بپردازد آنچه تاكنون گفته شد، مسلم مورد تأكيد خداست و واقعاً اهيمت آنها را ميرساند اين تأكيد و امر، مسلم به خاطر نكات مهم و مثبتي است كه در سحرگاهان بايد خدا را مورد ستايش قرار داد و راز و نياز كرد، از آنجا كه شكم خالي از غذا است، كسالت و خستگي كار روز فروكش نموده. و اعصاب آمادگي لازم را پيدا كرده است، سكوت مطلق همهجا را فرا گرفته و تمركز كه بهترين وسيله درك حقايق است وجود دارد، گناه كاران در خوابند، بهترين وقت است كه انسان با خداي خود خلوت كند كسي كه ميخواهد با معشوق خود سخن بگويد ميكوشد عاري از هر مزاحم باشد در واقع صبح براي عرفا و درستكاران بهترين وقت براي گفتن اسرارخويش است در يكي از آيات كلمه (بِكرْ) آمده و حاکي از اين است كه صبح عروس پشت حجله شببكر و دست نخورده است در واقع وقتي همه عوامل آلوده كننده روحي، اخلاقي و جسمي را در نظر بگيريم كه در ديگر اوقات شب و روز وجود دارد و صبح از هرآلودگي مادي، اخلاقي... عاري است. اين كه خواب صبح شيرين و بهترين وقت براي دعاست دليل بر پاك بودن صبح و عاري از هر آلودگي ميكروبي و اخلاقي است به هر صورت خداوند ميفرمايد: (و سبحو بكره و اصيلا)[7]؛ «هر صبح و شام او را تسبيح گوييد.» «پس (پيامبر) صبر و شكيبايي پيشهكن كه وعده خدا حق است و براي گناهت استغفار كن و هر صبح و شا تسبيح و حمد پروردگارت را به جا آورد.[8] »:«(اي زكريا)... به هنگام صبح و شام او را تسبيح بگو.[9]» لازم است به اين نكته توجه شود كه بسياري از آيات قرآن چند منظورهاند كه در مواردي با صراحت بيان شده، سحرخيزي در حالي كه عبادي و معنوي است. طبي و درماني نيز هست، در واقع طب اسلام در قالب عبادت و عبادتش هم در قالب طب هر دو مقوله تداخل ذاتي لاينفك دارند... در واقع اينطور است كه اگر در جامعه دقت كنيم خواهيم ديد افراد سحر خيز از نظر روحي، اخلاقي، جسمي سالمند و حد اقل با سحرخوابان كاملاً متفاوتند.
عرفان و سحرگاهان
عرفان درلغت به معني دانستن و در اصطلاح به فردي اطلاق ميگردد كه از نظر ايمان و تقوا به سرحد يقين و باور رسيده باشد، در حدي كه بعضاً به عالم شهود و غيب رسيده و چيزهايي را كه ديگران نديده و نميبينند آنها ميدانند و ميبينند مثلاً ممكن است مرتب با امام زمان حضور و نشر داشته باشد ولي هم شناخته نميشوند و هم اين موقعيت را علني و آشكار نميسازند. عرفا عمدتاً از خلوت با خدا و راز و نياز و دلدادگي و عشقي كه به خدا پيدا كرده اند به اينجا ميرسند و همانطور كه قبلاً اشاره شد عرفا علاوه بر سحرخيزي شبزنده دارند و شبزنده داري مورد تأكيد قرآن است و لذا نماز شب براي پيامبر واجب بود، شب زنده داري ازنيمه دوم شب شروع ميشود كه همه چيز در حال سكون و مدهوشي است در آن محدوده گناهي صورت نميگيرد و زيانكاري درآن حد بيداري سرشب نيست. خداوند علاوه بر اين كه بر شبزندهداري تأكيد كرده به نتيجه آنهم توجه دارد و ميفرمايد :«(ايپيامبر) پاسي از شب را (از خواب برخيز و) قرآن(ونماز) بخوان اين يك وظيفه اضافي براي توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامي در خور ستايش برانگيزد.[10]»: و در آيه قبل آن به نماز و قرآن فجر تأكيد دارد كه همان سحرخيزي است خداوند در چند آيه بخصوص به سحرخيزي اشاره دارد و آن را از صفات درستكاران ميداند با توجه به آن همه اهميت و قداست سحر، وقتي خداوند كساني را به آن متصف سازد معلوم است به مقام والايي رسيده اند و همين نويد را به حضرت رسول (ص) داده است كه اولين و آخرين عارف خداوند درخلقت بشر است يعني سحرخيزي كه خدا در قرآن تعريف ميكند به موقعيت پيامبر در ستايش و عبادت رسيده اند به هر صورت خداوند ميفرمايد:«همانها كه (در برابر مشكلات و در مسير اطاعت و ترك گناه) استقامت ميورزند؛ راستگو هستند(و در برابر خدا) خضوع، و (در راه او) انفاق ميكنند؛ و در سحرگاهان، استغفار مينمايند.[11]»:«(اين چراغ پرفروغ) در خانههايي قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاي آن را بالا برند(تا از دستبرد شياطين و هوسبازان در امان باشد) خانههايي كه نام خدا در آنها برده ميشود و صبح و شام در آنها تسبيح او ميگويند.[12]»:«و كساني را كه صبح و شام خدا را ميخوانند و جز ذات پاك او نظري ندارند؛ از خود دومكن، نه چيزي از حساب آنها بر توست و نه چيزي از حساب تو بر آنها (آنها را محترم بدار و ترد مكن) كه اگر آنها را طرد كني و از ستمگران گردي.[13]»:عجيب است كه خداوند هم خلوص آنها را مورد توجه قرار داده و هم به پيامبر سفارش كرده آنها را دوست بدارد و تهديد كرده. نسبت به آنها بياحترامي روا نداشته باشد يعني در اوج عرفان: «با كساني باش كه پروردگار خود را صبح و عصر ميخوانند، تنها رضاي او را ميطلبد و هرگز به خاطر زيورهاي دنيا چشمان خود را از آنها برمگيرد و از كساني كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن...[14]»
از مجموع آيات اينطور برداشت ميشود، كساني لياقت سحرخيزي را پيدا خواهند كرد كه پاك شده باشند و صرفاً به خاطر رضاي خدا دل از خواب برداشته، و خواب شيرين سحرگاهي را فداي ذكر ياد خدا ميكنند. اين نيست مگر همان عشق جوشان به خدا و نور الهي كه قلب آنها را فراگرفته و نوراني كرده است اصلاً ايمان به خدا... همه نور است كه در دعايي اينطور آمده است :«اللهم اني اسئك... اين تملا قلبي نور اليقين و صدري نور الايمان و فكري نور النيات و عزمي نور العلم و قوتي نور العمل و لساني نور الصدق و ديني نور الباصئر...؛ خدا از تو درخواست دارم قلبم را از و يقين و سينهام را از نور ايمان و فكرم را از نورنيتها و ارادهام را از نور علم و نيرويم را از نور عمل و زبانم را از نور راستگويي و دينم را از نور بصيرت و آگاهي پر كن»: يعني همان كلياتي كه آيات قرآن به آنها توجه داشتند اين دعا را در مسجد جمكران از روي تابلويي گرفتم و در مورد آن كتابي در حال تدوين دارم به هر صورت اگر كسي بخواهد وارد عالم عرفان و سپس قلب خود را به نور خدا منور سازد بايد از دروازه سحرخيزي وارد شود و تنها با كمك سحرخيزي ميتوان اين دروازه را باز كرد. البته قدري زحمت دارد به خصوص اول كار كه هنوز عادي نشده و لذت سحرخيزي چشيده نشده است چون لذت دارد لذتي كه با هيچ چيز ماديات قابل مقايسه نيست.؟!
رابطه عرفا با خدا
خيلي ساده بگويم اگر بخواهيم به واقعيت كسي پي ببريم و در حد امكان برداشت خودمان نيست يا مجال آن نيست و براي ما فراهم نميشود، اما امكان دارد به وسيله نگاه مردم و يا تعريف و تمجيد افراد شناخته شده نسبت به او ما را خيلي راحت از وضع او مطلع ميسازد چون نتيجه تماسهاي نزديك و عملي است كه مردم و يا آن شخصيت از او ديده اند براي ما يقينآور است اگر بخواهيم بدانيم چه كساني از بندگان خاص خدايند بايد به اين حقيقت توجه كنيم خداوند از چه كساني تعريف كرده و آنها داراي چه صفاتي بوده اند چون به خاطر همان صفات پسنديده است كه مورد توجه خداوند قرار گرفته اند مانند آيات قبل كه در مورد افراد سحرخيز گذشت، حال در اينجا بدون تجزيه و تحليل آنچناني آياتي از قرآن را ميآوريم هم به بينيم خدا به چه كساني توجه و روابطه دوستي دارد و آنان داراي چه صفاتي هستند:«به يقين كساني كه گفتند: پروردگار ما خداوند يگانه است، سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل ميشوند كه نترسيد و غمگين مباشيد و بشارت باد بر شما به آن بهشتي كه به شما وعده داده شده است.[15]»:«همانا كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه كه به پهلو خوابيدهاند ياد ميكنند در اسرار آفرينش آسمانها و زمين ميانديشند(و ميگويند) بارالها اينها را بيهوده نيافر يدهاي..[16]»: «همانا كه در توانگري و تنگدستي، انفاق ميكنند، و خشم خود را فرو ميبرند، و خدا (اين) نيكوكاران را دوست دارد.[17]» چهار آيه ديگر در همين رابطه دوستي خدا و بنده درستكار، در مورد صفات پسنديده آنها آمده است، و در آيات زيادي رابطه افعالي خدا با بنده جلب توجه ميكند كه در واقع وجود اينگونه افراد بر اثر پاكي با نيروي الهي رابطه تنگاتنگي دارد يعني هر كار ميكنند عين عملكرد خود خداست و ملائكه هم همراه او هستند كه از همان آيه اول برخواسته است كه ملائكه بر بنده مقاوم دارد و مرتب مراقب او هستند به هر صورت. در يكي از آن آيات خداوند ميفرمايد :«اي افرادي كه ايمان آوردهايد از صبر (و استقامت) و نماز كمك بگيرد (زيرا) خداوند با صابران است(و به همين جهت آنها را ياري خواهد نمود.)[18]»
پيشنويس كتابي را دارم تحت عنوان(كشف صفات اله در خود) با استفاده از دعاي جوشن كبير، اول يكي ازصفات خدا را قدري توضيح ميدهد، بعد با كمك گرفتن از صفات مؤمن كه در قرآن آمده، صفات مؤمن را با صفات خداوند تطبيق ميدهد آنگاه راههاي دستيابي به صفات اله در انسان و سپس نتيجه صفاتاله را بيان ميكند كه همان اعمال درست و پسنديده ميباشد كه در انسان متقي ظهور يافته است در واقع سحرخيز كسي است كه به آن جا رسيده و همه حركات و سكنات گفتهها و حتي نيّست او همان است كه خواست خداست. مركز فرماندهي (قلب) تحت ولايت و اختيار خداست، همان طور كه قلب زيانكاران تحت ولايت و فرمان شيطان است. كه خداوند ميفرمايد (خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورده اند؛ آنها را از ظلم ها(ي گمراه كننده) به سوي نور( ايمان...)بيرون ميبرد.... = بقره)[19]
چرا زيانكاران نميتواند سحر خيز باشند؟!
و در مقابل چرا درستكاران نميتوانند سحر خواب باشند؟. البته منظور از زيانكاران نه اين است كه واقعاً هر سحر خوابي زيانكار بدان معنا باشد، بلكه شامل زيانكاران پست شده و كساني را كه در آن حد از آلودگي پاك نشده اند شامل ميگردد كه اينها نه پاكند و نه آلوده و در آن حد به هر صورت بايد به پاسخ سؤال بپردازيم چون اطلاع ازآن واقعاً ضرورت دارد كه لا اقل خودمان را بشناسيم تا چه حد پيش رفته يا عقب مانده ايم كه در واقع مصداق حديثي باشيم كه ما را به محاسبه نقس توصيه ميكند افراد بزهكار به خاطر همان عالم فكري كه دارند و به همان اندازه از خدا، حقايق و انسانيت فاصله گرفته اند به همان اندازه از حالت طبيعي خود خارج ميشوند. سلطه شيطان و آثار وضعي و مشوش كننده گناه به طور كلي انسان را از ارزشهاي معنوي دور ساخته و هر آن چه كه داراي قداست و معنويت است با وجود اين قبيل افراد به همان اندازه تضاد پيدا ميكند و در همان حد با زشتي ها و گناه انس و الفت ميگيرد اينها در وجودش ايجاد جاذبه و حقايق در وجودش دافعه ايجاد ميكند مثلاً از صداي قرآن به شدت نگران ميشود و به همان اندازه از شنيدن ترانه لذت ميبرد به اينجا كه رسيده ديگر اختيار دست خودش نيست، در عالمي قرار گرفته كه فكر ميكند بايد اين گونه باشد لذا نميتواند سحرخيز باشد اصلاً از سرخيزي لذت نمي برد سحرخيز هم بدين گونه است به همان اندازه كه به خدا و معنويت نزديك است از سحرخيزي لذت مي بّرد لذا به اينجا ميرسيم چرا زيانكاران نميتوانند سحرخيز و نيكوكاران نميتوانند سحرخواب باشند در مورد اين كه زيانكاران در عالم ديگر سير ميكنند علاوه بر جنبه روان شناسي آن كه بدان اشاره شد اينها تحت سلطه شيطان قرار دارند به قول قرآن شيطان بر اين قبيل افراد ولايت دارند به همان اندازه كه خدا بر مومنان ولايت دارد و فكر و عمل آنها عمل و فكر خدايي و فكر عمل زيانكاران كاملاً شيطاني است دو گونه آيه در قرآن است كه در دو جهت وضع روحي افراد زيانكار را روشن ميكند يكي اين كه در شرايطي قرار گرفته اند كه فكر ميكنند همين درست است كه خداوند از آن به غفلت ياد كرده و مي فرمايد :«به يقين گروه بسياري از جن و انس را براي دوزخ آفريدم؛ آنها دلهايي دارند كه با آن انديشه نميكنند، و) نميفهمند و چشماني (دارند) كه با آن نميبينند و گوشهايي(دارند) كه با آن نميشنوند؛ آنها همچون چهارپايانند بلكه گمراه تر از اينان همان غافلانند.[20]»: خداوند غفلت را علت فاصله بزهكار ازحقايق ميداند اينها حقايق را آنطور كه هست نميبينند تا نسبت به آنها تمايل پيدا كنند و زشتيها را كه با طبع آنها سازگار است ديده و جذب آنها ميشوند دراين صورت خداوند بُعد ديگر فكري و عالم آنها را اينگونه بيان ميكند: «كساني كه به آخرت ايمان ندارند، اعمال(بد)شان را براي آنان(در نظرشان) زينت ميدهيم به طوري كه سرگردان ميشوند(و زشت را از زيبا تميز نميدهند.»[21]:«چرا هنگامي كه مجازات ما به آنان رسيد (خضوع نكردند و) تسليم نشدند؟! بلكه دلهاي آنها قساوت پيدا كرد؛ و شيطان، هر كار را كه ميكردند در نظرشان زينت داد (و از شيطان پيروي كردند).[22]»به هر صورت علت اين كه افراد غير نورمال اگر بخواهند سحرخيز باشند آن عادت عارضي شده مانع است كه ريشه آن در افت ايمان و وجود جهل علمي و اخلاقي است.
نشانه هاي عملي عرفا
چون عرفا و در واقع مؤمنين حاصل شبزندهداريها و سحرخيزيهاست، جا دارد سنگ تمام گذاشت تا اهميت سحرخيزي و قداست آن بيشتر روشن شود، اين زمان مقدس كه آغاز همه چيز در آن لحظه سحرگاهان حركت و جهش خود را شروع ميكند حتي قيامت كه آغاز آن به صبح تشبيه شده است اهميت آن را مجسم تر ميسازد.
گفته شد سحرخيز نميتواند سحرخيز نباشد چون روح معنوي او نياز به غذا دارد و آن غذاي خاص در اوقات ديگر يافت نميشود. همان طور كه قبلاً اشاره شد صفات الهي و معنوي در وجود آنها جلوگر شده است. معشوق خود را در سحرگاهان كه تجلي گاه و بهترين وقت براي ديدار معشوق است، آنها را بدان جا ميكشاند تا لحظهاي با محبوب خود راز و نياز كنند قبلاً به صفات مؤمن در قرآن اشاره شد مؤمن همان عارف است و عارف همان مؤمن كه صفات اشان در قرآن آمده و درست همان صفاتي است كه صفات خداست، در واقع با خدا از نظر صفات انساني و الهي يكي هستند و به هيمن جهت است كه موجود متصف به صفات اله چيزي از او سر نخواهد زد كه نادرست باشد، همان طور كه از زيانكار چيزي صادر نخواهد شد كه از صفات شيطاني نباشد. به هر صورت خداوند در مورد صفات مؤمن ميفرمايد :«(پرهيزكاران) كساني هستند كه (به واقعيتهايي كه در) غيبت و پنهان است ايمان ميآورند و نماز به پا ميدارند و از تمام نعمتها و مواهبي كه به آنان روزي داديم انفاق ميكنند (3) آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند و آنان (از) رستگارانند.[23]» :«مؤمنان رستگار شدند(1) آنها كه در نمازشان خشوع دارند(2) و آنها كه از لغو و بيهودگي روي گردانند (3) و آنها كه زكات را انجام ميدهند(4) و آنها كه دامان خود را (از آلوده شدن به بيعفتي) حفظ ميكنند.[24]»:البته آيات زياد ديگر در مورد صفات گوناگون مؤمنين آمده است. و آيات زيادي كه درباره بهشت... است از مختصات عرفاء و مؤمنين است كه شامل زيانكاران نميشود.
و خلاصه به اين نكته اشاره كنيم اينطور نيست كه هر سحر خوابي جهنم برود و امكان ندارد كسي اين قبيل صفات مؤمن را دار باشد و از روي بي توجهي از خلوت با خدا در شبانگاه و سحرگاهان غافل باشد در صورتي كه امكان دارد اينگونه باشد. سحر خوابي در مورد كساني علامت بزهكاري، در كساني علامت ضعف ايمان و جهل و دركساني هم نشانه بيتفاوتي و سهلانگاري است بعضي اهل جهنمند، بعضي به جهنم دنيا گرفتارند و دركارها شكست خورده و بعضي در قيامت از كمبود معنويت مينالند چون اندوخته خود را با اندوخته افراد نورمال مقايسه ميكنند به شدت نگران ميشوند به هر صورت گروهي زيان برده و راهي جهنم ميشوند و گروه بسياري از ارزشها را به راحتي از دست داده و با فقر معنوي وارد عالم ديگر ميشوند. چون ارزشهاي امثال سحر خيزي را با خواب صبح... معامله كرده و نتيجهاش اين شده است كه خوشه يك دارد؟!
[1] ـسورهي آلعمران، آيهي 103
[2] ـ سورهي مائده، آيه 53
[3] ـ سورهي ق،آيه
[4] ـ سورهي مدثر، آيهي 35
[5] ـ سورهي تكوير، آيهي 18
[6] ـ سورهي انعام، آيه 96
[7] ـ سورهي احزاب،آيهي 42.
[8] ـسورهي غافر، آيهي 55.
[9] ـسورهي آلعمران، آيهي 41.
[10] ـسورهي اسراء، آيهي 79.
[11] ـسورهي آلعمران،آيهي 17
[12] ـسورهي نور، آيهي 36.
[13] ـسورهي انعام،آيه 52.
[14] ـسورهي كهف،آيهي 28.
[15] ـسورهي فصلت،آيهي 30
[16] ـ سورهي آلعمران،آيهي 191.
[17] ـسورهي آلعمران، آيهي 134.
[18] ـسوره ي بقره،آيهي 153.
[19] ـ 257
[20] ـسورهي اعراف، آيهي 179.
[21] ـ سورهي نمل، آيهي 4.
[22] ـسورهي انعام،آيهي 43.
[23] ـسورهي بقره،آيهي 5.
[24] ـسورهي مؤمنون،آيهي 5.