جايگاه مودت و رحمت ( از کتاب فلسفه از دواج)
مودت به معني دوستي و هم به معني محبت آمده است يعني دوستي بستري است براي محبت درست عاشقي كه نوعي دوستي است و عشق سبب محبت به معشوق ميشود زن و مرد هر دو عاشقند و هر دو معشوق مرد در عين حال كه عاشق زن است زن هم عاشق مرد است مثل اين كه هر دو مثل آهن ربا يكديگر را جذب ميكنند و اين در ذاتشان قرار داده شده است براي تحمل زندگي مشترك و اين كه به هر كسي و هر موجودي كه از نظر اسلام مشكل دركار نيست آن را مورد محبت خود قرار دهند بنا براين وضع عمومي محبت با وضع عمومي رحمت فرق دارد محبت احترام و تشويق و رحمت گذشت از خط... است.
در مورد رحمت چون هيچ انساني بدون نقصي وجود ندارد، از سوي ديگر قهراً انسان دچار اشتباه ميشود و كلاً آرامش هر كدام مثل هم نيست لذا خداوند زن و مرد را طوري قرار داده كه نسبت به هم راه گذشت را در پيش گيرند مرد كاستيهاي زن و زن هم كاستيهاي مرد را تحمل كند، سواد، عقل، طرز تفكر، زيبايي... مثل هم نيستند يكي داراي صفات... ايدهآل است ولي ديگري خير... خلاصه مساوات ميان زن و مرد در همه جهت امكانپ ذير نيست وبايد با هم سازگار بوده و متعادلي شوند خود را با شرايط يكديگر وفق دهند و توافق در زندگي مشترك يكي از اصول مهم زندگي مشترك است. همين عدم توافق تاكنون چه طلاق ها و مشكلات خانوادگي را به وجود آورده است!؟ چرا خداوند انسان را متفاوت خلق كرده چون انسان بايد هم آزمايش شود و هم كسب ارزش کند چون زندگي مشترك براي كسب ارزش است و خود زندگي مشترك صرفاً به خاطر كسب ارزش است. شهيد مرتضي مطهري ميفرمايد هيچ ارزشي نمي تواند به ارزش تشكيل خانواده برسد.
اين كه گفته شده ترحم ميان زن و مردم فطري است حتي در ميان همه افراد فطري است ولي جهل و تصاد مانع ميشود گذشت، چشم پوشي كنار رفته و جاي خود را به كينه و درگيري قرار دهد خداوند ترحم به يكديگر در زندگي مشترك را حتي دو بار از آيات خود ميداند هم اول آيه و هم آخر آيه چون ترحم و ناديده گرفتن بديها هم در زندگي مشترك بسيار و حياتي است كه گفته شد چون سنگ بناي جامعه سالم بايد باشد.
خلاصه بعد از (وجعل بينكم موده و رحمه) ميفرمايد: (ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون؛ و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد (و در) اين نشانههايي است براي گروهي كه بينديشند) در اين قسمت آخر آيه حرف از يكي يا دو آيه و نشانه نيست بلكه ميفرمايد آيات زيادي در همين گرايش به جنس مخالف و تشكيل خانواده وجود دارد كه فكر ميكنم برترين قلم نخواهد توانست يك دهم آن را آن گونه كه خدا ميداند و براي بشر در نظر گرفته ترسيم كرده و بيان نمايد. بقیه باشما صاحب قلم وتوان.
د) من انفسكم: چرا خداوند از واژه (نفس) استفاده كرده است؟ از نفس از هويت انسان حكايت دارد يعني همان انسانيت انسان و به عبارت ديگر فطرت و روح الله اي او يعني موجودي كه همان مشخصات انساني را دارا است كه خود شما داريد مانند مهر و محبت، شخصيت... و خلاصه همان صفات افعالي كه خود خداوند دارد، موجودي فراتر از مخلوقات ديگر، و از ملائكه بالاتر موجودي كه همه ملائكه براو سجده كردند موجودي كه خدا از خلقت او افتخار كرده و بر خود تحسين ميكند حتي به اين واقعيت اشاره دارد كه قبلاً گفته شد علاقه و تمايلي كه همسر به همسر دارد به والدين ندارد، اصلاً قابل مقايسه نيست معلوم ميشود هر دو يك موجود واحدند كه خداوند در ازل آنها را در يك قالب ريخته و با يك آب و گل كه همان تمايل ذاتي به هم باشد سرشته و ساخته است قلم من قاصر است آنچه در ذهنم شعاع افكنده بيان كنم كه قبلاً گفته شده خانمي كه براي شوهرش زياد گريه ميكند ميگويند از نگهداري او راحت شدي، گريه ندارد، در جواب ميگويد: دلم خواست جلو چشمم باشد فقط به او نگاه كنم؟! او را ببوسم چون همان اول شروع زندگي با هم عهد كرديم هر كس زودتر مرد او كه زنده است او را ببوسد؟! اين زن و مرد از محل خود ما بودند.
و خلاصه اين كه زن و مرد به تنهايي ناقصند كه همان گرايش وصف ناپذير به جنس مخالف دليل به آن است انسان از والدين خود دور باشد ديوانه نميشود ولي اگر مردي تير عشق دختري را خورد و مانع باعث شود به وصال او برسد ديوانه خواهد شد كه چند نمونه آن را خودم شاهد بودم و در تاريخ شيرين و فرهاد، ليلي و مجنون، فايزه و حيدربك.. را داريم و خداوند آن را از آيات پر رمز و راز خود ميداند (وجعل بينكم موده و رحمه اني في ذلك لآيات لقوم يتفكرون) اول آيه فرمود (من آياته) يعني بعضي از آيات خود و در اين جا ميفرمايد (لآيات) يعن آيات و نشانههاي زايد كه خدا خودش تعداد آن را ميداند؟! واقعًا وصف این راز و رمز ها عجیب و قلم توان بیان این واقعیات را ندارد!؟، ندارد!؟...
ه) لقوم يتفكرون: چرا خداوند تفكر و انديشيدن درآيات خود را مقيد به گروهي (لقوم) كرده و نفرموده (لعلهم يتفكرون) كه مطلق است؟! اما اين قيد (گروه) بدون جهت نيست مثل آنجا كه دركلام شيطان آمده و سوگند ياد ميكند همه بندگان خدا را گمراه خواهد كرد مگر بندگان خالص (الا عبادك منهم المخلصين؛ حجر آيه 40) در ميان مردم گروه اندكي هستند كه هم چشم بصيرت دارند و هم به فكر هستند به كنه حقايق پي ببرند اين همه آياتي كه خدا بدانها اشاره كرده حتي در تفاسير كمتر به آنها پرداخته شده است تاكنون در مورد فلسفه ازدواج بحثي تحليلي شايد نيامده باشد اين واقعيت هست كه خيليها هم ممكن است فكر بكنند ولي به آن موردنظر خداست نمي رسند، در يكي ازكتابهاي شهيد مرتضي مطهري ديدم فرمودهاند كساني كه از نظر تقوا به جايي رسيده اند به حايق پشت برده دست يافته اند. حال تا چه حد آيات خدا در مسأله قداست ازدواج و آغاز زندگي مشترك مهم است كه هركس به کس به آن نميرسد حقير توقع دارم خداوند لطف فرمايد لا اقل مرتكب اشتباه نشوم تا چه رسد كه نتوانسته باشم به گوشهاي از موضوع واقعیات رسيده باشم. كم نيست كه خداوند همه موجودات عالم و حتي انبياء و اولياء(ع) را به خاطر همين انسان دو پا به خدمت گرفته كه قرآن با آن عظمتش براي همين انساني آمده كه همه موجودات عالم توان قبول امانت فرمان برداري خدا را نداشت ولي انسان امانت را پذيرفت. (ما امانت (تن دادن به تعهد تكليف و ولايت الله) را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم (ولي) آنها از حمل آن سرپيچي كردند و از او هراسيدند، اما انسان آن را قبول كرد و به دوش كشيد؛ در حالي كه او بسيار ظالم و جاهل بود.[1]
خداوند نميخواهد بفرمايد ظالم و جاهل بودن براي انسان نقص است بلكه بايد گفت اين خاصيت انسان است كه با وجود اين دو صفت كه در وجود او هست و عارضي نيست توانست امانت را قبول كند انسان در حال سختي... خدا را عبادت كند. در حال نداري انفاق كند... هنر است حضرت رسول(ص) در ميان مردم جاهلي بتواند رسالت خود را درست انجام دهد هنر است مردم تعجب كرده و تحسين ميكنند آقا خودش نيازمند است ولي آن را كتمان كرده به ديگران كمك ميكند مانند خود ائمه(ع) در ميان همين انسان ظلوماً جهولاً سلمان فارسيها حر شهيد رياحيها بيرون ميآيند ولي در ميان ملائكه و هر موجود ديگر، خير در دامن خار قلاب دار گل خوشبو پرورش مي يابد.
باز خداوند همين انسان (ظلوما جهولاً) را درآيه ديگر بيش از حد تصور انسان ميستايد و بالاترين تعريف را در مورد انسان قرار ميدهد آن هم زماني كه پس از چهار ماهگي روح (خدا) در كالبد انسان دميده ميشود: (سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت نقصه (چيزي شبيه گوشت كوبيده) و مضقه را به صورت استخوانهايي درآوريم و بر استخوانها گوشت پوشانيديم؟ سپس آن را آفرينش تازهاي داريم؛ پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان (ميباشد كه موجودي عجيب خلق نموده) است)[2]
و بالاتر از اينها انسان لياقت آن را دارد كه همه ملائكه او را سجده كنند و شيطان را كه سجده نكرده درگاه رانده خود كند؟!: (هنگامي كه كار (خلقت انسان) را به پايان رساندم، و در او از روح خود (روحي شايسته) دميدم، همگي براي او سجده كنيد (29) همه فرشتگان، بي استثناء سجده كردند.)[3]
عجيب است كه جبرائيل را يك بار پيامبر(ص) به شكل خودش ديد حضرت از هيبت و شكوه جبرائيل بيتاب شد؟! كه گفته ميشود هميشه جبرائيل به شكل يك انسان بر حضرت وارد ميشود. آن گاه اين جبرائيل بر انسان سجده ميكند و خداوند درباره اين انسان با عظمت كه جبرائيل هم براي او كرنش و سجده كرده قبل از آن كه همين انسان به خدا سجده كرده باشد. و لذا خدا براي اين انسان ميفرمايد (ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها).
آنگاه ما براي شهوتراني و بستن كارخانه توليد مثلاً براي اين كه در ميل جنسي آنها مزاحمي وارد نشود چون بچهدار شدن از جهات زيادي تعادل شهوتراني را بهم زده و از لذت آن ميكاهد، قدري آزادي حيوان صفتي را از انسان سلب ميكند عجيب اين است كه اين قبيل افراد از نظر تقوا، اخلاق برخورد اجتماعي وضع خوبي ندارند چون خلاف آنچه خدا مقدر كرده عمل ميكنند وخوی حیوانی بخود گرفته اند؟!. و به آیه151، سوره انعام، توچه کنید که می فرماید:(... وفرزند انتان را از{ ترس} فقر نکشید، ما شما وآن ها را روزی می دهیم...). این کشتن همان جلو گیری از تولید مثل بدون دلیل شرعی... است!؟ نه کشتن ظاهری. که حتی کافر جنایت کار هم مرتکب چنین عملی نمی شود.