فلسفه ازدواج و مهر      

 مقدمه‌اي كوتاه         

تاريخ15/11/1389، براي شركت در مراسم ازدواج بران فرزند اخوي  به اصفهان دعوت شدم چون در مورد مشكلات و تبعات مهريه سنگين و كلاً فلسفه و هدف از ازدواج اطلاعات داشتيم كه در گذشته آ ن ها را به صورت تحليلي ياد داشت كرده و كتاب نوشته‌ام ياد داشتهايي در مورد فلسفه ازدواج و هدف از آن و مهريه زدم و مقداري از اين كتاب را در همان جا نوشتم و فكر هم نمي‌كردم بيش از اين شود ولي بيشتر ازآن شد كه در نظر داشتم.

در مورد انتخاب همسر ايده‌آل، علل و عوامل طلاق... هم ياد داشت و كتاب دارم ولي نكاتي كه در اين جا آمده آن جا نيامده است و هر چه هم آمد همان رنگ و بوي و طرز تفكر و برداشت بررسي و مطالعات عمومي خودم را دارد نه تقليد از كسي.

بحث اين كتاب صرفاً به جهت اثبات اهميت، قداست ازدواج و هدف از ازدواج مهريه و هدف از آن اين است كه انسان‌هاي نا آگاه با چشم ارضاي ميل جنسي و هواهاي نفساني به ازدواج نگاه نكنند چون اين طرز تفكركه طيف عظيمي بدان مبتلا هستند كه حتي ديده مي‌شود به جهت خوشگذراني در ميل جنسي به بهانه واهي و توجيهاتي از فرزنددار شدن يا فرزند بيشتر جلوگيري مي‌كنند كه بايد گفت به نوعي نفس‌كشي غيرمستقيم است مثل اين است كه تعدادي انسان را زنده  بگور كرده است؟!

با يك نگاه آسيب ‌شناسانه به جرأت مي‌توان گفت سي درصد طلاق‌ها براثر همين نگاه ميل جنسي به ازدواج است ازهمان اول از ازدواج با فلان دختر جز زيبايي و شهوت چيز ديگري بطور هدف مسلم حضور ندارد. چون جمال به دلايلي افت مي‌كند يا حادثه‌ اي آن را از چشم خريدار مي‌اندازد اين جاست كه بگو مگوها شروع مي‌شود، از سوي ديگر عوامل ديگر خارجي و داخلي آن را تشديد كرده و رفته رفته آتش طلاق شعله ‌ور مي‌شود؟! به هر صورت اول به دلايل اهميت و قداست ازدواج مي ‌پردازيم.

دلايل قداست ازدواج

شايان ذكر است كلمه قداست در لغت به معني مطهر و مبارك آمده است مطهر يعني موجود پاكي كه نا خالصی درآن وجود نداشته باشد و مبارك كه با بركت بودن و مثمر بودن آن شيء و يا انسان را مي‌‌رساند حضرت فاطمه(س) يكي از القاب حضرت طاهره است يعني پاك و اين موجود مطهر صاحب اثر خواهد بود سوره كوثر است كه خداوند خطاب به پيامبر(ص) مي‌فرمايد: (ان اعطيناك الكوثر = ما به تو كوثر داديم) كه معني كوثر همان آثاري را در نظر دارد كه براي بشر سودمند است و از نسل حضرت فاطمه است كه بشر از شعله‌ آتش غصب خدا در امان مي‌مانند. دلايل قداست و اهميت مواردي كه به نظر ما رسيده بدين قرار است.

اول: دلايل قداست و ازدواج

خداوند عالم براي روشن كردن اهميت موضوعي از روشهاي گوناگوني استفاده مي‌كند، مانند سوگند، نام‌گذاري چيزي و يا كسي از سوره‌هاي قرآن مانند سوره (نحل)، سوره (ابراهيم...) و در جاهايي با الفاظي كه تأكيد را مي‌رساند مانند (قد) (لام) (انّ) تكرار الفاظي و مانند آن و اين كه آن موضوع را از آيات خود مي‌داند كه به نظر مي‌رسد خداوند هر چيزي را از آيات خود بداند نسبت به ساير روشها متفاوت است آن در صورتي كه ما را دعوت مي‌كند به انديشيدن كه در سوره روم آيه 21 مي‌فرمايد: (و از نشانه‌هاي او اين كه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، ودر ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين (خواست انساني) نشانه‌هايي است براي گروهي كه بينديشند) براي هر چه بيشتر روشن شدن اهميت ازدواج و در ضمن قداست آن بايد در مورد نكات آيه توضيح داد تا حق مطلب ادا شود.

الف) (ومن آياته) اين كه همان اول شروع كلام خداوند به يكي از آيات و نشانه عظمت و قداست خود اشاره كرده مهم‌ترين دليل بر اهميت و قداست ازدواج است و اين كه خداوند به چيزي اشاره مي‌كند و آن را نمي‌گويد چيست بر اهميت موضوع مي‌افزايد و خواسته خود ما بكوشيم تا آن جواهرات را با رفتن در قهر دريا بدست آوريم تا در حفظ آنچه با زحمت بدست آمده كوشش كنيم و در جواب اين كه مي‌فرمايد (ومن آياته) مي‌فرمايد (خلق لكم من نفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها؛ از آيات و نشانه اوست كه از جنس خودتان همسراني آفريد تا در كنار آنها آرم گيريد) به نظر مي‌رسد آنچه خداوند به عنوان آيه به آن اشاره كرده است اين باشد كه دو جنس مخالف را بگونه‌اي خلق كرده تا به يك ديگر نرسند آرامش نخواهند يافت و اين كه جوهره‌اي است كه در وجود زن و مرد قرار داده شده كه در يك موقع آن جوهره خواه و ناخواه از خود واكنش نشان خواهد داد كه حتي با اراده جوان در كنترل آن نتيجه ندارد و گاهي او را به جنون مي‌كشد كه ما شاهد اين گونه عشق سوزان بوديم كه پس از چند سال در كتاب فلسفه گرايش به جنس مخالف نوشتم پسر و دختر همين كه به حد بلوغ رسيدند علاقه آنها به والدين كاهش يافته اول به جنس موافق مي‌گروند و بعد به جنس مخالف توجه كرده و به شدت جذب آن سمت مي‌شوند در اين وضع از والدين به شدت تغيير پيدا خواهند كرد به خصوص اگر ازدواج دير صورت گيرد واقعاً جاي سؤال است چه چيز در وجود پسر و دختر قرار داده كه تا آنجا كه فردي بيگانه علاقه پيدا مي‌كند و نيست به والدين بي‌تفاوت مي‌ماند حال ملكي است كسي تصور كند به جهت دفع خواسته شهواني است ولي زنان پسر شوهر مرده چرا نگرانند زندگي شوهرش پس از چند افتاده بودن مي‌ميرد زياد گريه مي‌كند كساني مي‌گويند خوب كه مرد و راحت شديد با اظهار نگراني مي‌گويد دلم خواست كه همين طور افتاده زنده باشد فقط نگاهش كنم؟! واقعاً عجيب است.

جا دارد همين جا به اين نكته بسيار مهم اشاره شود، آيا مي‌توان تصور كرد، اين مهر و محبت وصف ‌ناپذيري كه خداوند ميان زن و مرد قرار داده است به خاطر همان ارضاي ميل جنسي، شهوتراني است كه قبلاً گفته شده كساني هوس را  مقدم  مي دارند كه از بچه‌دار شدن جلوگيري ‌كنند به خاطر لذت شهوتراني زودگذر باشد!؟ً. به هر صورت جا دارد چند صفحه در این باره توضیح داد.

ب) لتسكنوا الیها: خداوند پس از آن كه موضوع ازدواج و اختيار همسر را از آيات خود معرفي و آن را از نفس ذاتي خود برمي‌دارند علت آن را آرامش براي مرد معرفي مي‌كند با توجه به اين تمايل جنسي طرفين و حتي زن پرانرژي ‌تراست ولي خداوند مرد را پايه تشكيل زندگي مشترك قرار مي‌دهد شايد به اين دليل باشد كه از نظر روحي زن تمايل دارد گرفته شود و مرد روحاً تمايل دارد  بگيرد مرد به سراغ زن برود صرف ‌نظر از اين ريزه‌كاريها اين كه خداوند مي‌فرمايد (لتسكنوا) زن را براي سكونت در كنارآن از خودتان بيافريد اين سكون ارضاي ميل جنسي نيست يعني شهوت هدف و ملاك نيست بلكه زن و مرد به عنوان دو جنس مخالف بگونه‌اي خلق شده‌اند كه دركنار هم آرامش مي‌گيرند آرامش كه هرگز براي مرد و زن در هيچ جا حاصل نمي‌شود وقتي به حد بلوغ رسيدن اگر دنيا هم از سوي والدين محبت ببينند هرگز آرامش پيدا نخواهند كرد همين نشان مي‌دهد كه آرامش چيز ديگر است كه خدا در فطرت زن و مرد قرار داده است پير زن و پيرمردي كه همسر خود را از دست داده اگر در كاخ طلا  باشد همه بچه‌ها دور او را گرفته و محبت كنند، بهترين غذا را به او داده و بهترين لباس را به او بپوشانند نه راضي مي‌شوند و نه آرام مي‌گيرد حتي خواب راحت ندارد. با ميل غذا نمي‌خورد و از ته دل نمي‌خندد با تمايل به كسي نگاه نمي‌كند آن گونه كه دوست دارد به همسر خود نگاه كند، شهوت يك جرقه است براي روشن كردن دستگاه و ابزاري است براي پيوند دو مصالح مرغوب بنای زندگی مشترک.

اين سكونت بدان معناست كه اين دو به تنهايي ناقصند و با ازدواج كامل و در واقع يك موجود واحد مي‌شوند به همين جهت است كه در حديث دين فرد عزب را ناقص مي‌داند كه بايد گفت دين تنها دين اسلام نيست بلكه همان خواسته فطري است كه فطرت نيز همان دين و خدا گرايي مي‌باشد دين و اين خواسته جداي از هم نيستند موضوع اين كه خداوند زن را براي مرد و مرد را براي زن لباس مي‌داند. (بقره آيه 187) است که جا دارد درباره همین نکته صفحاتی را توضیح  داد.

همين است لباس است كه عورت انسان را از نگاه ديگران از سرما و گرما حفظ كرده و باعث آرامش انسان مي‌شود زن بدون مرد مرد بدون زن همانند بدن عريان است و به تنهايي به زودي از بين خواهد رفت. واقعاً قلم از بيان فهم آن ناتوان است و بايد گفت تنها خود خداوند مي‌داند چه كرده است كه مرد براي زن و زن براي مرد چنان باشد كه هرگز نمي‌تواند براي والدين اين گونه باشد هر چند اراده كنند. همين كه صيغه عقد خوانده شد ولي دختر و پسر باشد از دو كره زمين و مريخ به قول معروف يك جان و دو قالب مي‌شوند دوست دارند از ته دل خنديده و بهم نگاه كنند نگاه دوست داشتني و با لذتي كه با نگاه كردن به والدين اصلاً قابل مقايسه نيست هر چند نگاه به والدين هم لذت ‌بخش باشد طعم و جذابيت اين لذت را ندارد و زود سير مي‌شود ولی در نگاه به همسر ابداً!؟.

ج) و جعل بينكم موده و رحمه: خداوند عالم هماهنگ با همان (لتسكنوا اليها) مي‌فرمايد: (وجعل بينكم موده و رحمه مودت دوستي و ترحم بر يكديگر را در ميان شما قرار داديم)؛ اين قسمت آيه عطف به قسمت اول آيه است كه خداوند مي‌فرمايد: (و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها- از آيات و نشانه‌هاي او اين كه همسراني از جنس (نفساني) خودتان برايتان آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد.)

اين كه مي‌فرمايد قرار دادند اين قرار دادن، عارضي نيست بلكه ذاتي و همانند صفات فطري است كه واكنش انسان نسبت به جنس مخالف يك واكنش بيولوژيكي و فطري است بطوري كه انسان به طور ناخودآگاه به طرف جنس مخالف كشانده مي‌شود ولو تصميم بگيرد كه اين واكنش را در مسير ديگر كه تنفر از جنس مخالف باشد برگرداند. ميرداماد كه دختر شاه عباس را در مدرسه صدر بازار اصفهان در حجره خود جا داده بود كه از دستبرد بيگانه در امان باشد تا روزي كه شد او را به طرف منزلش هدايت كند، ميل جنسي بر او غلبه كرد وقتي نتوانست خود را كنترل كند انگشتان خود را روي شمع گرفت تا بر اثر سوزش درد ميل جنسي را سركوب كند، شما اگر صحنه خنده ‌داري ببينيد نمي‌توانيد نخنديد ولو بي‌صدا باشد آن صحنه سيستم خنده را تحريك خواهد كرد در واقع اگر عارضه‌اي رخ نداده باشد زن و مرد فطرتاً نسبت به يكديگر علاقمند هستند از يكديگر خوششان آمده و لذت مي‌برند و همين لذت باعث مي‌شود به يك ديگر محبت كنند چرا عاشق حتي علاقه دارد از هستي خود نسبت به معشوق مايه بگذارد، فحش معشوق دسته گل تلقي كند چون از وجود او لذت مي برد قبلاً گفته شد لذتي كه زن از ديدار شوهر و شوهر از ديدار زن مي‌برد از دين والدين نمي ‌برند هر دو عزيزند ولي خيلي با هم متفاوت هستند و تفاوت هم به خاطر محكم شدن سنگ بناي زندگي مشترك است كه زندگي مشترك سنگ ‌بناي جامعه سالم و كارآمد مي ‌باشد فلسفه اين كه خداوند زن و مرد را ذاتاً علاقه‌ مند به يك ديگر خلق كرده به جهت همان تحمل بار سنگين زندگي مشترك و آمادگي براي جامعه‌اي سالم است لذا گمان نمي‌رود در مورد اولاد جمله‌اي مانند (جعل بينكم موده و رحمه) آمده باشد . خدا اين مصالح كاملاً استاندارد شده و مرغوب را براي دو امر مهم قرار داده يكي شيرازه زندگي مشترك و دوم ساخت جامعه‌اي ايده‌آل كه گفته مي‌شود سعادت و شقاوت جامعه به سعادت و شقاوت خانواده‌ها بستگي و ربط دارد يكي از جهات اين كه خداوند وصلت دو جنس مخالف را از آيات خود مي‌داند همين است كه زندگي مشترك در واقع زيرسازي جامعه است جامعه‌هايي كه زود دچار فرسايش مي‌شوند، يا شكاف برمي‌دارند همانند ساختمان و ياجاده‌اي است كه زيرسازي آن مشكل دارد جامعه‌اي آلوده... نمي‌شود مگر اين كه خانواده ‌هايي آن را آلوده خواهند كرد.