(ا ز کتاب هویت زن در اسلام)
1): سالم زيستي : اگردرنظام خلقت نگاهي محققانه داشته باشيم، خواهيم ديد جز خدا موجودي وجود ندارد که به تنهايي درجهان صاحب اثر باشد، همه مرکب از دو چيز مثبت و منفي مي باشد کشاورز مزرعه را آباد وخداوند باران ميدهد، و نیز مانند راننده و ماشين ...، همان طورکه در گذشته گفته شد، زندگي براي سالم ...، زيستي، دو بخش کاملاً متفاوت دارد. بيرون و کسب معاش، داخلي، اداره، زيبايي استراحت گاه و استفاده ازدست رنج تلاش روزانه. در مورد سلامتي، منظور سلامتي به معني عام آن، روح و جسم و صفا ...، در زندگي است که سلامتی در شکل و فرم زندگي مي باشد، اين سلامتي جز همراه دو وجود متفاوت و مرکب حاصل نخواهد شد. از مصاديق و عوامل سلامتي همين کافي، که مرد درخارج از منزل به کار و تلاش مي بپردازد و از نظر روحي و جسمي خسته مي شود؛ اين خستگي درماني مانند منزل زيبا، مکان امن، موجودی زيبا و دل نواز نياز دارد، گفته شد زن موجودي زيبا و زيباگر است و لذا اسلام تأکيد دارد زن براي از کارآمدن شوهرخود را هم آماده و عرضه کرده و با لب خنده ، شيريني وشربتي، وگفتن خسته نباشي ...،مرد را تحويل گرفته، و زنگارخستگي را قبل از رسوب زدن از وجودش بزدايد. نميدانم ديده باشيد یانه، مرداني که ازچنين نعمت خدا دادي بهرمند هستند ،از افراد شاد، سرزنده، با حال ، قوي، جوشان، سالم و عاري از فشار خون، عصبانيت، سرشار از قواي جسمي و جنسي و خلاصه موفق درکارهاي فکري ... ولي مرداني که زني بد اخلاف کثيف...، نصيبشان شده است، وضعي کاملاً عکس آن را دارند به هر صورت آيا اگر زن و مرد از نظر صفات مثل هم مي بودند چنين نتايجي بدست ميآمد؟ واقعاً خداوند چيزي را در وجود اين دو موجود قرار نداد، مکر روي حساب کاملاً هدفمند و چه هدفمندي و چگونه که براي هر موردي از اين تفاوت ها ميتوان ساعت ها بحث کرد.
سلامتي به قدري مهم است که حضرت رسول (ص) ميفرمايند: ( لاخير في الحياه لا مع الصحه؛ زندگي بدون سلامتي (روحي و جسمي) خير وسعادتي در آن نيست» نیز از حضرت است.« النعمتان مجهولتان الصحه والامان. دو نعمتی که( قدر واهمیت آنها ) معلوم نیست، سلامتی و امنیت است» در منزلی که زن ومرد ایده آلی زندگی کنند این یکی از ماکن های امن است که فرزندان ایده آل در آن رشد می کنند نه غیرآن.
الف ): روابط سازنده: همان قسمت فوق با آن نتايجش همان روابط مورد هدف است در اين قسمت بد نيست چند مورد از گرايشات مرد و زن به يکديگر را هر چند خلاصه مورد اشاره قرار دهيم، که وراي اين تفاوت ها چه اسرار و چه شاه کارهاي مفيدی قرار داده شده است.
ب): (مرد بنده شهوت و زن در بند بحث مرد). همین شهوت است که مرد را به طرف زن ميکشاند، زنیي که نياز شديد به محبت مرد دارد و واقعاً از همسر خود محبت ديده است، تصور ميکنيد چگونه خيلي دلربا... و دوست داشتني خود را ، هم آماده و هم تسليم مرد ميکند و چقدر براي طرفين لذت بخش و دارای آثار روحي و رواني وجسمی است. در کتاب بهداشت جنسي هم در باره اهميت و نقش قوای جنسي در سلامت روح و جسم، توضيح داده ام و هم اين که شهوت وسيلهاي براي لذت هاي روحي و جسمي است (البته نه تنها انزال شهوت) بلکه آن لذت روحي که دراين میان است زن و مرد از نزدیک بودن به هم مي برند مرا د است که باعث سلامت و تقويت جسم و جان مي شود براي خوب زندگي کردن . خانم و آقايي هستند که سه سال است، از شهرستان گاهي هردفعه نيم ساعت تلفنی در مورد مشکلات جنسي، خانوادگي و درگيري با هم راه نمایی شان می کنم ولي هنوز نشده درست و راحت با هم زندگي کنند ، زن به خاطر افسردگي مادر زادي ، تربيتي و کوتاهي مرد در موقع مقاربت نسبت به روشهاي آماده سازي وتحریک قوای جنسی، روي هم رفته سبب مشکل جنسي زن شده و مرد هم در جواني مرتکب خود ارضائی مکرر شده که از نظر اسلام حرام و در کتاب بهداشت جنسي توضيح داده شده است.
حال شما تصورکنيد مردي به زن خود محبت نميکند يا ميکند ولي زن به جهتي دچار مشکل جنسي شده دراين جا علاوه براين که آن لذت روحي که گفته شد نيست ديگري را چه بايد کرد؟ که مانند همين زن و مرد که هر روز درگيرند که گاهي به مسأله طلاق، زد و خورد، رفتن زن به خانه پدر کشيده نشود.
خداوند در قرآن ميفرمايد: ( و از نشانه هاي او اين که همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا درکنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد در اين نشانه هايي است براي گروهي که تفکر مي کنند.[1]
شما ببينيد همين گرايش جنسي، چقدر مهم است که خداوند آن را ازآيات خود قلم داد کرده است. واقعاً شاه کاري خلقت را درهمين تفاوت هاي ميان زن و مرد ميتوان ديد!؟.
ج): انتخاب مرد وزن: شهید مطهری می فرماید:« مرد زني را دوست دارد که انتخاب کرده باشد و زن مردي را دوست دارد که ارزش او را بداند». حال اگر روحيه انتخاب درمرد و زن هر و يکسان مي بود، نياز است توضيح داده شود با این وصف، چه بر سر بشريت ميآمد، اصولاً انسان همه چيزها را انتخاب مي کند و چيزي نيست که انسان را انتخاب کند مگرخدا (اگرخوب باشد) چيزي را که ما از روي شناخت انتخاب کرديم هم به آن علاقه داريم چون برا ثر ذوق و خواسته شخصي خودمان آن را برگزيده ايم و هم اينکه چون با علم به ماهيت و اهميت آن چيزي را انخاب کرده ايم براي آن اهميت وارزش قائل هستيم، و در حفاظت آن نهايت کوشش را به عمل خواهيم آورد. يکي از مشکلات از دواج که در سال 86 از هفتصد هزار ازدواج 83 هزار طلاق واقع ميشود، اين است که انتخاب ها نا آگاهانه و براي مال جمال... است نه به خاطر اهميت زن بما هو زن و صداقت، ايمان و نجابت او که همه بهترین بروز صداقت.... زن است حال اگر مرد زن را از روي شناخت انتخاب و موقعيت زن را با ارزش دانسته و به آن اهميت بدهد آيا مانند يک کلفت ...، زير دست، فرما ن، بر و برده به او نگاه ميکند؟، آمرانه و حاکمانه با او رفتار ميکند؟ وآيا با اين وصف مي توان تصور کرد حد اقل درگيري ميان زن و مرد رخ ندهد تا چه رسد طلاق؟! ، مردی که قدر زن را بداند و براي او احترام ارزش قائل باشد، مي دانيد واکنش زن چه خواهد بود؟، زن احساس شخصيت ، امنيت ...، مي کند؛ اعتماد به نفس او تقویت شده و بالا مي رود، احساس ميکند شريک و دوست مرد است نه کلفت و دست نگر و وابسته. زن همين که بداند توجه به او برای چیست، و عملاً ثابت کرده باشد که همسرش او را به خاطر ارزش وجوديش در زندگي انتخاب کرده، اصلاً خود را فداي اين مرد ميکند، پدر و مادر... را فراموش ودخالت پدر و مادر وهر کس دیگر ابداً در او و در زندگيش اثر نخواهد کرد، ولی زماني تحت نفوذ عوامل بيروني قرار ميگيرد ولو دوست هم نباشد، که احساس کند مرد ارزش براي او قائل نيست یعنی هستی وجود خود را درمعرض خطر می به بیند درعوض این که طبیعتش این است که از زندگی لذت ببرد، ولی بر عکس رنج می برد ومی کوشد راه نجاتی بیابد!؟
مهم ترین نتیجه اين که، زن مديريت کل را بدست کسي ميدهد که او را انتخاب کرده و براي موجودي که انتخاب کرده صمیمانه ارزش قائل است، لذا خداوند درآیه 34،نساء، اين خصيصه را در مرد قرار داده تا درمديريت زندگي يکي عهده دارآن باشند نه دو تا. و اصولاً زنها براساس حکم فطري و هویت زن بودن؛ از واکنش دروني خود با جان و دل مديريت مرد را می پذیرد واز این مرد مدیریت می کند و به همین جهت وضع زندگی از هرنظر مورد پسند است زن لذتی می برد که تنها خود او می داند مدریت درست مرد، چه تأثیر در روحیه او دارد و بس ولذا، به راحتي با او هم فکري و زندگی ميکند.
د) : « زن از مرد شجاعت و دليري ميخواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري» = گفته شهید مطهری
از همين جا معلوم است، زن فطرتاً مرد را به عنوان محور، مدير، حافظ منافع و مرزدار... زندگي می داند و برگزیده است. البته تا زماني که عارضه اي حادثی ای پیش نیامده باشد، و مردم هم بتواند درآن جهت درست عمل کند، دراین صورت، هيچ مشکل و درگيري خانوادگي...، رخ نخواهد داد. چون همان طور که خدا شرايط روحي را تنظيم کرده، تعادل برقراراست و نشان گراين واقعيت مي باشد که هم اين روحيه زن دچار عارضه ای باز دارنده نشده، و هم اين که مرد در مدیریت شایستگی خود را عملاً نشان داده و اين شجاعت مدیرانه مرده است که در همه مسائل، زندگي را در مقابل آسیب ها حفظ کرده و پيش مي برد و اين جاست که زن هم از مجموعه زندگي راضي است و هم از چنين مردي لذت برده و احساس غرور، شخصيت ... ميکند و دراين صورت است که زن هرچه دارد همه را فداي مرد ميکند و در هيچ مشکلي او را رها نخواهد کرد، مانند فاطمه (س) و دفاع از علي (ع)؛ در وقتی حضرت را به مسجد می بردند و نیز جر يان حضرت ايوب(ع) و همسرش که طي هفت سال هرچه داشت فداي شوهرش کرد؛ لذا اگر زن و مردی اين گونه نيستند اوضاع زندگی دچارآسيب شده و تعادل زندگی به هم خورده است .
واما اين که مرد دوست دارد، زن زيبا و دلبري کرده و به اين خواسته روحي مرد پاسخ بدهد؛ حاکي از اين حقیقت است، که زن دراکثر اوقات باید در منزل بوده و همانند شمشير در غلاف باشد، تا هم روح او براثر مشاغل خارج از منزل آزرده ، ملول و خسته نشود و هم وقت داشته باشد هم به زیبايي منزل بپردازد و هم این که به زيبايي خود پرداخته و آماده باشد وقتي مرد از کار ميآيد زن با زيبائي هاي آراسته منزل و تنّازي و با اظهار عشق و محبت نسبت به همسر خود خستگي را از جسم و جانش خارج کند. در واقع خواسته مردی که از کار به منزل می آید چیز هایی است که هم او را سرگرم کند وهم این که خستگی را از او به زداید. ولي مرداني که زن شاغل دارند، درصد زيادي از اين وضع لذت بخش محرومند، چون هم زن در کار بیرون از منزل، آن زيبايي طبیعی و اصلي را از دست مي دهد، وهمم وقتي براي زيبا سازي منزل و خود ندارد و هم خسته و کوبیده است. و به حکم ضمير ناخودآگاه، به نوعي از مرد، و از زن بودن تنفر دارد. چون کار درميان مردان برايش عادي و به يک لذت ثانوي کاذب تبديل شده است و به همين جهت است که بسياري از خانم ها از بچهدارشدن زياد و يابه طورکلي بي چه بودن، سر باز مي زنند. زنان شاغل به نوعي به افسردگي، ضعف اعصاب، اختلالات هورموني، ريزش مو، بدخوابي، احساس کوبيدگي اندام ... رو برو هستند!؟.
بايد توجه داشت، اگر فرض کنیم، اين دو صفت ذاتی و هویتی مرد و زن جا به جا شود، مثلاً زن دوست داشته باشد مرد زيبا ساز و دلبري کند و مرد دوست داشته باشد زن شجاع باشد اصلاً زندگي مشترک مورد نظر، وجود خارجي پيدا نکرده و زندگی به یک هرج و مرج فکری وعملی... تبدیل خواهد شد ؛ تا چه رسد که زن و مرد بتوانند راحت و سالم با هم زندگي کنند!؟
و خلاصه معلوم شد، خداوند هيچ تفاوت روحي را بدون جهت نيافريده، بلکه همه چيز روي حساب و هر کدام داراي حکمتی مي باشد که زندگی بدین وسیله به شکل طبیعی خود می تواند ادامه دهد، لذا اگر هر کدام درست و بجاي خود مورد استفاده واقع شود، هيچ مشکلي متوجه انسان نخواهد شد و علاوه براين آمار طلاق به حد اقل خواهد رسيد، اصلاً طلاق، درگيري خانوادگي وجود خارجي پيدا نخواهد کرد و همه زوایای زندگي مي شود مصداق اين آيه که خداوند ميفرمايد: « ما پيامبران را جز (به عنوان) بشارت دهنده و بيم دهنده، نميفرستيم؛ آنها که ايمان بياورند و (خويشتن را) اصلاح کنند، نه ترسي برآنهاست و نه غمگين ميشوند.[2] »: معنی اين آیه که از سلامتي کامل همه جانبه روحي و جسمي انسان حکایت دارد؛ بيش از بيست مورد در قرآن آمده است، به قول يکي از پزشکان، بيماريهاي قلبي و عروقي در رديف اول و بيماري هاي روحي و رواني دررديف دوم قرار دارند که عامل اصلي هر نا آرامي و فشار خون...، بر اثر مشکلاتی است که بیماری های قلب و عروقی را به همراه خواهد داشت.