و اما ديگر راههاي تجّلی هوش .
الف) رفاقت درماني: رفاقت و همكاري با افراد با هوش، بهترين راه است چون هم انسان د رمقابل رقيب تحريك مي شود و هم اين كه با نوع حركت، فرمولهاي بكار رفته همكار و با آن ها مأنوس مي شود در حديث هم داريم اگر مي خواهيد عالم و دانشمند شويد با بزرگان علمي مجالست داشته باشيد. و نيز آمده «ولد العالم نصف العالم» در يك مثال ساده اگر جسم سردي در كنار جسمي داغ بگذاريم آن جسم سرد هم خودبه خود گرم مي شود.
ب)کنجکاوی و سؤال: حضرت علي(ع) مي فرمايند: «من سئل علم ؛ كسي كه بپرسد (و جويا باشد) دانشمند مي شود» مثلاً اگر هر سال روزي يك كلمه ياد بگيريم مي شود 365 روز مشكل بشر همين است كه اگر روزي يك كلمه ياد مي گرفت كه مفيد باشد به اين روز گرفتار نمي شد ولي برعكس روزي چند كلمه جاهل و گمراه تر نادان تر مي شوند و هلاك مي گردد!؟. امام صادق(ع) مي فرمايند: «همانا مردم هلاك شدند براي اين كه (آنچه را نمي دانستند) نمي پرسيدند.»[1] و در جاي ديگر به دنبال آن مي فرمايند: «به حقيقت بر اين دانش قفلي است و كليد آن پرسيدن است.» باور داشته باشيم اگر كودن ترين افراد بپرسند مشكلشان به زودي حل خواهد شد.
به هر صورت روشي هم هست كه از وجود خود كمك بگيريم به اين شكل كه درباره موضوعاتي كه خيلي به آنها علاقه داريد سؤالاتي را مطرح كنيد آنگاه جواب سؤالات را بدهيد و سؤالات جواب داده شده را در يك جا جمع كنيد و آنچه بي جواب مانده در جاي ديگر قرار دهيد و باز به سراغ سؤالات بي جواب برويد هم جواب آنها را پيدا كنيد و هم ببينيد در چه موضوعاتي كاستي داشته و عقب هستيد و بكوشيد درباره همان موضوع كتاب بنويسيد و براي نوشتن آن ياد داشت برداري كرده و شروع به نوشتن كنيد و نگران نباشيد چه خواهد شد بعد از دو ماه وقتي اين دو ماه را با هم مقايسه كنيد خواهيد ديد در ماه دوم به سؤالات بيشتر و سنگين تري جواب داده ايد و بعد دو سال وقتي اين دو سال را با هم مقايسه كنيد خواهيد ديد سال دوم تا حد زيادی با سال اول تفاوت دارد و تا چه آگاهي عمومي شما تكامل، ارتقا يافته و عميق و وسيع شده است. البته بايد جد، مستمر، قاطعانه و خستگي ناپذير تلاش كرد نه گاه گاهي و شل و ول و... .!؟
ج ) تجربه اندوزي : به قول علي(ع) بهترين استاد است بايد بكوشيم تجربه كسب كنيم شما يك سال مثلاً درباره اسلام شناسي فقط مطالعه كنيد، سال دوم مطالعه كنيد و نكات را ياد داشت نماييد و سال سوم با شهامت و جديت شروع كنيد درباره اسلام شناسي كتاب بنويسيد ولي از آن ياد داشت ها استفاده نكنيد و دقت كنيد هر سال از نظر روحي وضعي داريد آنگاه نتيجه اين سه روش را با هم مقايسه كنيد خواهيد ديد مطالعه با ياد داشت نكات و وضعي بهتر دارند و يا نوشتن كتاب وضعي بهتر از مطالعه و ياد داشت دارند، همين كه تفاوتش در ميان اينها به دست آمده است خوب تجربه است در واقع كليدي براي باز كردن درهاي بسته جهل به دست آورده ايد آنچه از مقايسه دو و يا چند عمل بدست مي آيد مي شود تجربه و در واقع شما راههاي پيدا كردن گمشده ها و به عبارت ديگر راه باز كردن گره ها و عبور از بن بستها را پید می کنید.
د) بلندنظري: مي گويند تا انسان جهاني فكر نكند نمي تواند جهاني حركت كند و تا جهاني حركت نكند هرگز به هدف بلند نخواهد رسيد و تا به هدف بلند نرسيد، روحيه اقتدار، شهامت، عشق و علاقه، مديريت و احساسات او رشد نخواهد كرد رسيدن به هدف بلند روح انسان را بزرگ مي كند دانشمندان مي گويند دست زدن به كار بزرگ خود بخود و به طور ناخودآگاه روح، فكر... انسان ارتقا يافته و توسعه پيدا خواهد كرد. اينجاست كه لذت رسيدن به هدف لذت، غلبه بركارهاي مهم و بلند و در نهايت تسلط بر هر كار مهمي به دست خواهد آمد و همان امر زمينه مي شود چنان انسان متحول شود كه خوردن، خوابيدن، شهوت، شكم، تفريح و... همه چيز را فراموش كند، ابو ريحان بيروني به همين درد لذت بردن از دانش گرفتار شد و از بس او را سرزنش كردند ناچار شد كناره گرفته و لقب بيروني به او بدهند اينها علاوه بر اين كه اصلاً دچار بيماري روحي و جسمي نمي شوند حتي خود را هم فراموش مي كنند و آنچه مي بينند فقط علم و دانش است همه چيز را زشت، تاريك و... مي بينند مگر علم و درست كاري را و اين در حالي است كه مغز آنها به اندازه يك دريا موّاج وسعت يافته و عميق شده است و به هر طرف كه مي رود به جايي نمي رسد از هر دري درها بروي بروي باز مي گردد و درباره يك جمله مي تواند چند كتاب نوشته و ساعتها سخنراني كند، خطيب توانا مرحوم فلسفي گفته بود فقط يك ساعت درباره سماور مي تواند صحبت كند اين گونه افراد اصلاً دچار افسردگي، وسواس، دو دلي، ضعف روحي، وسواسی و ... نمي شوند.
يكي از دانشمندان هشت سال روي اين موضوع مطالعه مي كند كه چه چيز باعث مي شود محققين در وقت تحقيق از اطراف خود كاملاً بي خبر شده و حتي نزديك ترين صدا را درست نشنوند!؟ پس از هشت سال پي مي برد اين حالت به خاطر ان لذتي است كه از آن كار مي برند لذا نبايد تعجب كرد چرا اديسون اصلاً نياز به تعطيلات ندارد؟ چرا اين دانشمندان نياز به تفريح و تجديد روحيه ندارند؟ چرا هر چه بگويي مثلاً اين كه در كف دست آنهاست؟، و چرا حتي عمرشان طولاني است؟، چرا خوابشان راحت، عميق ولي كم است؟. چرا هنگام حركت هيچ ناپسندي از آنها سر نمي زند؟، چرا درآرامش قرار داشته و از هيچ چيز و هيچ كس باك و ترس ندارند؟، چرا اصلاً از كسي توقع ندارند؟ چرا حاضرند جان خود را براي انجام نجات كسي مايه بگذارند ؟چرا اين و آن، اقوام و غير در نظرشان يكسان است؟، چرا ناملايمات را خيلي راحت تحمل مي كنند؟ چرا از چيزهايي خبر مي دهند كه ما فكر مي كنيم غيب مي دانند؟ چرا چيزهايي را مي دانند كه در هيچ كتاب و دانشگاهي نيست؟ و چرا همه او را دوست دارند و مشاهده مي كنيم اين دوست داشتن ديگران و علاقه به او اصلاً به خاطر وجود اوست نه مال ...!؟
خداوند درباره اينها مي فرمايد: «گفتيم همگي از آن، فرود آييد. هرگاه هدايتي از طرف من براي شما آمد، كساني كه از آن پيروي كنند، (سبب خواهد شد كه) نه ترسي بر آنها باشد و نه غمگيني و افسرده شوند.»[2]، ونیز«به يقين كساني كه گفتند، پروردگار ما خداوند يگانه است، سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مي شوند (مرتب آنان را نويد مي دهند) كه نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتي كه (در دنيا و آخرت) به شما وعده داده شده است.»[3]، ونیز «... هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنودند اين رستگاري بزرگ (ثمره و نتايج كارهاي پسنديده او) است.»[4]، ونیز «... و هنگامي كه با لغو و بيهودگي (افراد بد كردار) برخورد كنند، بزرگوارانه از آن مي گذرند (و پرخاشگري و ناسزاگويي نمي كنند).»[5] و در مورد اين كه رمز كارشان چيست و چگونه و به چه وسيله اي به اين جاها رسيده اند مي فرمايد: «و همانا كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه بر پهلو خوابيده اند، ياد مي كنند، و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مي انديشند (و مي گويند) بارالها اين عالم را بيهوده نيافريده اي منزهي تو، ما را از عذاب آتش (دو جهان) نگاه دار.»[6]
خلاصه فصل بيستم هوش درماني اين شد كه اگر انسان بخواهد و به ريشه و باساز كار حساب شده و عشق حركت كند مي تواند از بزرگان علمي و... بوده و در همه ابعاد زندگي فردي و اجتماعي موفق باشد كساني كه در طول تاريخ موفق بوده اند اين پنج خصوصيت يكجا داشته اند.