3)كمك درماني: به اين صورت كه افراد را با كسي به كار بگمارند كه او حقيقتي بر خلاف ضعف بيمار دارد مثلاً آدم وسواسي را تحت اختيار كسي بگذارند كه از قاطع ترين، با شهامت ترين ... افراد است اين بهترين راه در تحول است شاهد بوديم كسي كه مدتي شاگردي كسي را كرده بود كاملاً كپي همان آقا از آب و گل درآمد ديگري را كه فكر نمي كردم تا اين حد بتواند موفق شود همان نشيب فرازهاي طاقت فرساي او را متحول ساخت بود كه تعجب آور بود كار چنان مي گويند اگر يك سگ و الاغي را با هم قرار دهند همرنگ نمي شوند ولي هم بو شده و خوي هم را خواهند برداشت بچه اي كه در پيش گرگ بزرگ شده بود مشاهده شد با سر به طرف غذا مي رود.

                    گل خوش بوي در حمام روزي          =رسيد از دست محذومي به دستم

                          بدو گفتم كه مشكي يا عبيري=    كه از بوي دلاويز تو مستم

                            بگفتا من گِلي ناچيز بودم           =          وليكن مدتي با گُل نشستم

                       كمال هم نشيني در من اثر كرد=    وگرنه من همان خاكم كه هستم

سعدي

شعر سعدي نياز به يك بحث روان شناسي دارد كه در يك كلام بايد گفت وجود انسان تأثير پذير است ولي بايد قالب براي تأثير فراهم باشد و صرفاً دعا «يا مقلب القلوب» فايده ندارد به هر صورت بايد وارد كوره سوزان آتش متحول كننده شد و قبلاً در قرآن آمده كه خدا خطاب به پيامبر مي فرمايد: «فاذا عزمت فتوكل علي الله؛ ... اما هنگامي كه تصميم گرفتي (نترس و با شهامت) بر خدا توكل و اعتماد كن زيرا خداوند شهامت پيشگان را دوست دارد.»[1] اين كلام علي(ع) آيه تفسير مي كند (وقتي نسبت به كاري احتمال خطر مي دهيد نترسيد وارد آن شويد) خود نويسنده عاداتي داشت كه واقعاً رنج آور بودند ولي به ياري خدا اكثر آنها را پشت سر گذاشتم و الان عكس آنها را در وجود خود لمس مي كنم سخت كار را با اميد توكل وارد آن مي شدم و هر چه پيش مي رفتم احساس مي كردم روز بروز اين گونه كارها برايم خيلي آسان است.

4)استفامت و استمرار: براي غلبه بر هر درد و بيماري تنها استقامت كافي و كارساز نيست چون هم مراحلي بايد طي شود و هم اين كه شرايط روحي و جسمي بايد آمادگي تحول پذيري را به دست آورند و اين يك بايد لفظي نيست بلكه از نظر علمي و دانس روانشناسي اين گونه است، همانند كاشت هسته درخت كه زمان مي برد تا تنومند و ثمر دهد با وجود همين ذهنيت مدتي فكر مي كردم چرا حضرت رسول(ص) مي فرمايند سوره هود پيرم كرد (؟؟ سوره هود) به اين نتيجه رسيدم كه استمرار حركت غير از استقامت ممكن است ما فرد با استقامتي باشيم ولي مقاوم و استمرار دهند نباشيم مدتي رها كنيم دوباره شروع كنم، كمي كه فشار آمد برگرديم پيامبر تا مكه را فتح نكرد يك لحظه هم آرام نبود و مرتب حلقه در پيروزي را مي كوبيد اين كوبيدن مستمر براي رسيدن به نتيجه به چند چيز ديگر هم نياز دارد كه سه مورد كلي آن را امام جواد اينطور مي فرمايند: «المؤمن يحتاج الي ثلاث توفيق من الله واعظ من نفسه و قبول ممن ينصحه؛ مؤمن به سه چيز نياز دارد توفيق و ياري خدا، با خود گفتگو كردن و قبول پند از ديگران.» توفيق خدا آنجاست كه استقامت همراه استمرار باشد اين جاست كه خدا به ياري بنده اش خواهد آمد: «به يقين كساني كه گفتند پروردگار ما خداوند يگانه است، سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مي شوند (و آنها را نويد مي دهند) كه نترسيد و غمگين مباشيد و بشارت باد بر شما به آن بهشتي كه به شما وعده داده شده است.»[2] مفهوم آيه اين مي شود كه فرد ديگر در انجام هر كاري ترديد ندارد و با روحيه و شهامت كار خود را آغاز مي كند و همين امر نتيجه اين است كه ملائكه او را ياري مي دهند و در واقع ديگر حالت وسواسي برطرف شده است ناچارم بگويم چيزي كه بارها براي خود نويسنده تجربه شده است و از هيچ چيزي باك ندارد در حديث است كه ملائكه با نظمات خود فرد را اسكورت و همراهي كرده و كاملاً مراقب او هستند و اگر در جايي تا لب پرتگاه رود فوراً دست او را مي گيرند اصلاً راه درست را به گونه اي به او الهام مي كنند و اين همان است كه علي(ع) مي فرمايد وقتي براي كاري تصميم مي گيريم و عكس آن پيش مي آيد معلوم است خداوند دخالت دارد و اين معني آياتي مي شود كه خداوند مي فرمايد همراه بنده نيكوكارش است.[3]

دوم اين كه وقتي انسان با خود خلوت و به بحث نشست چرا بترسم چون خداوند همه امكانات را در اختيارم قرار داده است چنان قوت قلبي پيدا مي كند و به جايي مي رسد كه با شهامت حركت كند و كسي كه با حالت روحي حركت كوبيده پيش خواهد رفت  ؟؟  شكست خورده وقتي ديد مورچه پس از چند بار شكست بالا رفتن موفق شد دانه را از سنگ بالا برد به خود گفت مگر از اين مورچه كم تر است و حركت نمود و طي يك لشكركشي سرانجام پيروز گرديد مشكل ما اين است كه با خود به بحث نمي نشينيم و از توانائيهاي خود كمك نمي گيريم و سوم اين كه با كسي مشورت نكرده و پندپذيري نداريم لذا مي گويم اين كاري است محال حضرت ايوب هفت سال در مقابل بيماري و حضرت يوسف هفت و موسي بن جعفر نيز چهارده سال در زندان صبر كردند و موفق شدند كه اين نيز نتيجه همان استمرار استقامت و ياري و محبت خدا است.

5)مراحل تكامل: تحول نياز به سير تكاملي دارد و يكباره انسان به جايي نمي رسد و به همين جهت بدون استمرار امكان ندارد نطفه در رحم بايد مراحل را طي كند تا جايي برسد تا روح در آن ديده شود و... همان طور كه قبلاً اشاره شد انسان هم همانند همان هسته است كه بايد به تدريج رشد و مراحلي طي كند لذا درباره حضرت ابراهيم اين طور آمده است: «خدا ابراهيم را نبي قرار داد قبل از آنكه او را رسول قرار دهد و او را رسول قرار داد قبل از آن كه او را خليل (خود) قرار دهد و او را خيلي (خود) قرار داد قبل از آن كه او رامام قرار دهد.»[4] در واقع ابراهيم يك دفعه امام نشد پيامبر يك دفعه مكه را فتح نكرد حضرت ايوب و حضرت يوسف يك باره آن نشدن كه شدند اين طور نيست كه تا گفتيم «يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار حول حالنا الي احسن الحال» همه چيز درست شود بلكه بايد ذوب شد، چكش زرگر، اره نجار و... را تحمل كرد تا خريدار پيدا كرد. من گمان نمي كنم هيچ بيماري بدتر از بيماري عادت باشد آقا عادت كرده هميشه عبوس باشد وقتي هر كاري كردم آقايي را بخندانم نشد كه نشد!؟ بعضي ها را مانند بُرج زهر مار مي بينيم در عوض كفاشي داراي چهره خندان در مسيرم هست هر وقت عبور مي كنم كساني گرد او جمع شده اند گاهي وارد مغازه او شده و با هم بگو و بخند مي كنيم با وجود اين كه مغازه درهم ريخته و حدوداً كثيفي دارد ولي انسان احساس مي كند زيبا ترين جا است من گمان ندارم آدمهاي ترسو و وسواس از ته دل بخندند چون سالم نيستند هر كس سالم است هم راحت مي خندد و هم راحت مي گريد.

6)هماهنگي : تنها استقامت و استمرار كافي نيست همه عوامل مؤثر بايد همزمان درگير مراقب ديگران، مشورت، استفاده و هواي سالم، تفريح، تنوع دعا و نيايش، خيرات و نيكوكاري، خنده و برخوردهاي عاطفي، ورزش و سحرخيزي، مطالعه و... اميد و باور، شجاعت و قاطعيت و خلاصه هر عامل ديگر و اثر كمي داشته باشد بايد همزمان باشند تا به نتيجه برسيم تمام عدم موفقيتها در سلامت جسم و جان ... به خاطر عدم هماهنگي و كاستي در اين عوامل است.

و در پايان بحث را با كلام خداوند به پايان ببريم كه مي فرمايد: «براي انسان مأموراني وجود دارد كه پي در پي، از پيش رو و از پشت سرش او را فرمان خدا (و حوادث غير حتمي) حفظ مي كند، (اما) خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان (بالقوه موجود) است تغيير دهند ... .»[5] و در حديثي آمده كه خداوند كاري يكجانبه و بدون علل و اسباب خارجي و از سوي بندگان انجام نمي دهد باران مي بارد و براي كشاورزش خرمن درست شود اصلاً باور كردني نيست مگر اين كه كشاورزش اول بذر پاشيد، باشد همه كارها با خدا مشترك و اصلاً يك طرفه نيست و هم اين كه همه علل و اسباب بايد هم وجود داشته باشد و هم هماهنگ و فعال باشند يك خرابي و يا نبود يك وسيله كوچك گاهي يك كارخانه عظيم را مي خواباند سالم ترين و قوي ترين افراد چند دقيقه از هوا محروم شوند خواهند مرد يك لحظه قلب و يا مغز از كار بازايستد تمام است.



[1] . سورۀ آل عمران، آيۀ 159 .

[2] . سورۀ فصلت، آيۀ 30.

[3] . سورۀ بقره، آيات 153 ، 194 و ... .

[4] . اصول كافي، كتاب حجه.

[5] . سورۀ رعد، آيۀ 11.