خطاب به آن کسانی(منافقین) که                               23/4/1388

         خود را مجاهدین خلق می دانند!؟. و چند سؤال. چرا شما از بیان واقعیت ها می ترسید و حقایقی را عکس آنچه هست نشان می دهید؟!، و  با جا به جا کردن کلمات، نباید ها را باید و  باید ها را  نباید نشان داده و از کاه کوه و از کوه کاه می سازید؟!؛  برای رسیدن به اهداف خود  به آثاری از باورهای دینی متوسل و  بدین وسیله مردم را به سمتی می کشانید که عملاً خلاف باورهای دینی است؟!؛ آن جاهایی که دین و  باورهای دینی به نفعتان می باشد آن را وسیله رسیدن به اهداف خود قرار می دهید و درجای دیگر از جمله در تهران مسجد را  به آتش می کشید؟! ؛ آیا دراین گونه دو گانگی ها و مانند آن، از قضاوت تاریخ باک ندارید و ازآن می توان گریخت ؟!،  حاکمیت وجدان را می توان کتمان و خود را  از قید آن رهانید،  برای رهایی از محکمه و جدان  می توان طفره رفت و آن  را مستند  تلقی کرد؟ چگونه و چرا ؟!، با پیشرف علم وآگاهی، که  اسرا ر  برای بی سوادان هم روشن است، چرا حاضر نیستید  قبول کنیدید  دیگر جایی برای این  پنهان کاری ها...، نیست و عمر این  قبیل تز ها  به سرآمده ا ست ؟!؛ با اینکه هیچ یک از مکاتب نیست که منکر عدالت باشند و عدالت یعنی، هرچیزی را به جای خود قرار دادن است، چرا در تز های تبلیغی  خود، خلاف واقعیت ها را گفته و عمل می کنید؟!  حاضرید نمونه بیاورید ، این قبیل کارها ی شما ربطی به عدالت... ندارد ؟!

        می دانم شما به این سؤالات  پاسخ  نمی دهید و نمی توانید بدهید، چون از منظر روان شناختی، در عالمی قرار گرفته اید که ورای آن عالم برایتان  نا مأ نوس است، و  به همین جهت در عالمی که با فکر شما همخوانی و سنخیت  ندارد، به روشنی دیده می شود، در مسیری قرار گرفته اید، هرچند به  انتهای آن  برسید، درمجموع ، درهاله ای ازآتش سوزان حسرت  قرار دارید که با گذشت لحظه به لحظه زمان،  دارید به آن  نزدیک  می شوید و آنگاه  متوجه خواهید شد کجای کارید و چرا !؟؛ اگرکذر از این مسیر دروغ است، شب و روز هم دروغ است!؟ و جهان باید  از امثال شما پیروی کند که ایده ای نو ابداع کرده اید!؟، و اگر این نیست پس چیست؟! ، تز دو چهره بودن تبلیغات شما چه توجیه عقلایی، وجدانی، انسانی، اجتماعی، مردمی و حتی علمی و مدیرتی دارد؟،آیا حاضر به مناظره هستید و می توانید بر رد  این ادعا  استنادی داشته باشید؛ جایی صد درصد رنگ مقدسات اسلام به خود می گیرید و جایی دیگر رنگی ضد اسلامی، این گونه دو رنگی ها یعنی چه و چرا؟!، خون کسانی مانند آیت الله شهید دستغیب، شهید مدنی، شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید مفتح، شهید هاشمی نژاد، شهید  باهنر، شهید اشرفی...، که همه عالم و مجتهد  بودند، بدست چه کسانی ریخته شد؛ ولی درتبلیغات خود به موقعیت آیت الله منتظری، صانعی... و محمد خاتمی چسبیده و پناه گرقته اید  تا  از غرق شدند نجات یابید این دو گانگی چه توجیه اعتقادی، سیاسی، انسانی ...، دارد؟!، آیا حاضر به مناظره  دراین باره هستید تا مستندات محکمه پسند شما درانظارجهان قرارگیرد ؟، ( به امید رهایی میهن اسیرمان ایران از چنگ آخوند ها)، از نامه شما در26/1/1388 ، اگر این آخوند ها نباشند، امثال منتظری، صانعی، خاتمی ...، کجا پیدا می شوند که شما در پشت سرشان سنگر بگیرید. با این تز ها  به جایی نخواهید رسید چون  نظیر حل محسباتی، از راه غیر اصولی قواعد ریاضی است و این تز، بیش ازچند سال کمونیست را همراهی نکرد و و خون ریخته شده  بی گناهان بدست امثال استالین ...،  تقاص خود را کرد، که شنیدید و این است محکمه عدالت و قضاوت تاریخ که به سراغتان خواهد آمد!؟

     گرچه آنچه گفته شد و می خواهم بگویم، نمی پسندید ، ولی با وجود همین شرایط خاصی که با اختیار خود برگزیده اید. هرچه باشد  از  این آب و خاکید؛ که به عنوان یک انسان، دوست ندارم شما را درچنین وضعی ببینم که  برای  بقای خود دستتان به طرف کسانی دراز است که به اصول اولیه انسانی پای بند نیستند و  برهم جنس بازی و آزادی جنسی زن مزوجه مهر تأیید زده و حتی دخترانی درخانواده خود بر اثر عدم  امنیت  جنسی  مورد تجاوز برادر، پدر... واقع می شوند !؟،  چرا دستتان را  به طرف کسانی دراز نمی کنید که دانشمندان جهان هزاران کتاب در باره شخصیت آنان نوشته اند، چه شده که  از آنان فاصله بگیرید و لی درجاهایی، به حکم تز هدف وسیله را توجیه می کند، دست به دامن کسانی می زنید که خود را از پی روان  بزرگان دین می دانند ازجمله ، فلان آیت الله، فلان سید ، و فلان لبساس که نمودار مذهب و باور دینی است !؟. شما  نام این گونه شگرد ها را چه می گذارید و چه ربطی به هویت انسانی ، ارزش اخلاقی و عدالت دارد؟! من حتی کوچک ترین و پیچیده  ترین شگرد های شما را می دانم، و  نگرانم چرا بشر برای ریاست و به کرسی نشاند حرف خود تا این حد برخلاف وجدان ، هویت انسانی و  ارزش اخلاقی و  به دغدغه های فطری و ماهوی خود، بی اعنتان بوده و  به این خواسته ها فطری و انسانی پاسخ نمی دهد. چون در نگارش (تاریخ سیاسی ایران  وجهان)  به جلد ششم آن رسیده ام ، همه مراحل  تحولات انقلاب اسلامی... را به صورت تحلیلی می نوسیم و  بی بهره از دانش جمامعه شناسی سیاسی، اعتقادی، اقتصای، اخلاقی و گرایشات  سیا سی، و جهان بینی مکاتب، نیستم.  نمی خواهم  از راهی، که دارید می روید کوشش کنم شما را  بر گردانم، بلکه خواستم انجام وظیفه کرده باشم که روزی مورد سؤال واقع نشوم  و  باید  بگویم  نه شما و نه ما زمانی  بیاید که نیستیم وآنگاه تازه متوجه  می شویم  چه کرده ایم و چرا، چه باید می کردیم که نکرده ایم !؟، وآیا می توانیم منکر رسیدن این زمان و وجود شب و روز بشویم؟!                                                                                                                                                                                                                                                                                                              

                                           عبدالحسین نجفی

                                            همراه: 09368550280