فلسفه توبه حر شهید ریاحی ( از کتاب زیبایی های کربلا)
بالاتر از فلسفه، بیجا نیست که مدعی باشیم در معجزه بودن آن، جا دارد سخن گفت: خیلی تعجب آورد است کسی که فرمانده لشکر و دارای آن مقام باشد, از سویی دیگر این احتمال وجود داشته باشد که بعد از پیوستن به امام حسین وضع امنیت خانواده و حتی بستگان او وخیم خواهد شد چه چیز او را قانع کرد که همه اینها را فدای یا حسین(ع) بودن و بریدن از آن همه تمنیات و... کند!؟ و مرگ در پیش رورا بر آن همه علایق به زندگی و... ترجیح دهد؟! برای خود حر این تجّلی معنوی که در وجود خود احساس می کرد بسی زیبا و دوست داشتنی بود که در عالمی نو و نورانی خود را در موقعیتی می بیند که به فرزند فاطمه (ع) حسین دارد نزدیک می شود!؟ هر چند احتمالاتی هنوز او را به سمت دیگر فرا می خواند و خود را در شرایط بس دلنگیز و لذت بخش می دید که ارزش داشت هر چه دارد فدای آن کنند لازم است در اینجا به عواملی اشاره نمود که سبب شده اند حر به مقامی نایل شود که شاید تصورآن هیچ گاه به مخیله اش نیامده بود،وه، که عالم نورانی درحر چقدر زیبا است که مرا به گریه درآورد؛ چه سعادتی از این بالا تر؛ چه زیبایی از این زیبا تر؛که یک باره از دامن یک دیو هولناک جدا و در دامن فرزند فاطمه(ع) قرارگیری!؟؛ آن هم فاطمه ای که دخت رسول اکرم(ص) است وه، که چقدر زیبا وتجّلی آور در فضای عالم ملکوت است !؟. که ماهم آرزوی چنین مقامی داریم ولی کجا به کجا!؟
1)ما مدعی بودیم این تحول و دگرگونی در عالم وجود حر، یک معجزه است. لذا لازم است عواملی هم در آن صاحب اثر باشند که یکی ازآنها می تواند این باشد آبی که امام حسین (ع) به لشکر حر داد از یک سو زمینه را برای چنین حادثه ای بار ور می ساخت و از سوی دیگر سخنرانی های کاملاً آگاهی بخش و دلسوزانه امام حسین(ع) در مقابل لشکر یزید در واقع بر دل وجان آماده حر اثر خود را گذاشت، این امر باعث شد حر به لشکر امام حسین بپیوندد چیزی که از این واقعیت تداعی می شود، این است که رفتار انسانی و روشنگرانه چگونه دلهای خفته را بیدار می سازد به طوریکه همه چیز را نادیده گرفته و با علاقه به استیفال مرگ برو و خلاصه خود را از مهلکه حتمی که انگیزه شدند دست او را که در ریختن خون حسین(ع) و... شریک بود نجات دهد و علاوه بر آن به مقامی برساند که در وقت جان دادن سرش در دامن فرزند فاطه باشد نه یزید!؟
2) جریان حرخیلی راحت نشان می دهد، اگر یزید حق و راست گو می بود که حسین (ع) خارجی است نباید کسی مانند حر همه چیز را نادیده گرفته و حسین و شهادت را انتخاب کند. البته از همان اول برای همگان روشن بود یزید هرچه می گوید دروغ و برای اغفال مردم و گرد آوری لشکر است ولی پیوستن شخصیت نظامی مانند حر از یک سو اهمیت ولایت و حق است را ثابت می کند و از سوی دیگر نشان می دهد حق و حقیقت تا چه حد با ارزش است که می ارزد زن بچه ... را نادیده گرفته و حتی جان شیرین خود را هم با آن چه بدست آمده خیلی راحت معامله و این از خود گذشتگی بدست آمده در کوتاه مدت نیست مگر همان برخوردهای انسان دوستانه امام حسین(ع) است که همانند آهن ربایی بسیار قوی حر را از خیلی چیز جدا کرده وجذب کرد، که هیچ عامل دیگری این قدرت جذب و دگرگونی را نداشت. وه، که چه قدر زیبا وشنیدنی است!؟
3) شهادت و سعادت!؟:این خیلی مهم زیبا و در واضع معجزه آسا است؛ برای کسی که اگر در جایی دیگر و چند پیش کشته می شد از با شقاومت ترینها می بود و تا ابد باید به سوزد ولی به طور اتفاقی سعادتش یاری کند در جایی دیگر و چند لحظه بعد از توبه در ردیف سعادت مندان خاندان عصمت و طهارت قرار گرفته و با سعادت از دنیا رفت و تا ابد در جوار رسول خدا(ص) و حسین و یارانش باشد و مصداق این فقره از زیارت عاشورا قرار گیرد که همیشه ما می خوانیم و آرزوی آن را داریم که آیا نصیب مان بشود یا نه و خدای نا کرده شقی و کافر از دنیا برویم . بنا براین روش انسانی و انسان ساز حسین چه کرد که حر را مصداق این قسمت از دعا نمود که می فرماید :«اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد». و نیز مصداق این فقره از شعر شاعر شود که می فرماید:« جان می دهم به شوق وصال تو یا حسین= تا برسرم قدم ننهی جان نمی دهم». و بالاتر از آن وقتی خدمه بهشت به بهشتیان تعارف می کنند وارد بهشت شده و از نعم آن بهره مند شوند، می گویند حسین(ع) کجاست تا حسین را ملاقات نکنیم وارد بهشت نخواهیم شد آنگاه حضرت اجازه می دهند و عاشقانش او را زیارت می کنند!؟ افسوس که آنچه در ذهنم نمودار است نمی توانم آن را به نگارش درآورم که چقدر زیبا و جالب که کسی از ظلمت وارد نور رحمت شود و معنویت و آرامش همه وجودش را فرا گیرد همه کس چنین چیزی با همه وجود لمس کرده می داند چه می گویم آن تاریکی چقدر تلخ, ناگوار و بی قرار است و نور معنویت چقدر شیرین و آرامش بخش!؟. ومصداق قسمت اول این آیه257، سوره بقره می باشند.
4) سرش بدامن حسین !؟: جالب وزیبا تر از این کجا می توان یافت که اولین کسی که امام حسین (ع) را به شدت نگران ساخت حر بود که حتی امام خطاب به او فرمود:«مادرست به عزایت بنشیند». و در مقابل اولین کسی از لشکر یزید بود که اندرزهای حسین در او اثر گذاشت و عاشقانه وارد لشکر حسین گردید و چنان دل امام حسین را شاد نمود که وقت شهادتش فرمود:«اینها شهیدانی هستند مانند شهیدان پیامبران و فرزندان پیامبران». و وقتی بالای سر نیمه جانش آمده بود و سرش را بدامن گرفته بود و خاک و خون را از صورتش پاک می کرد فرمود:« تویی حر و آزاد مرد, هنگامی که مادرت حرت نامیده است و تویی آزاد مرد در این جهان فانی و در آن جهان پایدار و ابدی[1]».. باز هم تکرار کنم اینها برای حضرت زینب خیلی جالب و دوست داشتنی وبسی زیبا بود.
و راضی و شاکر بود ندبر این مصبیت های وارد ولی با ارزش و سازنده لذا دریکی از دعا آمده است:«ولله الحمد حمد الشاکرین من مصابی. خدایا تو را شکر می کنیم حمد شاکرین بر مصبیتهای که بر ما وارد شده است». و خلاصه حر مصداق این آیات هم شد که خداوند می فرماید: «آیا مردم گمان کردند همین که بگویند «ایمان آوردیم» به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد!؟[2]». (آن کسی که مرگ و حیات را آفریده تا شما را بیازماید تا کدام یک از شما بهتر عمل می کند...[3]) ونیز (.... برای آنها باغهایی از بهشت است که شهر از زیر درختان آن می گذرد و تا ابد , جاودان در آن می مانند, هم خداوند از آنها خشنود است, و هم آنها از خدا خشنودند, این رستگاری(و پیروزی) بزرگی است[4]).