(از کتاب زیبایی های کربلا)
د: چرا عباس آب ننوشید!؟: اگرآب نوشیده بود، نه اسلام و نه قضاوت تاریخ، هیچ کدام آن را به شمار نمی آورد. درست است که عباس دوست نداشت حرم برادرش تشنه و او را سیراب باشد ولی همین هم روی حساب بود نه هر چه شد بشود. چون مشکل اینها در واقع مشکل آب نبود،آب اینها همان اسلام در چنگال ستمگرانی مانند یزید بود که هم شراب می خوردند و هم قرآن و نماز می خواندند. این ها در پی اصلاح مردم آن روز و نوع آن در طول تاریخ بودند؛ نه تشنه آب معمولی،آبی که به شدت تشنه آن بودند همان آب حیات بخش هدایت ونجات، بشر بود که حضرت رسول سالها برای آن خون دل خورد و علی (ع) خانه نشین و موسی بن جعفر سالها زندان...!؟ حتی خود عباس می دانست نمی توان آب را به حرم رساند، میدانست یک مشکل آب جوابگو نیست ولی مهم اصل قضیه واکنش دشمن بود که حتی آن گون حضرت را شهید کردند که آب را به حرم نرساند و باید، این باشد که تاریخ بداند اینها تا چه حد برای آب تلاش کردند و دشمنشان تا چه اندازه بی رحم بوده و آن را با آب روان حسین به لشکر دشمن مقایسه کنند, تاریخ بداند اینها اگر واقعاً تشنه این آب می بودند که لشکر یزید بروی آنها بسته است، پس عباس باید آب می نوشید و اشکالی هم نداشت، و این طور واقعیت را روشن سازند, این ها که خود را پی رو رسول خدا(ص) می دانند وآن گونه با فرزند پیامبر... عمل می کنند حتی هر ملحدی آنها را لعنت خواهد کرد و نسلهای بعدی هم این گونه با ستمگران وارد کار و زارشوند و نگهدارند اسلام نماها اسلام را آلت دست قرار داده و بنام اسلام و پی روی از انبیاء و اولیاء (ع) هر جنایتی را مرتکب شوند. مشکل اینها بودند.آب اگرآب بود همان شب عاشورا چند نفر بیشتر می رفتند یا دو باره می رفتند یا روز عاشورا با هم هجوم برده و اصلاً شریعه گرفته و بطور کامل در تصرف خود در میآوردند که در جنگ علی با معاویه نمونه دارد ولی علی آب را ازآنها پس گرفت علی قبول نکرد آنهارا از برداشتن آب منع کنند!؟
خلاصه این هاست زیبایی ها و شکوفایی وتجلی حقیقت، و نمود دار کفر واقعی و اسلام واقعی که با این شیوه و این گونه اسلام وکفر و یک نمونه به جهان بشریت تا قیامت بطوری نشان می دهد که برای هرکس به هر زبان و ملیتی.... قابل درک و فهم باشد و هیچ چیزی مانع درک و فهم آن نباشد و این همان چیزی است که حضرت زینب(ع) می فرماید �ما رائیت الا جمیلاً�. چون می داند گاندی رهبر فقید هندوستان با الها از ستم ستیزی حسین (ع) بر استعمار مدرن... به تنهایی غلبه و آن را ازکشور خود بیرون می راند و آن آمریکایی درباره ابوالفضل و نهضت کربلا کتاب می نویسد و امروز صدایش به گوش جهان می رسد و دلها را به این سمت می کشاند که حقیقت با حسین بوده نه یزید!؟
5) چرا عباس حسین را برادر صدا نمی کرد!؟:آیا خدای نا کرده می شود تصور کرد حضرت خواسته ظاهر حفظ شود یا اینکه به خاطر اهمیت ولایت بود و حتی نه شخص حسین !؟ آنهم در حالی که فاطمه(س) عباس را حقیقتاً پسر خود می دانست؛آیا این کار ابوالفضل صرفاً برای تواضع و رعایت ادب بود!؟ درست است که تواضع هم هست ولی تواضع برای چی؟ و در مقابل چه کسی و برای چه؟! آیا برای اهمیت علمی حسین بود یا اینکه چون برادر اوست؟ بلی این هم درجای خود درست است ولی اصل اهمیت قائل بودن برای ولایت است آن ولایت به معنی نجات بشر نه صرف ولایت آنهم در حد اسم و لفظ. حسین(ع) اسلام و قرآن مجسم بود؛ ابوالفضل به خاطر این ها بود که درآن از خود تواضع نشان داد ، نه صرف اینکه برادر اوست و اگر برادر نمی بود این نوع تواضع ها صورت نمی گرفت، عباس با این روش می خواهد عظمت، اهمیت ولایت و در واقع اهمیت و عظمت اسلام مجسم و قرآن ناطق را به همه نسلهای بشر نشان دهد؛ خون دل خوردن های حضرت رسول (ع) علی (ع) فاطمه... (ع) همه به خاطر ادامه ولایت بود تا به مهدی متصل گردد و حسین(ع) یک شخص متمرد یزید در بیعت نبوده است بله عین خود اسلام واقعی بود در مقابل کفر واقعی آنهم اسلامی که برای کل بشر بوده است , اسلام بی مرز. ابوالفضل تا این حد برای ولایت احترام قائل است تا بی احترامی اسلام نماها را به حسین(ع) به جهان خوب تفهیم کند, چرا آن همه تیر براوزدند و حتی بدنش را یا بمال سم اسبان کردند مگر چه خلاقی کرده بود!؟ که حتی ملحدان هم حق را به حسین (ع) بدهند و در همین حد توجه آنها را به حقیقت و... متمایل سازند واقعاً عجیب است حسین در کربلا چه کرد و چه کسانی یار و مدد کارش بودند؟!؟.
البته قصد عباس این نبود که به تاریخ تفهیم کند که ما از شکل قضیه تداعی می کنیم و آن گونه بیان کردیم بلکه یک واقعیت بود ولی این گونه ما برداشت می کنیم و این ازآثار آن حقیقتی است که ابوالفضل درک و سپس عمل کرده است و ما به آن مقام از درک و لمس نرسیده ایم؛ اگر یک لحظه برسیم و با همین شرایط روحی باشیم فوراً قالب تهی خواهیم کرد. مانند حمام که قالب تهی کرد وفوراً جان داد!؟
الگوها در نگاه شرایط در نگاه تاریخ
با گذشت زمان و سیر تحولات معمولی و حادثه های تکان دهنده شرایطی نو و کاملاً متفاوت ازگذشته بوجود خواهد آمد این شرایط بوجود آمده درست شبیه کشت زار، رحم و یا هر قالبی دیگر خواهد بود که حرکات وحتی گفته هایی که در این شرایط رخ می دهد حالت همان بذر، مواد و یا نطفه را دارد که شکل گیری آن در این طرف زمان (همان شرایط)، شروع به رشد می نماید و سپس و بعد ازآن حادثه، در واقع دوران ولادت و رشد و تکامل آن در آن محیط است. این موجود شکل گرفته درست رنگ، بو و شکل همان قالب را دارد.
و به عبارت دیگر سیر تحولات و دگرگونی هایی که بوسیله انسان رخ می دارد آن افراد را سازنده تاریخ و تحولات بوجود آمده تاریخ می گویند. بنا بر این، شکل گیری الگو هم می توانیم تعبیر کنیم که منظور ما را می رساند.در واقع حادثه کربلا به عنوان یک ظرف بهترین وسیله بود برای الگوهایی که کاروان کربلا به طور عام, و حسین و زینب ..(ع) بطور خاص الگو سازانی بودند و الگوهایی را برای نسلهای بعدی از خود باقی گذاشتند.
خداوند می دانست در یک مقطع تاریخی جانی ترین، پست ترین، بی رحم ترین انسان در مقابل انسان ترین و... قرار می گیرد و بهترین شرایط زمانی است که تا قیامت بعنوان به راحتی حق را از باطل می توان شناخت، بدون آن که نیازی به هزینه آنچنانی باشد اگر جنایت اینها نمی بود کشتن علی اصغر بی گناه،باور کردن مشکل و بستن آب روی اهل بیت پیامبر، پایمال کردن بدن حسین(ع) و به اسارت بردن خاندان پیامبر کی تحقق پیدا می کرد تا عمق جنایت آنها را نشان دهد؟ چنین شرایط و ظرف زمانی که پیدا می شود که خباثت را زیر پرده مسلمان نماها را ظاهر کند این ها حتی خود یزید قرآن و نماز خوان و مدعی خلافت پیامبر(ص) بودند. اگر شرایط کربلا نمی بود چگونه می شد تا شب شود که اینها جانی ترین افرادند مهم اینکه چگونه عمل کنیم که بشود عمل جنایت آنها را نشان داد این کار را امام حسین (ع) انجام داد در واقع آنچه برای اثبات جنایت پیشگی اینها صورت گرفته برای ما الگوهای زیبایی هستند که با الهام و بکار گیری آنها در هر عصر و زمانی می توانیم ماهیت هر جنایت کاری را برملا و نماینان سازیم.
اصولاً خیلی مشکل است ثابت کنیم اسلام واقعی نیست ولی وقتی آنها به یک طفل شیر خوار رحم نکرده و او را کشتند براحتی دروغ بودن آنها را ثابت می کند این قبیل روشها برای جدا کردن حق از باطل اسلام واقعی از غیر واقعی بهترین روش است که از حادثه کربلا بدست می رسد و همیشه کاربرد دارد. واین هاست زیبایی تجّلی یافته سر زمین کربلا و چه زیبایی که حد وحصر ندارد وهرقلمی نا توان است که واقعیت واهمیت آن را بیان کند. وکلام آخر این که این زبیبا ترین مدیرت برای شناخت خوبان از بدات در طول تاریخ خواهد بود