وفا داری  جوانمردانه به ولایت در نگاه تاریخ

گمان نمی رود توامندترین نگارنده و سخنورترین سخنوران به توانند زیبایی های کربلا را از اول تا آخر به زبان و نگارش درآورند.

شب عاشورا امام حسین(ع) در ضمن خطبه ای و بیان اینکه این قوم دست از ما بر نمی دارند، از همه خواست هرکس می خواهد برود؛ می تواند برود. ولی همه یاران و اصحاب یکی پس از دیگری اعلام وفاداری وآمادگی کردند. اینجام بود که حضرت همه را دعا فرمود و گفته می شود همان شب امام منزلگاه ابدی آنها را نشان داد و همین وضع باعث شدآن شب از عشق به شهادت در خود نگنجند. در همین شب امام حسین(ع) دستور داد، علی اکبر با عده ای رفتند و از شریعه فرات آب آوردند و اعلام شد هر کس غسل کرده و لباس های خود را بشویند که بجای کفن در بدنشان باقی بماند.

زیباییای شب عاشورا

31/3/86 بعد از نماز صبح روبروی ضریح حضرت زینب به مواردی از زیبایی های شب عاشورا،اشار می شود و امیدوارم خود حضرت که همه اینها شرح کلام اوست یاریم دهد.

1) این که امام حسین (ع) حتی از بنی هاشم خواسته اند هرکس مایل است برود و می فرمایند بیعت خود را از آنها برداشته است. بی انصافی است که حتی تصور شود امام خواسته آنها را آزمایش کرده و از نظر روحی برای جنگ و مبارزه آماده سازد؛ به چه دلیل به این دلیل  که امام حسین(ع) اصلاً قصد جنگ نداشت، بقول خود حضرت قصدش اصلاح و هدایت بوده است که صدها روش برای آن وجود دارد لذا آن همه سخنرانی دلسوزانه و آن همه نصیحت و اتمام حجت به این سعد به خاطر اصلاح بود؛ به خاطر این بود که همه و حتی یزید را از مهلکه نجات دهد همین موضوع جا دارد ساعت ها درباره آن بحث شود چقدر زیباست که در چنین شرایطی امام تلاش می کند خودش تنها باشد تا آنها فکر نکنند حسین (ع) برای جنگ آمده، شاید برگردند و حداقل مرتکب این جنایت بزرگ نشوند. امام واقعاً می خواست همه بروند و اگربا این وصف امام را شهید کردند تاریخ قضاوت کند اگر حسین(ع) برای جنگ و ریاست رفته بود باید لشکر جمع کند نه اینکه حتی بستگان و... خود را رها کند بروند و هم اینکه تاریخ قضاوت کند امام حسین(ع) برای مبارزه با یک قدرت ستمگر از یک لشکر انبوه هم باک نداشته و مقتدرانه ایستاده و می توان به تنهایی هم ایستاد و ستمگر را تحقیر کرد همان طور که علی(ع) از انبوه لشکر باک نداشت و در جنگ احد وقتی همه فرار کردند تنها ماند و پیامبر(ص) را تنها نگذاشت حضرت زینب(ع) که همه جزئیات را زیر نظر داشت تدابیر واقتدار و بی باکی حسین برادرش آنهم در چنین شرایطی که هر کس دیگر باشد بفکر جمع آوری لشکر است ولی حسین نیست!؟ واقعاً برایش زیباست و دوست داشتنی بود همراه برادری مانند حسین دارد از اسلام ولایت برای نجات بشر، دفاع می کند.

گرچه امام حسین(ع) می دانست که چه خواهد شد ولی نباید شکل قضیه این گونه باشد که جنگ است و باید برای جنگیدن آماده شد چون اگر این گونه عمل می شد همان می شد که حسین(ع) برای جنگ و بدست گرفتن حکومت آمده است و دیگر معنا نداشت که زیبا تلقی شود.

به هر صورت چون حسین(ع) می دانست لشکر یزید چه خواهد کرد آن همه پند و موعظه به خاطر اتمام حجت بود ولی آن گونه با یاران خود برخورد کردن نه برای آماده گردنش برای جنگ بود و نه اتمام حجت بلکه عین حقیقت بود یعنی اگر همه رفته بودند امام حسین(ع) برای اینکه تنها مانده اصلاً نگران نمی شد اینکه یاران امام حسین وظیفه داشتند برای حفظ ولایت به ایستند و در واقع از اسلام و ولایت دفاع کنند هیچ ربطی به روش و هدف امام نداشت اگر می رفتند کار بدی بود ولی برای امام حسین (ع) هیچ اشکالی نداشت چون امام حسین (ع) فرمود اگر می خواهید بروید و نفر مود باید بروید و درست هم نبود که امام چیزی بگوید که ظاهر و باطن آن دو چیز باشد اصلاً تصور چنین روشی درباره هرمعصومی(ع) به طورکلی غلط است که بگویم امام درباطن خواسته حتماً باشند ولی برای رعایت مصالحی  و... به آنها فرموده اگر می خواهند بروند. واقعاً در عین حال که خود محتوا و شکل این روش امام زیباست جا دارد فقط کتابی مستقل در همین باره نوشته شود. و این نکته روشن شود فرق است بین کار تصنعی با کار واقعی وظاهر و باطن یکی.

2) علاوه بر اینکه اعلام و فاداری و انجام وظیفه برای بنی هاشم و دیگر یاران امام حسین(ع) واجب و لازم بود که از حجت خدا و ولایت دفاع کنند و فرقی هم نداشت که از بنی هاشم باشند یا نه. یکی دیگر از زیبایی های کربلاست، گروهی که می دانند واقعاً با سخت ترین وضع شهید خواهند شد تا آن حد وفادار بمانند و حقیقتاً بگویند اگر هزار بار کشته و زنده شوند باز هم خواهند ایستاد یعنی اگر فرضاً می شد حتی آنها هزار بار هم با عشق و علاقه از قبل بیشتر به میدان می رفتند تا جان خود را فدای اسلام و ولایت کنند نه فدای شخص حسین(ع) به خاطر اینکه از بستگان , پدر... یا دوستان آنهاست. حتی همین تصور نادرست است و همه برای دفاع از اسلام و ولایت تا این حد مصر بوند نه برای حسین(ع) به عنوان یک شخص این هم یکی از عجایب است که شب عاشورا، از شبهای قدر است!؟ بنی هاشم و یاران حسین (ع) درچه عوالم عرفانی... واقع شده بودند و... اصلاً مسائله، مسائله بهشت و حوریان نیست، بی انصافی و کوته بینی است که حتی تصور شود اینها به خاطر حوریان و بهشت این طور بودند و این گونه اعلام و فاداری و جان فشانی می کردند.

بلکه برای دفاع از اسلام، قرآن، ولایت و در نهایت جلب رضای خداوند بوده است. و برای این واقعیت بوده که خداوند در مورد این قبیل کارها.... می فرماید:«تو ای روح آرام پافته(27) به سوی پروردگارت باز گرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است (28) پس در سلک بندگانم در آی و در بهشتم وارد شو[1]». البته این بهشت آن بهشت نیست، می گویند وقتی بهشتیان وارد بهشت می شوند خدمه بهشت می گویند بفرمایید این همه نعمت بهشت در اختیار شماست ولی آنها اعتنا نکرده و می گویند حسین (ع) کجاست ما تا حسین را زیارت نکنیم به بهشت نخواهیم رفت وقتی خدمه پیام آنها را به حسین می رسانند امام می فرمایند بگذارید بیایند.

و خلاصه همه اینها به خاطر انسانیت و برای نجات بشر از مهلکه است, برای این است که معنی واقعی ولایت, اهمیت ولایت و هدایت و در مقابل روشن سازد کفر ستیزی یعنی چه و در مقابل کفر چه باید کرد, چگونه فداکاری و ایثارگری کرد و هرچه دارید و در راه بقای اسلام و انسان زیستن بدهید؛ ولذا حسین(ع) علی اکبری داد که به صدها هزار علی اکبر در قرون و اعصار مبدل گردید و با ستمگر زمان همان گونه بستر کرده و جان دادند که علی اکبرها عمل کردند زینب(ع) آینده روشن اینها را می دید واقعاً برای حضرت جالب و دیدنی بود چون همه اینها را بدون پرده می دید که حتی چگونه زمینه ساز حکومت جهانی مهدی خواهد شد.



[1] . فجر آیه 30.