مواری دیگر از تجلی زیبایی ها:  (از زیبایی های کربلا)

حتی برای امام سجاد جالب بود. علی(ع) وقتی عمر بن عبدود را نقش برزمین کرد و سرش را از بدن جدا نمود صدای الله اکبر تکان دهنده او بلند شد و همان زمان لشکر اسلام با علی هم صدا و الله اکر شان تنین انداز شد؛ یک باره همه زنده شدند بقدری این قضیه جالب بود که حضرت رسول علی(ع) دعا کرد و فرمود:« ضربت علی یوم الخندق افضل من عبادت ثقلین». و جادارد گفته شود امام حسین علی دیگر بود و همان گونه در کربلا در خشید که علی در صدر اسلام درخشید اگرشمشیر علی نمی­بود اسلام هم نمی­بود، درکربلا هم اگر حسین نمی­بود اسلام در دست بنی امیه جان سالم به در نمی­برد. به هر صورت بازهم تعریف زیبایها به طور مصداقی.

1) تحقیر دشمن: در گذشته هم به این حقیقت اشاره شد ولی به قدری با اهمیت است که جا دارد فقط یک کتاب در این باره نوشته شود در چند جا و چرا و چگونه دشمن را نه درآن زمان بلکه تا آخر، این نوع دشمن را تحقیر کردند و به ما آموختند علاوه بر این که از انبوه دشمن نباید واهمه داشته باشید، بلکه روشی را در پیش بگیرید و دشمن هم دردید دیگران و هم در دید خود شان تحقیرشان کنید اصلاً تحقیر کردن دشمن نتایج زیادی دارد از جمله این که غرور دشمن را شکسته و روحیه او را تضعیف خواهد نمود و تضعیف روحیه برای هرکس و در هرکاری زمینه شکست است به خصوص در میدان نبرد، تحقیر دشمن اقتدارد حسین را نشان می­دهد و می رساند ایمان و در واقع اسلام تا چه سخت ترین جا کارساز است هرکس شم نظامی داشت باشد متوجه می­شود یک نفرکه در مقابل سی هزار لشکر با هیبت به قلب دشمن می­زند متوجه می­شود این آقا اصلاً اینها را انسان به حساب نمی­آورد اصلاً همین امر باعث شد سی هزار لشکر به طور کلی روحیه خود را از دست بدهند و در مقابل حسین دوام نیاورند که اگر تهدید و تشویق عمر سعد نمی­بود که لشکر را پس از پراکنده شدن جمع کند، همان هجوم اول حسین همه راه فرار را در پیش می­گرفتند.

جریان جنگ احزاب و در نتیجه شکست دشمن که به فتح مکه منتهی شد شبیه جریان کربلا است کفار قریش که دیگر خسته شده بودند یک هماهنگی همگانی میان همه­ احزاب شد و هرچه داشتند که مانند یزید کار یکسره کرده و راحت شوند ولی پس این که علی(ع) امررا کشت همین امر باعث شد دشمن از این طریق تحقیر شده و روحیه خود را از دست بدهد ولی شکست خورد برگشتند و روز آخر را زده بودند وبی نتیجه چنان روحیه خود را از است دادند که پیامر(ص) براحتی مکه را فتح کرده و کفار قریش در واقع سقوط کردند و امام حسین با روش دیگر دشمن را تحقیر کرد و بگونه دیگر دشمن را به طور کلی از صفحه حکومت بر مردم ساقط نمود و بنی عباس باروش دیگر پیش آمد چون متوجه شده بودند روش یزید باعث سقوط حکومت بنی امیه شد!؟.

2)تقویت و توجه به اسلام: اصولاً هرکاری درست نشانگرآن عقیده فرد خواهد بود از نحوه بسیاری از کارها و حتی رفتار و نوشتار می­توان حدس زد فلان آقا یا فلان گروه چه نوع عقیده و مرامی پرستیده و بدان پای بند هستند در این جا خود آن حرکت ... هم مورد دقت قرار می­گیرد اگر گارهای چشم گیری ما از آن فرد و یا گروه مشاهده کنیم آن را به آن مرامی که به آن پای بند است نسبت می­دهیم، کسانی که تا کنون بدین اسلام گرویده و مسلمان شده اند از همین مقوله است نه چیز دیگر هرکس اعم از کافر و مسلمان، با سواد و بی سواد همین قسمت تاریخ حسین را مورد دقت قرار دهند که فردی تنها و بالب تشنه بتواند سی هزار لشکر سیراب ... آن گونه پراکنه کند فوراً متوجه این حقیقت می­شود که عقیده و مرام این فرد چیست و باور می­کنید آن مرام و مسلکی است که این گونه دلیر مرد، شجاع، نترس و مقتدر از خود نشان می­دهد وقتی کسی کار چشم گیری می­کند اول می ­پرسیم پسر کیست و بعد اگر عقیده و مرام او را ندانیم خواهیم پرسید مثلاً مسلمان یا کافر... به هرصورت یکی از نتایج این که حسین تنها به قلب دشمن می­زند و به آنها نشان می­دهد با چه کسی رو برو هستند روی این حساب و از شاکاری های سرکوبی و دشمنی و بهترین الگو و راه کار برای ماست.

3)احساس سربلندی: از منظر انسان شناسیهر  عامل نشاط آوری به انسان نیرو می بخشد ولذا احساس سر بلندی درمیدان نبرد باعث می شود، عزت وجود او را فرا می­گیرد، درحدی که گاهی به طور ناخود آگاه و بدون اینکه لزومی داشته و یا کسی از او خواسته باشد از آن چیزی که دارد یا بستگان ... او دارند تعریف می­کند و در عین حال خوشحال و با نشاط است حضرت زینب(ع)) که صد برابر بیشتر از ما این واقعیت را درک می­کند و از نزدیک با همه وجود آن را لمس کرده بود اصلاً از آنچه ما در باره شجاعت حسین می­گوییم، در باره اینکه دشمن را چکونه تحقیر و هرلحظه لشکر را متواری می­کرد، حتی می­گویند صدای ضجه لشکر بلند شده بود، جرئت نمی­کردند به حسین نزدیک شوند و از دور با سنگ، تیر و نیزه به حضرت حمله ور می­شدند اصلاً با آنچه حضرت زینب دیده قابل مقایسه نیست، چقدر برای حضرت زینب شرین و دوست داشتنی بود که چنین برادری دارد، اصلاً اسلام این گونه در وجود برادرش مجسم و متجلی می­گردد از همه مهم تر اینکه دشمن را می­دید چکونه تاریخ او را زبون، پست... تلقی می­کند که هم سی هزار لشکر را برای یک نفر بسیج کرده و هم اینکه سی هزار لشکر کاملاً سیراب در مقابل یک نفر تشنه مانند گوسفندی که از گرگ فراری باشد فرار می­کنند گرچه حضرت زینب در شکل ظاهری اندوهناک و حتی گریان بود ولی آیا دل زینب هم این گونه بود؟! ابداً اصلاً از نظردانش روان شناخت این امکان وجود دارد انسانهایی در عین حال که برای چیزی به شدت نگرانند برای چیزی دیگر به شدت مسرور و خوشحال باشند، جمع بین اضداد همان طور که علی(ع) این گونه بود در عین حال که در مقابل ستمگر جوشان، خروشان و کوبنده وبی رحم بودند در مقابل افرادی متواضع و بی نهایت دلنگیز بودند.

همان طور که گفته شد وقتی علی عمر را کشت و صدای الله اکبرش بلند شد لشکر اسلام از شادی صدای الله اکبرشان بلند شد و قتی حضرت امیر آمد حضرت رسول(ص) او را در بغل گرفت تحسین کرد، و بوسید واقعاً این شجاعت و آن نابودی دشمن سرسختی مانند عمر باعث قوت قلبی برای لشکر و رسول خدا شد، دلیل نا آگاهی اگر باور نکنیم که اینها باعث قوت قلب زینب شد که توانست این بار سنگین را بدوش بگیرد و صد درصد هم موفق شود درست است که امام حسین هم به قلب حضرت اشاره کرده که بتواند این بار سنگین را درست ولی اگر تصور کنیم اگر این نبود زینب دوام نمی­آورد صد درصد غلط و دلیل ناگاهی است، زینب کسی بود که وجودش در این گنجایش داشت و این طور نبود که در کربلا یک باره به آن حد توان روحی... برسد  اصلاً دارای قدرت روحی... بود و این گونه مسائل هم باعث قوت قلب او می­شد و اگر غیر اینها باشد دیگر تعریفی برای حضرت در این حد جاندارد زمینی که حاصل خیز است کار کشاورز آن را دو چندان می­کند و لی اگر شوره زار باشد حتی کار کشاورز به هدر خواهد رفت.

4) برای ماشعیان چطور؟:عین مقدمه قسمت سوم در این قسمت هم گویا و مؤید امر است، در مورد نمونه تاریخی آن لازم نیست جایی دور برویم. سید جمال الدین اسد آبادی که جهان آن روز را به تنهایی و با دست خالی تکان سنگین و بیدار کننده­ای داد و استعمار آن روز را سخت دچار وحشت کرد، به قدری اذهان را به خود جلب کرده بود که وقتی از خارج به ایران می­آمد مردم دسته، دسته بدیدنش می­رفتند، حتی اقلیتهای مذهبی به دیدن سید می­آمدند. نکته بحث اینجا است که هرکس سید جمال را به خود نسبت می­داد حتی از ایران هم فراتر رفته بود و افغانی ها مدعی سرسخت شده بودند که سید جمالدین افغانی الاصل است در مورد ما شعیان از دو جهت واقعاً افتخار و احساس برانگیز است. از یک سو زیرآسمان کبود و در میان شش ملیارد جمعیت جهان تنها ماهستیم که شخصیتی مانند حسین(ع) را داریم که رهبر هندوستان با صراحت خطاب به ملت خود می­گوید: از خود در مورد بیرون راندن استعمار ارمغانی ندارد، بلکه هرچه دارد از آزاد مردی مانند حسین(ع) است و آن گرایش هندوهای غیر مسلمان به عزاداری امام حسین(ع) و از سوی دیگر تنها ماهستیم که کسانی مانند علی و حسین داریم که در میدان نبرد پهلوانانی را به خاک مذلت نشانده اند؛ حسینی(ع) داریم که سی هزار لشکر در برابرش ناتوانند و جرأت ندارند از نزدیک با حسین درگیر شوند، امروز کسانی به پول، خانه ... خود می­نازند خوب است ما در میان همه آنچه داریم برحسین بنازیم که حتی غیرمسلمانانی با نوشتن کتاب در باره این شخصیت در واقع می­خواهند تفهیم کنند حسین را دوست داشته و به او عشق می­ورزند امروز ما وزنه برداری مانند رضازاده داریم که قهرمان کل جهان است وقتی در مسابقه برنده می­شود مردم با شنیدن این خبر بوقهای ماشین خود را به صدا در آورده و کسانی شرینی می­دهند و مورد دیگر در پی جنگ سی و سه روزه اسرائل علیه حزب الله و مردم لبنان که به شکست تکاندهنده­ ای انجامید مردم عرب و کلاً مسلمانان علاوه برشادمانی بسیاری بچه های تازه متولد شده خود را سید حسن نصرالله رهبر حزب الله کذاشتندE؟ واقعاً عجیب بود من نمی­دانم چرا در باره­ شجاعت حسین کتاب نوشته نشده( حماسه حسینی) آیت الله شهید مطهری هست ولی تنها یک اثر حق موضوع را ادا نخواهد کرد، به هر صورت این میدان نبرد نا برابر تجّلی گاهی بود که شجاعت و... حسین در آن متجّلی گردید و یکی دیگر از زیبایی های کربلا در تاریخ ثبت گردید مثل ومانند ندارد.