زيبا چه زيبايي در حافظه تاریخ!؟ ( از کتاب زیبایی های کربلا)
اينكه از همان گام هاي اول حركت كاروان كربلا از مدينه تا الآن را كه يزيد درچه شرايطي قرار گرفته مي ديدند واقعاً عجيب است كه چگونه دارد به طرف دامي که خود گذاشته است گرفتار ميشود، امام حسين آن همه مذاكره و نصيحت با عمر سعد و سخنراني در روز عاشورا در مقابل لشكر و ديگر كارهاي دلسوزانه اي كه انجام ميداد شايد برگردند ولي فائده نداشت تا در چاهي سقوط كردند كه با دست خود آن را حفر كرده بودند!؟ که مصداق این آیات قرآنی می باشد. سوره اعراف آیه182،سوره حشر آیه2،
نظير آن را زمان شاه ايران (محمد رضا) شاهد بوديم كه آيت الله امام خميني در سالهاي 42 و 43 که شاه را هرچه نصيحت كرد فايده نبخشيد تا اينكه امام را دو باره دستگير و بار دوم تبعيد كرد كه همين امر زمينه اي شد كه در سال 57 در طي يك قيام همگاني شاه از ايران با گريه و زاري فرار كند و امام از تبعيد برگشته و حكومت اسلامي را همانند پيامبر(ص) در مكه زمان شا لوده ريزي كند در اوج انقلاب با گوش خود غذر خواهي شاه را شنيديم حتي اينكه گناه را بگردن وزرا ميانداخت، ازخود امام خواست شرايط را ميپذيرد ولي مردم را آرام كند امام ازآنجا كه شاه بايد ساقط شود عمال او از مردم را ميكشتند تا اينکه هفتاد هزار شهيد و سيصد هرار معلول از مردم بی گناه ایران گرفتند!؟ و خلاصه شاه با خفت و خواري در مصر به بهانه بيماري كه در دست ايران براي محاكمه نيفتد عوامل آمریکا او را در مصر كشتند!؟
به هر صورت اگر سالها جنگ و درگيري و لشكركشي ها صورت ميگرفت تا حكومت يزيد و كلاً بني اميه نابود شود امكان نداشت همان طور كه در جنگ صفين با آن همه لشكركشي و شهيد دادن اسلام واقعي را توطئه عمرو عاص وضع را به نفع معاويه تغيير داد و معاويه نجات يافته و به غارت و اذيت دوستان علي پرداخت تنها چيزي كه امكان داشت يزيد را به زانو در آورد و به اين روز گرفتار كند همين روشهاي مدیریتی بسیار موفق كاروان كربلا و اسرا بود و بس .باور كنيد، حضرت زينب(ع) در عين حال كه ناراحت بود و گريه ميكرد ولي در دل شاد بود و آرامش داشت، لذا بر اراده وتوان خود تسلط داشت دشمن را چگونه با آنچه فراهم آورده است خلع سلاح و نابود كند چگونه یزید را دركاخ خودش تحقير و سرافكنده گرداند. تا در نتیجه یزید نود و پنج درجه برگشته و به اسرايي كه از خونشان تشنه است احترام كند!؟ آنهم كسي كه از علي اصغر و بدن پاره پاره امام حسين، دوكودك حضرت مسلم و... رحم نكرد، آن همه اذيت و آزار را در مدت 66 ، روز اسارت متوجه كاروان كربلا نمود، حتي بچه ها را در مسير اسارت اذيت ميكردند نان و آب به آنها نميدادند مگر درحد بخور و نمير كه ميگويند حضرت زينب خود گرسنه ميماند سهم خود را به بچه ها ميداد!؟ بهر صورت شاعر در اين باره ميسرايد:
( براسيران در مسيرشام، از جور عدو= محنت بيمنتها ميشد اگر زينب نبود)
(تابش خورشيد، حرم آتش و سوز عطش= بوسه برطفلان، چه ها ميشد اگر زينب نبود)
(هرطرف طفلي زشاه دين پريش و تشنه كام= در بيابان ها رها ميشد اگر زينب نبود)
(خون هفتاد و دوتن، عشاق دشت نينوا= پايمال اشقيا ميشد اگر زينب نبود)
بازگشت كاروان به مدينه چگونه بود؟!
هنگامي كه امام سجاد(ع) براي ماندن در شام، به يزيد پاسخ منفي داد، يزيد با تجهيزات كامل و محترمانه و نيز هزينه سفر، «بشير» را همراه اسرا فرستاد و گروهي را هم به عنوان نگهبان ملازم كاروان قرار داد، و با عذر خواهي از امام سجاد،آن ها را روانه مدينه كرد. در منتهي الآمال آمده است خواسته اند ازمسيركربلا بروند كه در مسير بروي قبر شهدا رفته و اولين زائرين كربلا باشند، که این خواسته عملی و سه روز روي قبر امام حسين(ع) ميمانند و با عدهاي از مردم عراق عزا داري ميكنند و بعد هم در طي مسير وارد مدينه شده و امام دستور ميدهند بيرون از شهر خيمه و خرگاه بزنند، و بوسيله بشير به شهر خبرداده ميشود كه اسرا به مدينه برگشهاند. هنگامي كه بشير به مردم خبرداد كاروان كربلا برگشتهاند. مردم گروه گروه، از مدينه بيرون آمدند و شتابان حركت ميكردند تا خود را به كاروان برسانند.
تحلیل اجمالی قضیه
تحليل قضيه از اين قرار است، يزيد كه ناچار شده بود اسرا را به مدينه برگرداند و با وضعي بفرستد كه ظاهر قضيه نشان دهد، يزيد واقعاً به اهلبيت رسول(ص) خدا احترام گذاشته است، درست مشابه كار مأمون است كه خودش امام رضا(ع) را شهيد كرد، آنگاه شال عزا بگردن گذاشت و دستور داد ديگران هم براي امام اين گونه عزا داري كنند!؟. همان طور كه مأمون در نهايت به هدف خود نرسيد در مورد يزيد ديگر كار از كاركذشته بود و نميشد با وجود افشا گري امام سجاد(ع) و حضرت زينب(ع) جلو حقيقت اهلبيت طهارت و رسوايي را گرفته و خود را بي تقصير جلوه دهد.
و اما اينكه گروهي را به عنوان نگهبان همراه كاروان ميفرستد، به نظر ميرسد، باطن قضيه اين بوده است كه اينها ناظر باشند در بين راه واكنش مردم نسبت به اصل ماجرا و استقبال از اسرا چگونه است و اينكه خود اسرا چه ميگويند.
و در مورد نظر امام سجاد و حضرت زينب(ع) نسبت به درخواست عبور از كربلا عمدتاً به خاطر اين بوده كه در اين مسير باز به امر تبليغ و افشاگري بپردازند گرچه در منتهي الآمال چيز قابل توجه حتي در حد واقعه نگاري نيامده است. ولي روشن است، همه مناطق در اين مدت متوجه اين حادثه بسيار تكان دهنده بودهاند و گوش به زنگ بودهاند تا از جزئيات ماجرا به خصوص چگونگي اسرا با خبر شوند در مسير اسارت چه برسر آنها آمده و چگونه وارد شام شده و در آنجا چه گذشته است. درحدي كافي بود يكي خبري بياورد، و آن را بهر وسيله و حتي زبان به زبان به ديگر افراد شهر برسانند، اسرا در اين مسير تا ورود برروي قبر شهدا مورد استقبال گرم مردم واقع شده و از كم و كيف قضيه به اطلاعات جديدي دست يافته باشند چون امام سجاد و حضرت زينب(ع) در بازگشت به روشنگري مردم افشاگري عليه يزيد اقدام كردهاند.
به هر صورت نوحه و تعزيه خواني از همين زمان در ميان دوست داران خاندان عصمت شروع ميگردد، چرا؟ چون تا كنون حادثهاي در اين حد جانگداز ديده نشده بود براي دوست داران خاندان عصمت و طهارت واقعاً سنگين و غم انگيز بود، حتي از تاريخ گذشته هم چنين واقعهاي بگوش آنها نرسيده. معاويه امام حسن را شهيد كرد و خيلي مرموزانه وانمود كرد زنش او را كشته است كه حتي تفهيم كند خود اينها مشكل دارند!؟ معاويه مانند پسرش بي ملاحظه نبود كه حتي بدن امام حسين را آن گونه پامال سم اسبان كند، اهل بيت و اطرافيان را آنگونه و با صراحت اذيت كند. ه هرصورت به اصل مطلب برگرديم كه ورود كاروان كربلا به شهر مدينه است.