فصل چهارم: بازگشت كار وان به مدينه ( از کتاب زیبایی های کربلا)
در منتهي الآمال جريان بازگشت اسرا به مدينه به طور دقيق و روشن بيان نشده است ولي وقتي از نظر جامعه شناسي مسائل را مرود توجه و دقت قرار دهيم. حوادث آن هم حادثهاي مانند حادثه كربلا و... در جامعه موج ايجاد كرده و همه را به كاوش وا داشته تا از اين و آن پرسيده و به اصل مطلب برسند. در کربلا چه گذشته وچگونه.
قهراً از همان زمان برخورد وليد حاكم مدينه با امام حسين و بعد از حركت امام به مكه، جريان مكه كه قهراً به وسيله حجاج هركشور به آن كشور انتقال مييافت و بعد جريان حركت كار وان به كربلا و... اينها همه به هر جا مخابره ميشد، ميتوان گفت دراين مدت اكثر مردم درگير اين گونه مسائل بودند همان طور كه قبلاً گفته شد گروهي بر اثر عوام فريبي اغفال شده بودند، گروهي منتظر بودند نتيجه بودند چه خواهد شد، و گروهي مانند عوامل يزيد كه از واقعيت با خبر بودند جنگ با حسين است نه مرد خارجي همين مردم به منتظر نشسته روزي متوجه شدند همه آنچه يزيد گفته دروغ بوده است كه همين به اسارت بردن اسرا و سخنراني زينب و امام سجاد كه در اين مدت به هرجا سرايت ميكرد به طور كلي يك جو حاكم عليه يزيد و يزيديان همه جا را فرا گرفت. اين واقعيت هم براي خود يزيد قابل لمس بود و هم عمالش از گوشته و كنار وضع تنفر و... عمومي را از يزيد به او اطلاع ميدادند حتي احساس ميكردند ممكن است به همين زودي يك قيام همگاني و سراسري شود و اينجاست كه ديگر كسي بداد يزيد نخواهد رسيد و حتي همان سراني كه در مجلس او جمع شده بودند عليه او دست به كاري بزنند، چون اينها مست و مغرور زمان معاويه بودند كه چنين تنفر عمومي اصلاً وجود نداشت و هرچه اينها ميگفتند مردم عوام باور ميكردند و همين بود كه بازار حديث فروشان را كاملاً گرم كرده بود ولي بعد از جريان كربلا و اسرا متوجه شدند وضع به طور كلي دگرگون شده است!؟
عاشوراي آن زمان در نگاه تاریخ!؟
من جايي نديده ام پيدايش عزاداري در ايام محرم و تاسوعا و عاشورا، چگونه بوده و از كي و از كجا و توسط چه كساني شروع شده و تا امروز كه به صورت يك فرهنگ ماندگار و همگاني درآمده و حتي در ميان غير مسلمانان هم راه يافته و روز به روز در حال گسترش وعمیق تر شدن است؟!.
ولي همان طور كه در بحثهاي گذشته گفته شد. شهرها و روستاهايي كه در مسير اسرا بودند و بسياري از يزيد و عمل او متنفر بوده و از ترس نميتوانستند وارد عمل شوند، انسان چون مجود عاطفي است و اين گونه مسائل به شدت او را نگران ميكند، از نظر روان شناسي نگراني در وجود انسان سنگيني ميكند و انسان دچار يك عقده ميشود. اين عقده به دو صورت ازبين ميرود يكي اينكه تلافي كند و اگرنه تنها علاج آن گريه است و الا سر از بيماري روحي و بعد سر از مسائل اخلاقي و ديگر آزادي در ميآورد كه در اصطلاح علما آن(ساديسم) نام دارد ساديسم يعني ديگرآزاري. به هر صورت مردم گردهم جمع شده و ميگفتند و گريه ميكردند كم كم هم سايه هاي اطراف كه بي اطلاع بودند آنها هم مطلع شدند و چون ميدانستند از خانواده پيامبر شان است آنهم محفلي ازگفت و گو و گريه داشتند عين همين جريان در شام هم شروع شد كه عامل آن همان وضع دلخراش بود، بعد گريه رقيه درخرابه شام كه شهر را به طور كلي دگرگون كرد جريان تنفر سران قوم در مجلس خود يزيد، اولين گريه و ناله سرشناسان مذهبي در مسجد شام همه اينها علل و عواملي بودند كه بديگر جاها سرايت كرد و همان طور كه اشاره شد يزيد و عمال او متوجه شدند به هدف نه رسيده اند جو حاكم تنفر آميزي بوجود آمده كه حتي نه تاكنون نديده بودند و نه تصور آن را كرده بودند به هرصورت اين واقعيت چند نتيجه در پي داشت از جمله:
1)اين كه خود به خود همين جو ديگر جاها را فرا ميگرفت هم عوام فريبهاي يزيد را رسوب زدايي ميكرد و هم آنها هم نسبت به ائمه علاقه مند شده و به همان اندازه عليه يزيد و عوامل آن متنفر ميشدند ونوحه سرایی وگریه می کردند و....
2)باعث شد يزيد محدويت را از اسرا بردارد و ديگر آنها را اذيت نكردند و حتي بگونهاي احترام كرد ند!؟.
3)اينكه روضه خواني و عزا داري از همين جا شروع شد و هر سال مردم همان خاطره تلخ گذشته را در قالب محافل گفت و گوه عزا داري تكرار كردند و خلاصه فرهنگ عاشورا از همين جا پايه گذاري شد كه يكي از نتايج عملي و كوتاه مدت آن اين بود كه وقتي مختار قيام كرد مردم نگران روز واقعه كربلا خانه كساني را كه در جنگ شركت كرده بودند به مأموران مختار نشان ميدادند و خلاصه آنها در همين دنيا و پس از مدتي به جزايي اعمال خود رسيدند!؟
ملايمت و مدارا با اسرا!؟
در منتهي الآمال به اين قسمت بيشتر پرداخته شده است ولي تحليل كه نشده است آنگونه كه اقتدار و عزت نفس اسرا حفظ شود، نيامده است. از ظاهر عبارت يزيد در اين رابطه معلوم است يزيد نود و پنج درجه از آن رو به اين رو شده است و به فكر آمده كاري كند كه مردم شام و هرجا و هركس ديگر از اصل ما جرا با خبر شده اند كه يزيد مرتكب چه اشتباهي شده است، ثابت كند يزيد مقصر نبوده است بلكه ابن زياد حاكم كوفه مقصرند، و به همين جهت اسرا را بطور كلي آزاد گذاشت، درشام يك هفته با دوستان خود محفل عزا داري داشته باشند بايد گفت اين هم يكي از زيبايي هاي بسيار مهم كربلا و اين اولين روضه خواني بوسيله خود خاندان پيامبر(ص) برگزار ميشود، حال چرا يزيد در اين حد آنها را آزاد گذاشت؟! بايد گفت به خاطر اين كه حتي به خود اسرا تا حدودي به فهماند مقصر ابن زياد بوده است، و اين شرايط و نظر اطرافيان نسبت به يزيد به گونهاي بود كه ناچار شد براي يك نوع ظاهر سازي و بقاي موقعيت اجتماعي و حتي خانوادگي و دروني دست به چنين كاري بزند، چون در خانواده يزيد از دوست داران اهل بيت وجود داشتند كه حتي نسبت به عمل يزيد به شدت نگران و متنفر بودند.
همان طور كه قبلاًَ گفته شد درهمه شهرها و روستاها بگونهاي دوست داران اهل بيت نگران نتيجه نهاي اسرا بودند و به همين جهت محفل عزا داري داشتند و عمال يزيد همه اينها را لحظه به لحظه به اطلاع يزيد ميرساندند. اين گونه تهديدات اجتماعي براي يزيد و عمال او وضع ملتهب و اضطراب آور درست كرده بود، در واقع آرامش خود را از دست داه بودند و ميكوشيدند، حالا چه كار كنند كه از اين خطر نجات يافته و در امان باشند.
اين را خوب ميدانيم كه افرادي دروغ گو صداها نيرنگ مي زنند، ظاهر سازي ميكنند تا دروغ خود را راست جلوه دهند و گاهي به كساني كه اطلاع دارند درخواست ميكنند سرّ آنها را فاش نكنند، افراد دروغ گو حتي در خواب آرام ندارند نكند دروغ گويي آنها رو و رسوا شوند.
اينها پس از افشا گريها يك حالت اين گونه اي پيدا كرده و اگر دست بكاري هم ميزدند فكر ميكردند شايد اثر داشته باشد كه مثلاً يزيد اسرا را به مسجد شام ببرد.
به هر صورت دارد كه يزيد از امام سجاد عذر خواهي ميكند و اظهار ميدارد اگر من ميبودم نميگذاشتم پدرت را بكشند!؟ اين تغيير روش يزيد يك تغيير روش واقعي نبود بلكه يك نوع ظاهر سازي بود كه از يك واكنش عمومي عليه دستگاه جلوگيري شود، حتي گفته ميشود يزيد به شكلي دوستانه پیشنهاد ميكند امام سجاد در شام بماند كه البته اين هم واقعي نبود و يزيد ميدانستد وقتي به شهر بيرون شوند مردم گرد آنها جمع شده و افشاگريهاي گسترش پيدا كرده و اوضاع را وخيم تر ميكند.
جوحاكم مانع اذيت ... اسرا شده بود.
خيلي ساده انديشي است كه تصور شود يزيد حتي يك لحظه و يك در هزار از كار خود واقعاً پشيمان شده بود كه اين گونه با اسرا رفتار ميكرد، چون از دوران پدرش و حتي زمان خودش ثابت شده كه به هيچ وجه امكان ندارد اين خانواده را راضي كرد دست از مخالفت خود عليه امثال يزيد بردارند بالا تر از اين در علم انسان شناسي اخلاق اينها دوست نداشتند كساني پاك مانند امامان و فرزندان آن آنها در كنار شان باشند حتي افراد نيك همين حالت دارند كه از وجود افراد پست متنفرند، و دست خود شان هم نيست و از سوي ديگر به خاطر توجه افراد به اينها ميترسيدند اين جاذبه ائمه روزي باعث فرار مردم از آنها شود، هارون الرشيد به همين خاطر امام موسي ابن جعفر را مرتب در زندان نگهداشت حتي زندانها را هم عوض ميكرد كه زندان بانها را جذب نكنند، اينها چون خودشان هم ميدانند مردم واقعاً به آنها علاقه ندارند لذا خيلي برايشان سخت بود افراد پاك دامني در كنار شان باشد.
به هر صورت چون يزيد ميدانست حتي اگر يك نفر از اينها زنده بمانند برايشان مشكل ساز است، اگر اين افشا گريها و جو حاكم احتمال قيام همگاني نمي بود هيچ باكي نداشت كه همه را بكشند همان طور كه دو طفلان مسلم را كشتند، و يزيد در كاخ خود دستور داد امام سجاد را گردن برنند كه گستاخي كرده است يزيد امام حسين را به همين خاطر شهيد كرد ولي متوجه شد با حسين ديگر رو برو است و حتي در كاخ خودش او را تحقير ميكند باوركن اگر يزيد از مردم ترس نميداشت در همان خانه خود امام را گردن ميزد همان طور كه ابن زياد مسلم را گردن زد و با جسد مباركش آن طور كرد در ضرب المثل آمده است سگان از ناتواني مهربانند.
خود امام سجاد هم متوجه بود اگر تنفر عمومي عليه يزيد نميبود يزيد بهر بهانه همه را ميكشت كه حتي يك اطلاع رسان به مدينه برنگردد، مدينهاي كه شب و روز لحظه شماري ميكرد از كربلا چه خبري خواهد رسيد و يزيد تازه كه اسب غرورش بزمين خورده بود، متوجه خطر شده بود اگر اسرا به مدينه و... برنگرداند وضع بد خواهد شد.