خطبه حضرت زينب در مجلس يزيد ( از کتاب زیبایی های کربلا)

 يزيد در حالي كه مست باده و مغرور پيروزي شده بود و داشت رجز خواني مي­كرد. حضرت زينب از فرصت به موقع استفاده كرد و خطبه را شروع كرد که گوشه هاي ازآن را از منتهی الامال، مي­آوريم .«...اي يزيد آيا گمان مي­كني... ما را شهر تا شهر مانند اسيران كوچ دادي از منزلت ما كاستي و برحشمت و كرامت خود افزودي... آيا از طريق عدالت است... كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده داري و دختران رسول خدا را چون اسيران شهر به شهر بگرداني ... زود باشد كه بر رسول خدا وارد شوي در حالتي كه متحمل وزر و ريختن خون ذريه او را و هتك حرمت عترت او را ... اي يزيد يعني اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود باشد كه اين غنيمت موجب غرامت تو گردد و... به خدا سوگند كه ذكر ما نتواني محو كرد و وحي ما را نتواني دور كرد با زنداني فرجام ما را و درك نخواهي كرد غايت و نهايت ما را و... لعنت خدا بر ستمگران است و سپاس و ستايش خداوندي را كه ختم كرد در ابتدا برما سعادت را و در انتها رحمت و شهادت را...[1]».

حضرت زينب روي چند مسأله كار ساز تكيه كرده تا مسائلي را روشن كند. اينكه از اهل بيت پيامبرند و همين امر حضار را متوجه ساخت اينها آنچه يزيد گفته نيست، اينكه آنها را شهيد و به اسارت برده است،‌ عاقبت يزيد را مورد توجه قرار مي­دهد كه به او بفهماند به زودي نابود خواهد شد كه اوضاع خود يزيد را متوجه آن ساخته بود و آرام نداشت و مهم اينکه عاقبت و پيروزي نهايي از ماست كه مفهوم آن اين شود هر چه تلاش و سرمايه گذاري كردي به سود ما خواهد شد و به زيان خود!؟ به هر صورت حضار مجلس كاملاً متوجه شدند واقعيت اين نيست كه يزيد گفته است!؟ و از سوي ديگر اهل منزل يزيد هم گوش مي­دادند و شروع به گريه كردند و اينجا بود كه يزيد دستور داد اسرا را به خرابه شام انتقال دهند. اين خطبه حضرت زينب از جهاتي نسبت به خطبه در شهر كوفه با اهميت تر بود يعني سران قوم را كه مورد توجه همگان هستند و حرف آنها را قبول دارند متحول ساخت و مهم اينکه خود يزيد را براي اولين بار تحقير و متوجه ساخت كه خيلي اشتباه كرده كه اگر از اول مي­دانست اين گونه در منزل خود شد و جلو سران قوم و... رسوا مي­شود؛ شايد دست به اين جنايت نمي­زد. باوركن حتي خواب اين را نديده بود كه جرياني مانند كوفه و اين گونه جرياني رخ دهد و هنگامي متوجه شدند كه ديگر كار از كار گذشته و ديدند اگر رها كنند رسوايي آن فاهش تر است چون آنگاه خود سران حكومت عليه او شورش خواهند كرد!؟. به هر صورت شاعر در مورد نقش زينب در قيام كربلا مي­گويد: « از قيام كربلا و نهضت سرخ حسين، انقلابي كي به پا مي­شد اگر زينب نبود!؟ پيكر پاك رقيه پاي در غل، بي كفن، دفن در ويران سرا مي­شد اگر زينب نبود».

                                                                     خطبه امام سجاد در نگاه تاریخ؟!

  در منتهي الآمال، دقيقاً روشن نشده است،‌ اسرا در كجا و در چه حالي بوده­اند كه يزيد امام سجاد را همراه خود به مسجد شام (مسجد اموي) مي­برد ولي از قرائن معلوم است هنوز اسرا را به خرابه شام انتقال نداده بوده­اند ولي در سفر زيارتي سال 86 كه سوريه رفته بودم در مسجد اموي جايي را كه روبري محراب و منبر است كه امام سجاد منبر رفته­اند گفتند اسرا اينجا نشسته بوده ­اند، بعيد نيست كه يا خود يزيد به فكري بوده كه اسرا را همه برده يا خود اسرا خواسته اند كه براي نماز در مسجد باشند و هم اينكه مردم آنها را با آن وضع ديده و اين هم يك نوع افشا گري عليه يزيد باشد.

يزيد قبل از نماز دستور داد خطيبي بالاي منبر رفته و اول به علي و حسين و ... (ع) نا سزا بگويد و بعد ازآن معاويه و يزيد را مورد تعريف و تمجيد قرار دهد!، امام سجاد در غضب شد و خطاب به آن مرد گفت: آيا رضايت مردم را بر رضايت خدا مقدم داشتي؟!. در اينجا چون هم بهانه اي براي سخن گفتن بوجود آمده بود و هم اينكه چون فرصت مناسبي بود كه افراد مذهبي در مسجد بودند، حضرت درخواست كرد منبر برود،‌ ولي يزيد ممانعت کرد و در نهايت بر اثر اصرار حضرت و كمك مردم امام سجاد بالاي منبر قرار گرفتند و پس از حمد و ثناي الهي فرمود، منهم فرزند مكه و مني،‌ منهم فرزند زمزم و صفا و... منم فرزند آن كسي كه سرش را بر سر نيزه كردند و در شهر گردانيدند، منم آنكه اهل بيت او را اسير كردند و...، بحدي از مفاخر اهلبيت گفت و روشن گري نمود كه حاضرين در مسجد شروع كردند به گريه و ناله!؟ يزيد كه وضع را بسيار خطر ناك مي­ديد اشاره كرد مؤذن اذان بگويد، وقتي مؤذن گفت: (اشهد ان محمداً رسول الله)، امام با شهامت تمام خطاب به يزيد گفت: كسي كه نامش برده مي­شود جد من است يا جد تو؟! يزيد كه جوابي نداشت و ديد وضع دارد روبه وخامت پيش مي­رود به نماز ايستاد..

در اينجا بازهم در منتهي الآمال نيامده است بعد از نماز چه گذشت ولي معلوم است كه يزيد فوراً‌ امام را از ميان مردم بيرون مي­برد تا وضع بدتر نشود. يزيد كاملاً‌ مضطرب شده بود و درست مثل اينکه انسان به طور غافل گيرانه با يك صحنه بسيار ترسناكي مواجه شود و حتي قلبش به ضربان بيفتد چنين حالي پيدا كرده بود يعني اگر يك درصد گمان برده بود كه چنين وضعي ممكن است پيش بياد و مردم آنگونه گريه و زاري كرده و از او متنفر شوند، هرگز اين كار را نمي­كرد. البته بايد اين كار را مي­كرد چون بقول قرآن طبق آیه2، سوره حشر بايد با دست خود  ومؤمنین خانه خود را ويران كند و طبق آیه182، سوره اعراف از جايی كه تصورش را ندارد به خود ضربه وارد كند به طوری که ساقط وسر افکنده شود!؟

تحليلي در اين قسمت پاياني

به نظر مي­رسد علاوه برنتايج ديگر كه يزيد برحاضرين ثابت كند حتي با مخالفی مانند حسين(ع) چه كرده كه ديگران حساب ببرند، به اين اميد كه مثلاً‌ يكي از اسرا يا خود امام از مردم بخواهد واسطه گري كرده و يزيد آنها را آزاد كند به مدينه برگردند، چون يزيد احتمال مي­داد خستگي طولاني و... آنها را واقعاً در شرايطي قرار داده كه در پي نجات هستند ولي يزيد چون طبق برداشت روحيه خبيث خود فكر مي­كرد نمي­توانست درك كند كه اين گونه نيست و اينها هم از نسل يوسف و... هستند كه سختي زندان و... آنها را بي تاب نمي­كند به نظر مي­رسد با اين ذهنيت حضرت و اسرا را به مسجد آورده بود ولي غافل از اين كه امام سجاد پي فرصت مي­گشت.امام سجاد بايد خطبه بخواند كه در ميان افراد مذهبي هم وجهه يزيد را تخريب كند و آن خطبه در مسجد شام بود كه واقعاً شاه رگ حياتي يزيد در ميان توده مردم به طور كلي قطع كرد؛ چون همان طور كه قبلاً اشاره شد اينها وقتي از مسجد مي­روند محله به محله گردهم جمع شده و در مورد اين گونه مسائل حرف مي­زنند و زبان به زبان به همه جاي شهر سرايت مي­كند.

روشنگري امام سجاد از اين جا معلوم است كه تا چه حد تأثير داشته كه وقتي خطيب بالاي منبر علي(ع) را سب مي­كرد مردم حاضر در مسجد گوش داده و از خود عكس العمل نشان نمي­دادند ولي وقتي امام منبر رفت و آنگونه خود را معرفي كرد يكباره جمعيت منقلب شده و شروع به گريه كردند اصلاً‌ مردم را روحاً متحول ساخت. آن گونه جسارت امام با يزيد واقعاً به مردم روحيه داد و يزيد در نظرآنها كوچك نمود،‌ مردم احساس كردند يزيد چيزي نيست كه از او بترسد گمان مي­رود اثر روحي كه به مردم داد و بدون اينكه از يزيد بترسند شروع به گريه كردند از خود روشنگري آن مهم تر بود كه يك نفر سيّد ضعيف، خسته كوبيده و بي رمق چگونه به يك قدرت مي­شورد و اين همه او را سوال پيچ و در مانده مي­كند واقعا این شا کاری بود که یزید یا با درمیان مردم رسوا کرد وچه رسوا کردنی که خواب این رسوایی را ندیده بود واین از زیبا ترین زیبای کربلا برای خواندان عصمت وطهارت(ع) است!؟.

زيبايي  در نگاه  تاریخ را ببینید!؟

 امام با همان درك موقع شناسي كه داشت، از فرصت بهره گرفت و همان طرحي را كه يزيد براي نتايجي طراحي و  تدارك كرده بود،‌ حضرت با روشي كاملاً‌ حساب شده آن را به نفع خود و به زيان يزيد تغيير داد، مسلم يزيد اعلام كرده بود مردم مسجد بيايند كه مثلاً جريان موفقيت خود را به مردم برساند درست مانند همان مجلس درون منزل كه سران را جمع كرده بود که با خطبه حضرت زينب به زيان خود يزيد تمام شد!؟.

اين حادثه بسيار كوبيده علاوه بر اينكه مردم را آن گونه آگاه و منقلب كرد و يزيد را در نظر مردم تحقير و رسوا نمود. چنان يزيد را در منگنه قرار داد كه از آن به بعد محدوديت را از اسرا برداشت و ديگر نه سخت مي­گرفت و نه اذيت مي­كرد. چون يزيد مي­دانست اينها كه در مسجد آن گونه متحول شد. و مي­روند قضيه را در همه جا بازگو خواهند كرد و احتمال دارد حتي يك شورش همگاني عليه دستگاه رخ دهد؛ چون يزيد تا كنون هرچه بدو بي راه عليه علي و... گفته بود با يك چنين واكنشي مردمي مواجه نشده بود و از سوي ديگر يزيد با تبليغات وسيع و... در پايتخت گوش اينها را پركرده بود؛ با مردي خارجي دارد مي­جنگد كه قصد دارد همه چيز مردم را غارت كند و مردان را كشته و زنها را به اسارت ببرد همان كاري كه پدرش معاويه عليه دوستان علي اعمال مي­كرد و اين ذهنيت در مردم وجود داشت. به هر صورت اين آخرين ((شركاري؟؟؟)) يزيد بود كه به خودش برگشت و اينجا بود كه متوجه شد به هدف نرسيده و نخواهد رسيد و احساس كرد وضع بدتر شده و روي مردم عليه او باز شده است اين سخنراني امام سجاد واقعاً كلافه اش كرد!؟

وخلاصه این خطبه حضرت زینب وسخنرانی امام سجاد، زیبا ترین زیبایی از زیبایی های کربلا می باشد که همه اهداف یزید را برعلیه خودش در میان مردم آن روز ونسل های آیند به نفع خاندان عصمت وطهارت رقم خورد. یعنی یزید خودش علیه خودش عمل کرد در صورتی که فکر می کرد قدرت خود را به مردم نشان می دهد که دشمن را این کونه کشته واسیر کرده. تا مردم از او حساب برده ومثلا بترسند و...!؟ که مصداق همان دو آیه182، سوره اعراف، وآیه2، سوره حشر می باشد. که یزید با دست خود خانه حکومتی خود را ویران کر و به قول حدیث، ظالم و ستکمر گر با شمشیر خودش کشته می شود.



[1] - منتهي الآمال ج1 ص521