زينب قبل از هر چيز يك مدير  بر تر بود  ( از کتاب زیبایی های کربلا)

حضرت زینب (ع) نه تنها يك صابر و ازخود گذشته بود که در گذشته به اين واقعيت اشاره شد كه حضرت زينب به با صبر ترين  تعريف مي­شوند در حالي که حق مطلب اين است روشن شود حضرت زينب يك مدير بر تر بود كه توانست يك صابر خود باشد؛ چون فرد مدير، هركاري را بجاي خودش انجام مي­دهد چون كار ها را درست و بجا انجام داده از آرامش كامل برخور دار است. لذا سختي ها را هم راحت تحمل خواهد كرد و اصلاً‌ سختي براي او معنا ندارد ولي كسي كه از مديريت لازم برخوردار و كارها را درست و در جاي خود انجام نمي­دهد، قهراً‌ كارهايي كه در جاي خود صورت نگرفته باشند، هم مشكلات و موانعي را متوجه فرد مي­كند كه باعث نگراني و دلهره او خواهد شد و هم اينکه همين دلهره ها و دغدغه­ها، تمرکز و قدرت تصميم گيري بجا و لازم را از انسان سلب مي­كند و براي حركتهاي بعدي دچار ترس وسر در گمی مي­شود. در واقع در ميان دو مشكل و كلا ً‌ تحت فشارروحی قرار خواهد گرفت؛ علاوه براينكه نمي­تواند سختيها را تحمل كند دچار بي حوصلگي و عجله كاري و شتابان تصميم گرفتن خواهد شد!؟ ولی حضرت زينب علاوه بر اينكه در دامن علي و فاطمه(ع) بزرگ شده و تربيت يافته بود از نظر علم و مديريت بهره كافي داشت. ذاتاً فردي مدير و برد بار و داراي قدرت روحي و اراده قوي و دقت كاري در تصميم گيري بود. لذا كوچك ترين كاري كه در جريان كربلا مي­كرد و يا هرحرفي مي­زد همه روي حساب بود. لذا صیر، برد باری، قدرت روحی و بدنی و... در حد اعلا وجود او را فرا گرفته بود وموج می زد و این امتیازات بارز بود که زینب در تاریخ درخشید و در فضای ارزش ها متجّلی شد وچه شدنی که تاریخ بشر به یاد ندارد و دیگر چنین زنی وجود خارجی پیدا نه خواه کرد. هم مدیریتش زیبا بود وهم آن را در بهران های کربلا به جا وخیلی خوب متجّلی ساخت که در تاریخ از نظر زیبایی نمونه ندارد.

چهارم: ورود اسرا به منزل يزيد

يزيد وقتي متوجه شد اسرا به شام نزديك شده­اند، دستور داد مجلس را به طور كامل بيارايند و سران دعوت شده در آن حضور يابند،‌ درحالي كه اسرا، وارد كاخ يزد شدند، مشاهده شد امام سجاد در غل و زنجير و همه اسرا را بايك ريسمان بهم بسته اند و  با وضع دلخراش آنها را وارد مي­كنند در مجلس سر شهدارا در جايي قرار دادند و سر امام حسين را هم در تشتي گذاشتند و در پيش روي يزيد قرار دادند‌!؟ مي­گويند يزيد با ديدن سر امام حسين خوشحال گرديد و در حالي كه شراب مي­نوشيد ته ظرف شراب را بر سر حضرت امام حسين مي­ريخت!؟ و در همين حال براي اهل مجلس از غلبه و پيروزي خود برحسين مي­گفت،‌ در حالي كه همه حضار در مجلس متوجه وضع موجود بودند امام سجاد خطاب به يزيد فرمود: « اي يزيد ترا به خدا سوگند مي­دهم چه مي­گويي كه رسول خدا ما را با اين وضع به بيند؟ و فاطمه دختر امام حسين فرمود: اي يزيد آيا كسي دختران رسول خدا را اسیر مي­كند؟».

اينجا بود كه اهل مجلس و اهل خانه يزيد، به حال اسرا، شروع به گريستن كردند.‌ يزيد كه ديد وضع دارد بد مي­شود دستور داد ریسمان را از اسرا و غل و زنجير را از امام سجاد برداشتند. مي­گويند وقتي اسرا را وارد مجلس يزيد كردند، يزيد به امام سجاد رو كرد و گفت: ( حمد خدا را كه پدرت را كشت)،‌ حضرت فرمود: «لعنت بركسي كه پدرم را كشت».، يزيد از شنيدن این گستاخي در غضب شد و دستور قتل امام سجاد را دادند ولي اين كار عملي نشد و غل و زنجير را بطور كامل از امام سجاد برداشت. نيز گفته مي­شود وقتي يزيد مشاهده كرد وضع مجلس به سمتي پيش مي­رود كه رسوايي بيشتري را در پي خواهد داشت دستور داد اسرا را به خرابه شام ببرند. ولي جريان خرابه شام وضع را براي موقعيت يزيد بدتر مي­كرد،‌ شبي بود كه رقيه پدر را درخواب ديده بود وقتي از خواب بيدارشد از عمه اش زينب بهانه پدر را گرفت، حضرت زينب هركاري كرد آرام نگرفت. گفته مي­شود صداي گريه رقيه به حدي بود كه همه شهر از گريه او باخبر شدند!؟.

در مورد اينكه همه مردم از اين گريه رقيه باخبر مي­شود همه شهر وضعي عجبي پيدا كرده و بايد گفت حتي در و ديوار و همه چيز شده بود يك صدا و با رقيه مي­گريستند. مردم كه وضع شهر را آنگونه ديده بودند بعيد نيست كه آن شب مردم خواب نرفته و منتظر بودند چه خواهد شد و از سوي ديگر همه جمع شده و در اين باره با هم گفتگو مي­كردند شايد كساني هم در كمين بودند به بينند وضع از چه قرار است و آن خبر را به محله ها و ميان قوم خود برسانند،‌ اصلاً‌ شهر به طور كلي بهت زده، و آشفته بود؛ طوري بود كه خواب و استراحت بي معنا شده بود به طور كلي تيم هاي اطلاع رساني وجود داشت و از انتقال اسرا به خرابه شام و وضع بد اسرا اطلاع داشتند آنها كه واقعاً متوجه شده بودند اينها از خانواده پيامبرند به شدت نگران و گريان بودند ولي از ترس نمي­توانستند كاري كنند. گروهي هم كه بي اطلاع بودند چون هرچه بود هم انسان و داراي وجدان بودند و هم عرق مذهبي داشتند و در وجود ...، اسرا اين دو چيز براي آنها مشهود بود اينها هم بگونه­اي ديگر نگران و در تب و تابي بودند كه بدانند چه شده و اينها كساني هم كه از عمال يزيد و يا ماموران يزيد بودند و كاملاً مي­دانستند چه خبر است از اين جهت نگران بودند كه عاقبت كار چه خواهد شد چون از جريان تحول مردم دركوفه با خبر بودند و مثل اينکه شب شكست نهايي و كشته شدن بدست مختار همه وجود آنها را فراگرفته بود. باوجود اين وضع آن شب كسي را خواب نمي­برد، بگونه­اي صداي گريه رقيه بگوش همه مي­رسيد و شهر يك پارچه گريه شد؛ مثل اينكه رقيه در همه خانه ها داشت گريه مي­كرد حتي خود يزيد از صداي گريه و ... بيدار شد،‌ يزيد فكر مي­كرد با انتقال اسرا به خرابه كسي متوجه نخواهد شد چه شده ولي ازآنجا كه بايد با دست خود خانه خود را خراب كنند دست به اين كار زد!؟.

تحليل و زيبايي بحث فوق

با يك ديد كاملاً روان شناسانه جريان اسارت را در پيش رو مجسم سازيم، آن همه مشكلات روحي و جسمي طاقت فرسا را با هر مقياسي كه به نظر ما مي­رسد اندازه گيري و خود مان را بطور كامل جاي اسرا گذاشته و مدت 66 روز اسارت را بر آن اضافه كنيم تازه كوشه­اي ازمشكلات اسارت را مي­توان تخمين زد كه چه بوده و چگونه گذشته است!؟. تازه اين يك تصور است نه لمس سختيها با همه وجود اندازه گيري و درك يك لحظه اين سختيها آنگاه امكان دارد كه خداي ناكرده عزيزي را در يك نبرد نابرابر ازدست داده، و درجنگ دشمن به اسارت برده شده باشيم.و در همين حال مورد شماتت و اذيت و آزار واقع شده و ما را در انتظار مردم براي نشان دادن پيروزي بگردانند و كساني از تماشاچيان كه ما را نمي­شناسد سنگ... بهطرف ما پرتاب كرده و شادي و هل هله سردهند!؟ اگر خداي ناكرده در چنين شرايطي گرفتار شويم به كساني متوسل خواهيم شد، شايد نجات يابيم. در مورد اين غم و اندوه از دست دادن يك عزيز تا چه طاقت فرسا است. اينكه در حديث است براي صاحبان عزا غذا ببريد به خاطر اين است كه اينها حال تهيه و پخت غذا را ندارند. اصلاً ميل به غذا ندارند، لذا سفارش مي­شود آنها را دلداري دهيد و با آنها هم ناله شويد تا تسكين قلبشان شود.

به هر صورت با وجود چنين وضعي بايد به آنچه واقع شده نگاه كنيم چگونه پس از آن همه تحمل مشكلات حضرت زينب توانست آن خطبه طولاني را در مجلس يزيد با شهامت و قوت قلب خوانده و يزيد را در ميان آن سران و در خانه خودش رسوا و تحقير كنند؟ كساني كه در مجلس يزيد از هرگوشه و كنار كشور و ديگر كشور ها جمع شده بودند. يزيد براي اين آنها را دعوت كرده و هزينه هاي آن را متحمل شده بود كه به بينند آن مرد خارجي كه بر يزيد خروج كرده چگونه كشته شده و اهل و عيالش اسير شده اند ولي وقتي خطبه روشن گرانه زينب(ع) را شنيدند اوضاع صد درجه از اين رو به آن رو شد، حضار بهت زده شده و سر گوشي با هم صحبت مي­كردند و همين وضع بود كه يزيد دستور داد اسرا را به خرابه شام ببرند چون ديد اگر ادامه پيدا كند همين دعوت شده ها عليه او دست به اقدام خواهند زد و حد اقل از او خواهند پرسيد اين ها كه خارجي و خارج از دين نيستند!؟.

زيباتر از همه بهره گيري از فرصت است

قبلاً گفته شد چرا حضرت زينب در شام و ميان مردم خطبه نخواند چون شرايط با شرايط كوفه متفاوت بود و از سوي ديگر جاي خطبه در شام منزل خود يزيد بود و چون زينب يك مدير نمونه بود كه حتي در مردان نمونه ندارد.

هم اينكه يزيد آن همه امكانات و هيزنه را براي دعوت و پذيراي از اينها تحمل و فراهم كرده بود كه وقتي به شهر يا كشور خود برمي­گردند از قدرت، اقتدار... يزيد صحبت كرده و يك موقعيت بين المللي براي خود كسب كرده و شهرت جهاني داشته باشد!؟ ولي اين همه هزينه بهترين زمينه شد براي اينكه زينب هم ماهيت يزيد را به آن مردم نشان داده و رسوايش كند و هم اين كه حقايق ديني، انسانيت را به سمع و نظر آنها برساند. اينها همه سفيراني شدند براي رساندن پيام حضرت زينب  به ديگران كه در مجلس يزيد حضور نداشتند اينها خطبه هاي حضرت زينب را كاملاً‌ گوش مي­داند هم باسواد و آگاه بودند هم مذهبي و داراي درك و بينيش. در واقع اينها در بازگشت خطبه زينب را به زبان خود براي ديگران باز گو كردند. بهر صورت اين زن چه بود كه با شهامت و روحيه خستگي ناپذير و قلب قوي توانست يك ابر قدرت را آنگونه در منگنه قرار دهد كه نداند از چه راهي بروند كه در چاهي نيفتد كه خود حفر كرده اسرا را در مجلس آورد به اميدي ديد وضع بدشد،‌ اينها را به خرابه انتقال داد گريه رقيه شهر دگر گون كرد!؟ الله اكبر!؟. رسوای دشمن وزیبای مدیریت حضرت زینب را با هم مقایسه کنید تا زینب را بهتر بشناسیم که چه ها که بر سر دشمن نیاورد و رسوایی او را چگونه علنی وجهانی کرد که در تاریخ نمونه ندارد.