جايگاه علما در نگاه خطر بشر؟!
همانطور که قبل گفته شد يکي از مشکلات عدم شناخت است. به نظر ميرسد حتي خود علما هم کمتر به اين واقعيت توجه داشته باشند که واقعيتگراييها همه در فطرت انسان نفهته است خدا گرايي، ولایت گرايي، گرايش فطري به عالم و رهبر همه اينها در ذات و فطرت انسان موجود و تنها شناخت است که آنها را به فعليت رسانده، شکوفا نموده و در عمل جلوهگر ميسازد و هنگامي هم که جلوهگر مي شود کم رنگ و پررنگ آن که ما تصور دوري و نزديکي از آن در مورد خدا... داريم اين فاصله کم يا زياد فاصله مکاني نيست بلکه اين فاصله فاصله حجابي است يعني گرايش به خدا در کمونيست، هیتلر... آدمکش، هم هست فوقش زير پرده هاي زخيم جهل... مدفون شده است و هنگامي که انسان به شناخت وپاکی دست يابد به همان اندازه حجابها کنار ميرود تا آنجا که ما به کساني معصوم ميگوييم که در وجود معصوم ديگر هيچ حجابي بر صفات فطري سايه ندارد. گرايش انسانهاي نخست به خدا و رهبري که ما به آن علما تلقي ميکنيم در قالب گرايش به بتپرستي نمودار گرديد، چون شناخت نداشته و بت پرستي را انتخاب و پرستش را شروع کردند و چون به آن عادت کرده بودند، ديگر جدا کردن آنها، از بت پرستي مشکل بود و بت پرستي به صورت يک فرهنگ فاصله عملي به خدا شد!؟.
بعد هم کمکم بت پرستي برداشته شد و مسأله رهبري امامان و علما رسميت نسبي پيدا کرده و اکثر مردم ديگر به راحتي خدا را ميپرستيدند گرايش به علما در هر قوم و مرامي به اشکال گوناگون وجود داشته و خواهد داشت زمان ساسانيان به عالم و رهبر مذهبي «موبدان» ميگفتند در حال حاضر در مسيحيت کشيشان، در يهود خاخام، و در مرام هاي ديگر به نام ديگر ازکساني به عنوان رهبران معنوي پيروي ميشود و اين همان گرايش فطري انسان است که يک امر قرار دادي پديد آمده از شرايط زمان در مسايل اعتقادي و يا سياسي لذا سوره روم آیه 30، در مورد خداوند آمده است: «پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار کني.چون دين فطرتي است که خداوند انسانها را بر آن آفريده است و دگرگوني در آفرينش الهي نيست اين است آيين استوار ولي اکثرمردم نميدانند»: و در مورد گرايش فطري به امام و رهبري اين طور آمده است که حضرت رسول(ص) ميفرمايند: «همانا براي قتل و شهادت حسين(ع) حرارتي در قلب مؤمنين است که هرگز سرد نميشود». کلمه (لن) که در عربي آمده و آن فطري بودن گرايش به رهبر را ميرساند و اينکه ميفرمايد در قلب مؤمنين، همان است که گفته شد آن گرايش فطري در همان وجود دارد و اگر به فعليت رسيده باشد شناخت باعث آن شده و مؤمن به خاطر همان شناختش ميباشد که گرايش به حسين(ع) در وجود او به فعليت رسيده نه اينکه از بيرو آمده باشد اصلاً اين گرايش حتي در ذات موجودات جاندار و بيجان هست که کوه موجود جمادی بی جان و پرندگان با حضرت داود به مناجات پرداختند.
منظور از اين بحث در واقع به همان مطلب اول برميگردد که عدم شناخت علما نسبت به حوزه باعث آن مشکلات شده و عدم شناخت مردم نسبت به علما باعث آن شد که اگر مسايلي نا خواسته هم برآن سايه افکنده از علما فاصله صورت بگيرد و باز این هم از وظايف ما علماست که در همين باره يک کتاب مستقل نوشته و در اختيار مردم قرار بدهيم و درباره آن بحث داشته باشيم عدم وجود آن باعث شده که در مورد مسأله پرداخت خمس، وجوهات آن بحث داشته باشيم عدم وجود آن باعث شده که در مورد مسأله پرداخت خمس و وجوهات بايد خيلي کار تبليغي صورت بگيرد تا عدهاي با علاقه خمس بدهند حال آن آگاهي اوليه فطري نسبت به عملکرد بعضي از علماء، عدم شناخت را تشديد و فاصله حجابي را زياد کرده است، عدم شناخت در مورد مسايل عمومي خمس ديگر فاصله را دو چندان و نفوذناپذيرتر کرده است!؟ و خلاصه اين فاصله فاصله حجابي است نه مکاني يعني حتي همان گرايش به خمس هم در فطرت بشر است که درکتاب فلسفه خمس به آن توجه شده است. در واقع مشکلها بطور کلي مشکل شناخت است و يک طرفه هم نيست که قبلاً گفته شد و اينکه خداوند در سوره ذاریات آیه55 ميفرمايد:«و پيوسته تذکر ده زيرا تذکر مؤمنان را سود ميبخشد: وآيات زيادي در اين باره آمده است يعني مرتب بايد يادآوري شود و انسان را به آن فطريات ومحسنات فطري خود برگردانيم، چون رزق و برق دنيا... همان حجاب را زخيم و تشديد ميکنند. لذا ما با تذکر و بيدار باش بايد آن پرده ها را برداريم و نگذاريم متراکم و زخيم شود تا انسان مرتب درون خود را ببيند و اين ضرورتاً بر عهده ماست.
زیان خلآ علما در نگاه فطری بشر
اگر به ما بگويند اسلام را نشان دهید به بینیم رنگ آن چه رنگي است، فوراً ميخنديم!؟، چرا؟ چون اسلام اصلاً وجود خارجي ندارد ولي وقتي کسي بپرسد فلان آقا چرا نماز نميخواند، روزه نميگيرد، خمسن نميدهد..؟ ميگوييم اسلام گفته است. مثل اينکه اگر کسي بگويد: اين وسيله را چه کسي ساخته؟ ما در جواب،ً ميگويم فلان استاد که صد سال پيش مرده است. اين آقا با اينکه آن استاد را نديده است ميگويد: عجب استادي بوده است!؟ در اينجا هم همين طوراست. ما همين عمل نيک نماز، روزه... را به عنوان اسلام قبول وآن را تحسين ميکنيم. ما خود استاد را نديدهايم ولي اثراو را ديدایم و او را تحسين کرديم .در اينجا اثرات اسلام را روزه... باشد مي بينم نه خود اسلام را، حال اگر کسي نباشد که نماز بخواند چگونه ميتوان اسلام را ديد و چگونه ميشود اسلام را به نسلهاي بعدي تسري داد ومعرفی کرد. علما واقعاً با ايستادگي خود در بيان اسلام و دفاع ازآن به اسلام عینیت ميبخشند اگر اسلام امروز در اختيار ماست اين همان اثري است که از علماي قبل از ما باقي مانده است. ودست به دست به نسل های بعدی منتقل می شود. اگر علما نباشند انتقالی صورت که نمی گیرد هیچ، اصلا چیزی به نام اسلام باقی نمانده و مفهوم پیدا نمی کند!؟.
اگر سيد جمال الدين، ميرزاي شيرازي، مدرس، کاشاني، و خميني(ره) ... نميبودند( با وجود حجم سنگين و گسترده تهاجمات شکننده عليه اسلام) معلوم نبود امروز چيزي از اسلام واقعي باقي باشد و اگر چيزي هم باقي ميماند بهتر ازآئين مسيحيت فعلي کاملاً بيمحتوا، نبود اگر علما نميبودند چه کساني در تنگناهاي اعتقادي سر دو راهي هاي اخلاقي... ازچنگال غارتگران ما را نجات ميدادند؟ چه کسي امروز به داد نسل جوان ميرسيد؟ که دشمنان قسم خورده اسلام، با مواد مخدر، قرص روانگردان، اشاعه فحشا، مدهاي وارداتي هوس برانگيز ماهواره...، ميرسد و دست آنها را ميگرفت؟ اگر در همين حد هم نميبودند وضع بدتر ميشد مانند اروپا که در هر سال عده زيادي قرباني فساد اخلاقي مواد مخدر، خود کشي، حتي گرفتار تجاوز به محارم... هستند!؟. تمام این ها را در کتاب( جنایات بشر )گرد آوری کرده ام حتی پسر به مادر!؟
آيا سراغ داريم کساني همانند طالقانيها، غفاريها... براي حفظ اسلام شکنجههاي طاقتفرسا را تحمل کنند؟ شاه معدوم طي سخنراني خود درآمريکا گفته بود: (اسلام هيچ نقشي در حکومت من ندارد) آمريکا داشت او را براي براندازي اسلام مجهر ميکرد که پير جماران( خمینی کبیر) با کمک مردم قهرمان ايران در سال 58، او را با خاري از ايران فراري داد!؟ آيا اگر بيست هزار طلبه در حوزه علميه قم نباشد، بزرکاني مانند خمینی ها و مطهريها... درآن پيدا ميشوند؟ که مردکي با خواندن مقاله او در مجله سکته کرده و سقط کند؟! خوب است کمسي به عقب برگرديم و بگوییم چه کساني درگذشته منابع اسلامي و علمي را بعد از امام صادق(ع) را با وجود کتاب سوزي ها در زمان اسکندر مغدوني، حمله مغول... و با وجود محروميت ها... حفظ کرده و نگذاشتند که دشمنان به هدف خود برسند و قيام تحريم تنباکو کاري کرد که عوامل استعمار از ترس با چادر زنانه از ايران فرار کردند.
این است نتقش بی بدیل حوزه های علمی و این است اثرات فدک( خمس) که دشمنا ن در کمین نشته آن را از علی زمان می خواهند بگیرد که ما در حال حاضر(1394) با همه وجود داریم لمس می کنیم دشمن می خواهد فدک را بگیرد یعنی علما را بگیرد تا مانعی در کار نباشد تا غارت کران خون مردم را بمکند!؟
عبدالسین نجفی